درودو دوصد بدرود به کسانی که بخوانندی این کلام قصار مرا
این بنده ی حقیر شیخ الگسول* تایماز

« در باب گسول در ذیل به شرح خواهم راند » به در خواست استاد گرام شیخ الشیوخ رضا غار نشین* « در باب غار نیز در پس کلام سخن خواهم راند تا اندر کف نمانید » در دفتر اول تذکره الاساتید ، قصار نامه ای از بحردکتر فلاح خواهم راند تا بدانید و عبرت گیرید از سرگذشت ما ...!
من عمرا جز حقیقت سخن نرانم تا نگویند چه پست بود این تایماز .....
**********************
به نام او که همواره یکتاست
در مکتب بزرگ که در این روزگار بدان دانشگاه گویند

درسی را به ما آموزند که آن را بیوشیمی خوانند و چون طفلان این روزگار تنبل گشته اند « و به گفته ی خودشان گشاد

( مرا شرم باد از این سخن که راندم اما مرا مجال دیگری نبود

)» آن را به قصار بیو گویند . درسی بس جالب و دلنشین باشد و از خود درس جالب تر اساتید گرام بودندی .
در سر آغاز دفتر شیخ الشیوخ رضا از دبیر کافی
استاد شعبانی سخن به نغز راند که او همی از نخستین اساتید بیو بودندی .زین جهت این بنده ی حقیر در صدد بر آمدم تا
دکتر فلاح را به نقد کشیدندی تا بدانند که بود و چه کرد و چه آورد بر سرمان ...!
استاد گرام دکتر فلاح مونثه ای بود زیرک و گوش تیز و با پوستی حساس ( این را زین جهت گفتم زیرا از جهت استفاده از گچ از دست کس استفاده نمودندی ) ، اما
وقت نشناس ؛ تا جایی که یک بار طفلان را به خوشحالی کشاندی چون بعد از دو ربع ساعت نیامدی و نام بردگان پنداشتی که کلاس پریدندی ؛ اما زهی خیال باطل چون ناگاه همچون عجل معلق آمدی و امید ها را نقش بر آب کردی

. نو آموختگان که حالشان سخت گرفتندی بر سر جای خود برگشتندی و ندانستندی که چه خواهد آمد بر سرشان ...
استاد گرام گویی شش ماهه به دنیا آمدی ، ما کماکان بر پله ها بودندی که ناگاه لب به سخن گفتن کردی و ما را راهی نماند ی جز این که به تعجیل خود را بر سر دفتر رساندی و سخنان گوهروار وی را نوشتندی ، تا نکند سخنی راندی و ما نشنیدندی و اندر امتحان پایان سال آمدی و ما نمره نیاوردی که آن گاه بایستی به زمین و زمان جواب پس دادندی که چرا زین درس بیو نمره نیائردی .... « یزدان ما را از شر فوزولان در امان بدارد »
استاد بسی عجنبی وار سخن راندی

. تا جایی که کلماتی نا آشنا گفتندی که تا آن زمان عمرا این بنده ی حقیر و دوستان نشنیدندی . شما خود به قضاوت نشینید ...! او همی از لیپید « همان دنبه ی خودمان »

و اسید چرب « که من نفهمیدندی اسید خورنده چگونه چرب ممکن بودندی ! » و تری گلیسرید « که گویند تری آن از فرنگ آمده و گلیسریدش را یزدان خود رسانده »

