خاطرات دانشگاه » پزشک ایرانی-خاطرات دانشگاه علوم پزشکی ایران به روایات مختلف


ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم / غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم

دل بیمار شد از دست رفیقان مددی / تا طبیبی به سر آریم و دوایی بکنیم

آخرین ارسال های انجمن

منوی کاربری

نظر سنجی


صد در صد bully
فيفتي فيفتي 14
نه 38


آمار

آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 3
کل: 97
کل نظرات: 1543
آمار کاربران يک ساعت پيش: 2
امروز: 4
اين ماه: 7
کل: 157
بن شدگان: 0
جديدترين عضو: mitiazueff
آمار پست هاي انجمن يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 0
کل: 84
کل تاپيک ها: 16
بازدید هفتگی
شنبه0
یکشنبه0
دوشنبه0
سه شنبه224
چهارشنبه156
پنجشنبه0
جمعه0
بازدیدهای این هفته: 380

افراد آنلاین اعضا: 0
هيج

روبات ها: 0
هيج

ميهمانان: 2
مجموع: 2


اينبار تغديه ما را ميخورد

موضوع: خاطرات دانشگاهنویسنده: رضا تاریخ: 18 دي 1388

بعد از چند هفته نوشت:نمرات تغذيه اومد،12.75 حاصل اين همه تلاش wink
لينك نمرات براي اوني كه خواسته بود:
http://www.irpezeshk.ir/3.jpg
http://www.irpezeshk.ir/2.jpg
http://www.irpezeshk.ir/1.jpg


عرضم به حضور انورتون كه يه هفته و يه روز يا به تعبيري هشت روز lol ،وقت داشتيم و داريم و خواهيم داشت براي گذران درسي دو واحدي به نام تغذيه.
هر چي از كمالات اين دو واحد بگم،كم گفتم.
يادمه روز اولي كه رفته بودم دانشگاه،نمرات تغذيه رو برد بود.ارزش كمديه ديدن نمرات اين درس شونه به شونه ي ديدن و شنيدن اخراجي هاي 2 ميزد:
نصف كلاس،بل بيشتر 10،چند نفري هم زير 10، ماكس كلاس(كسي كه نمره اش از همه بيشتر است،شاخ كلاس،سعيدرضا مشفقي نمونه اي عالي از اين پديده هست) هم 16 20
حالا كه 2 ترم گذشته و خودم در باتلاق چربي ها و ويتامينهاي غذاها گير افتادم،به اين فكر ميكنم كه فيلم كميكي كه با بازي بازيگران تواناي ورودي ما خلق خواهد شد،چقدر تو سينماهاي ديدگان ورودي هاي جديد (بهمن 88) به فروش ميره.
درسي با مطالبي بسيار بدرد آينده بخور و غير فرار با نيمه عمر يادآوري مطالب 1 ساعت.(يعني اگه پدر مباركمون بياد جلوي چشم مبارك ترمون ،يك ساعت بعد نصف اون انرژي كه صرف اياب و ذهاب پدرمون شد ، به فنا ميره.طبيعيست كه يك ساعت بعد،نصف اون نصف هم از مغز سفر خواهد كرد و .... )
اعتراف ميكنم.اعتراف ميكنم كه جلوي اين يه مشت آجيل و شيريني و پروتيين و امثالهم كم آوردم. recourse
بابا 6 روزه دارم به طور ميانگين 5 ساعت در روز با تغذيه ور ميرم (ميشه 30 ساعت)، ولي هنوز از طراوت و تازگي مطالبش هيچي كم نشده lol
حالا ميفهمم كه كار كريم آقا فلافلي و هفت كچلاي رستوران دار، چه پيچ و خم هايي داشته. 14
فردا ديگه آخرين مهلته. 17
از امشب بايد شروع كنم به دعا كردن.دعا كنم كه تو شماره صندلي شانس بيارم.دعا كنم كه شانس بيارم و با اسطوره هاي كتاب و دفتر كلاس (كساني كه تعريف ماكس درشون ميگنجه به جز سعيدرضا مشفق،چون نميرسونه 9 ) همجوار بشم و شانس بيارم كه عقاب هاي ضد تقلب،پر و بالشون رو براي من نگسترن.
خيلي خفنه پسر. 15