استفاده کردی . این واژگان همی آسان هایش بودندی همان که در محافل بعدی از واژگانی چون اسید بوتیلیک ، پالمیتیک اسید ، اسید الئیک ، شلمو کریگ و بسیاری واژگان غریب دیگر سود جستندی .
زین مقوله که بگذریم استاد دستی نیز در استفاده از شکل های دایره و نیم دایره و خطوط عمود داشت . تا جایی که در هر محفل چند نمونه شکل از بحر ما کشیدندی و گفتندی که این ها ساختار بودندی ! به عنوان نمونه این شکل از بحر لیپید هاست که او بگفت کاربدی عمومی داشتندی
CH3-(CH2)n-COOH
بعد ها این بنده ی حقیر دانستی که این اشکال دایره و نیم دایره از برای زبانی دیگر باشد که در فرنگ به آن اینگلیسی گفتندی « به یزدان سوگند که در این روزگار چه چیزها که مشاهده ننمودندی ... والا

»
از بحر درس سخن به کفایت راندم . کمی نیز از کارهای استاد سخم می رانم و کلام را به پایان رسانم ...
گوش های استاد گرام حساسیتی بس والا به صدای جنس ذکور داشتندی

تا جایی که در پاره ای از اوقات صدای دختران شیطان کلاس را نیز بر حساب پسران گذاشتندی

و به آن ها توپیدندی ؛ همان که در واپسین کلاس به
شیخ الهویج اربابی گیر دادندی و او را به جایی بس سخت در کنار
شیخ الشیوخ ما ، رضا تبعید کردندی و او هر چه گریه و زاری کردندی افاقه نکردیدندی و آن سنگ دل او را بدان جا فرستادندی « باشد که این بلایا نصیب هیچ نوآموخته ای نشود که اندر کنار شیخ ما نشیند ...! »
حتی یک بار هم به دوست گرام این بنده ی حقیر ،
شیخ الخیار امیر گیر دادندی و به یزدان سوگند که من نفهمیدندی او چگونه مچ او بگرفتندی زیرا که فاصله ی آن دو حدود دو یا سه گز به احتمال شدندی و این بنده به یقین رسیدندی که ایزد منان به استاد گرام چشمان عقاب عطا نمودی تا حال نوآموخنگان را بستانی

...!
از تمام این سخنان که گذر کنیم استاد گرام دکتر فلاح زنی با کمالات و بسیار دلنشی بودندی و این بنده که از همنشینی با وی بسیار لذت بردندی و یزدان را خواستارم تا عمر بسیار به وی عطا نمودی

تا نوآموختگانی دیگر نیز از همنشینی با ویاستفاده کردندی و درس نغز بیو را به خوشی به پایان بردندی ...
جرگه ای دوست که گفتی بیو شیرین است *********** چون هلو اندر گلو بنشین است
من ندانم از بحر چه گفتی این را *********** چون بیو قاتل این دل چرکین است
***********************
دوستان گرام من چون در این مکان فضای کافی موجود نبوده مابقی کلام را در دفتر اصلی نگاشتم و آنان را که خواستار مطالعه ی کامل آنند آی دی ای از خود به جا گزارندی تا توانستندی با بنده تماس گرفتندی و ادامه را طلب کردندی
iam_your_tayi67
=============================================
* درباب گسول تا آن حد گوییم که این رتبه ایست که شیخ ما رضا به این بنده عطا نموده و تا جایی که این جانب مطلعم این رتبه بندی از زیر به اوج بدین صورت باشد « پوست خیار ,شلغم،باقالی, هویج ، بزغاله,گوساله » که این بنده بعد از رنج ومذمت بسیار بدین رتبه نایل گشتیدندی و اندر پس بنده
شیخ البزغاله سینا و اندر پس وی شیخه الهویج یکی قرار گرفتندی .باشد که آنان نیز هم رتبه ی این جانب شوند اما زهی خیال باطل ...
* در باب غار نیز گوییند که شیخ الشیوخ رضا اندر دروازه غار زیستندی که اندر محله ی شاعر توانا مولوی باشد که در این روزگاران به پاتوق چهارشنبه سوری فروشان مبدل گشته و این جانب به دلیل بد آموزی از بیان دیگز پاتوق ها معذورم . باشد که شیخ الشیوخ خود ما را ببخشاید زین لقبی که به وی نسبت دادیم .