پ ن‌ 1:تغذيه از اون سري درساس كه كل حضورم در كلاس به 2 ساعت همنميرسه. bully
پ ن 2:من براي 20 ميرم سر جلسه laughing .ميشود ،من ميتوانم wink

--اميد دارويي است كه اگر شفا ندهد حداقل درد را قابل تحمل ميكند. "مارسل آشار"
---غضنفر ميره کتابخونه کتابشو پس بده. کتابدار ازش مي پرسه کتاب چطور بود؟ غضنفرميگه: شخصيت زياد داشت ولي داستان و محتوا نداشت!
کتابدار : دفتر تلفن من دست تو چيکار مي کنه؟

جنایت کاری در دانشگاه

موضوع: خاطرات دانشگاهنویسنده: رضا تاریخ: 2 مهر 1388

آقا امروز جهت ثبت نام دخترخالم به دانشگاه مبارکم تشریف فرما گشتم. lol
این یکی دوروزه که دیدید محیط مقدس دانشگاهمون رو چیکار کردن؟ 6
یه تفرجگاه اختصاصی برای دانشجویان جدیدالورود و مامان و باباهاشون زدن که توش حالی به حولی 27
مسیولین دانشگاه هم برای مامان و بابا فریبی lol چند تا پارچه برداشتن و با ماژیک روش نوشتن ::انتظامات:: .تازه بعضی از بچه ها میگن چند تا از این مامورای انتظامات رو قبلا یه جای دیگه هم دیدن 32 .یکیشون میگفت اینا رو قبلا موقع آجر بالا انداختن جهت ساخت اون ساختمون گندهه که دارن تو دانشگاه میسازن رویت کرده.(پس بگو چرا این چند روزه عملیات ساختمون سازیشون متوقف شده ها am ).
تازه همونطوری هم که میدونید یه جشن ورود هم براشون تو سالن همایش های رازی میگیرن laughing , تازه از موج پلاکارد ها و پارچه نوشته هایی که ورود دانشجویان جدیدالورود رو تبریک گفته میگذریم,هر چند که هر کی سواد نداشته باشه,فکر میکنه مسیولین دانشگاه فله ای با هم از مکه برگشتن و این پارچه ها هم برای خوش آمد گویی به اوناست. 4
حالا اینو مقایسه کنید با زمان ما. recourse

دیگه من تکرار مصیبت نمیکنم و بازسازی صحنه های جنایت پارسال مسیولین دانشگاه که در حق دانشجویان جدیدالورود شد رو به خودتون میسپرم 2
اینا که همه مقدمه بود برای این که به شما چهره ی جدیدی رو معرفی کنم:
چهره ای که در تصویر شاهد آن هستید,یک جانیه بالفطرست 16 که هم اکنون تحت تعقیب اینترحس(حراست بین الملل) میباشد. am ایشون موفق شدن طی حضور سبزی که در محوطه های آزاد و بسته و نیمه بسته دانشگاه به عمل آوردن با راهنمایی های گرانقدر استاد عالی مقامشون(خودمو میگم 38 ) خاک این مهدکودک علم رو به توبره بکشن 39 .بنا به اظهارات شاهدان عینی چندین و چند فقره از بوته های سبز شده در محیط دانشگاه به دست ایشون معدوم گشته و چمن های موجود نیز,لاموجود گردیده اند.ایشون البته آسانسور های ساختمان سلف سرویس رو هم از مهروزی خودشون بی نصیب نگذاشتن.ایشون دلیل این رفتار وحشیانشون رو با آسانسورین ساختمان سلف , پخش آهنگ های مبتذل از اتاقک های آسانسور عنوان کردند. 14
نامبرده حتی میخواست پل ستاره ها رو هم نابود کنه که خوشبختانه زورش نرسید lol
البته بگما,علی اصغر (همین یارویی که تو تصویر هست) دکتراش رو تو خرابکاری (گرایش تجهیزات) گرفته 2 ,ولی چون امکانات نبود,از تخصصش در به اعتلا رسوندن گل و گیاه های دانشگاه استفاده کرد. 38
به هرحال من برای ایشون از درگاه ایزد منان طلب بهروزی و سلامتی و از همه مهمتر موفقیت در ادامه ی راهشون رو آرزومندم. 24

پ ن 1:عکسرو تو دانشگاه انداختما.دوستان هم دانشگاهی اگه تونستن بگن کجای دانشگاست؟
پ ن 2:دوشنبه ای با بچه ها رفتیم ورزشگاه آزادی,(بازی ایران - برزیل) . 4 تا خوردیم و برگشتیم bully تازه اگه تشویق های ما و رهبریه (لیدریه) محمدرضا نبود wink , 10 تا رو شاخش بود.تازشم تو همین دوشنبه ی کذایی من ترم جدیدم رو شروع کردن و رسما ترم بالایی شدم.

---به غضنفر ميگن: تاحالا آبجو خوردي؟ ميگه: جدا جدا خوردم ولي باهم نه

--نداشته های انسان هست که ادامه ی راهش را میسازد.
28

زن 3000 چهره ....

موضوع: خاطرات دانشگاهنویسنده: taymaz تاریخ: 5 خرداد 1388

توجه توجه

به مطلبي كه همكنون به دستم رسيد توجه فرماييد ...... 28

زن 3000 چهره ....


« زني تقريبا 50 ساله صبح امروز دوباره از آسايشگاه رواني امين آباد گريخت .... !
اين زن كه يك بيمار رواني است صيح امروز باز موفق شد از بند خود فرار كند . وي قبلا نيز اين كار را 3 بار ديگر انجام داده بود ولي با تلاش مسعولان دوباره به تيمارستان باز گشته بود .
وي كه علاقه شديدي دارد خود را به عنوان استاد روان شناسي معرفي كند ، معمولا پس از فرار به يكي از دانشگاه ها رفته و شروع به تدريس مي نمايد ..... وي همچنين ادعا مي كند كه به تازگي از كنفرانس هاي خارجي باز گشته و چند سالي هم در كشور هاي خارجي تدريس نموده ....
اين زن كه قد كوتاهي دارد و با مانتو اي سياه از آسايشگاه فرار كرده ، هم اكنون تحت تعقيب است .....
از تمام كساني كه وي را ديده اند خواهشمنديم با ما تماس بگيرند و وي را تحويل داده و مژدگاني بگيرند ....
تذكر ....
با وجود ظاهر آرام اين زن وي بسيار پرخاشگر بوده و بسيار بد دهن است .... از درگيري با وي به شدت بگريزيد ...... »


امروز كه داشتم تو نت ولگردي مي كردم خبر ديگه اي در اين زمينه از خبر گذاري5 استار پيدا كردم كه اونم ميزارم براتون :

« ديروز خبري مبني بر فرار كردن زن 3000 چهره رو در سايت ها و خبر گذاري هاي مختلف مشاهده كرديد ..... اين زن كه به تازگي خودش رو استاد روان شناسي معرفي مي كنه ، امروز در دانشگاه علوم پزشكي ايران رويت شده ....
طبق اطلاعات بدست آمده از خبرنگار اعزامي ما به محل .... اين زن امروز با گروهي از دانشجويان درگير شده و اونها رو از كلاس اخراج كرده ..... البته پس از مدتي كشمكش و تعقيب و گريز اين زن توسط ماموران دانشگاه دستگير شده و به آسايشگاه خود بازگشت ......
در ادامه..... »


برقيشم ديگه زياد مهم ني wink

بزارين داستان امروز رو از اول براتون تعريف كنم تا به وقتش برسيم سر روان ..... belay
چشمتون روز بد نبينه ما امروز امتحان آنا فوقاني داشتيم .....!!!!!؟؟؟؟؟؟ recourse
اول صبح مثلا خوشحال بوديم .... ( البته مثلا ) چون نمي دونستيم استاداي آنا تا چه حد مي تونن پست باشن .....!!!!!! 16
ساعت 12 قرار بود امتحان تو سالن ابن سينا برگزار شه ...
آقا ما رفتيم ديديم يه سري ترم 3 اي نشستن سره كلاسا خوشحال شديمگفتيم امتحان كنسل شده ، نگو قرار با هم قرو قاطي بشينيم امتحان بديم ..... lol
به هر حال هر جوري بود رفتيم و موضع خودمونو در جاهاي مناسب براي تقلب پيدا كرديم .....( جون خودمون چه قدرم تقلب كرديم bully )
امتحان شروع شدو ما سوالا رو كه ديديم كركو پرمون ريخت ..... what
ااااااااااااااااااااااااااه اينا چي ين ديگه ..... من كه به شخصه كفم بريده بود ..... 3
خيلي از سوالا رو شانسي زدم و شكلا رو هم كه اصلا معلوم نبود از كجاشون در آورده بودن به زور چند تاشو جواب دادم و دست به دامان ايزد منان شدم 24
خداييش امتحان آناتومي نبود كه همش شريانو عصب بود . نامردا همش 5 يا فوقش 6 تا از ماهيچه و استخون داده بودن .... 13
بيشتر بچه ها به گفته ي خودشون در حد خودشون ظاهر نشدن .... 12 ولي از من مي شنوين باور نكنين . بزارين نمره ها بياد مي فهمين چرا اينو ميگم ..... wink
مثلا همين رضاي خدمون 38
سر امتحان بيو شيمي به نمايندگي از مرحوم هارپر شركت كرده بود كه گند زد به ذات اون بد بخت .....! 20
البته اولش اين جوري بود رو برد ، ولي بد فهميدين نه بابا اون قدر ها هم گند نزده و نمرش 4.3 از 5 شده ... بدك نبود... 4
ولي امروز نمي دونين چقدر اعصابش خورد بود ...... 13
همين كه اومديم بيرون گفت من به عنوان نماينده ي گري امتحانو گند زدم ...... 19
آقا ما هم زود باور .... يه ساعت داشتيم دل داريش مي داديم كه رضا جون عيبي نداره و از ما كه بد تر ندادي و از اين حرفا ....15
يهو سينا اين وسط پرسيد حالا چند مي شي مگه ...... 6
پرو پرو برگشت گفت 19 ...... 12
منو مي گي مي خواستم همون جا كلشو بكنم ..... 13 مرتيكه 19 ميشه مي گه گند زدم ..... belay خداييش ببينين چه مي كشيم از دست اين رضا ......
به هر حال امتحانو كه داديم و گند زديم رفت .... 23
رفتيم صلف كه دور دوستان بگيمو بخنديم حالمون بهتر شه ، بازم گند زدن به حالمون با اون غذاشون .... آخه بادمجونم شد غذا .... 21
حالم هنوزم داره به هم مي خوره . 21
از تمام اينا بگزريم مي خوام برم سر روان اصلا همه ي اينا الكي بود مي خواستم فقط در مورده روان صحبت كنم .... lol
اه اه اه .....
اين زنيكه چه قدر بي جنبست .... نيومده شروع مي كنه كل جامعه پزشكي رو مي بره زير سوال و به خودش اجازه مي ده به ما توهين كنه .... 13
همون طور كه در بالا خوندين اون اصلا استاد نيست بلكه يه مريز رواني يه كه توهم استاد بودن ورش داشته .... 16
بيچاره اون قدر با رواني ها پريده خودشم رواني شده ..... am
خداييش نمي دونم چي فكر كرده كه اسم خودشو مي زاره استاد ..... اونم چي روان شناسي .... تو كه هنوز بلد نيستي با 4 تا بچه رفتار كني چه طور ادعا مي كني رفتي خارجو اونجا كلي تحويلت گرفتن ..... 18
مي خواستيم بعد اون حركتش با رضا بتركونمش ولي مراعاتشو كرديم ..... 37 با اين حال دلم نيومد بي كار بشينم و امروز بازم براي دومين بار از سر كلاسش اخراج شدم ..... 16
تا الان خيلي ها فكر مي كردن گروه 5 استار هيچي بلد نيستن و يا توانايي انجام هيچ كاري رو ندارن و يا طبق شايعاتي كه شنيديم الن وبلن .... 28
اينا البته اصلا مهم نيست هر چي مي خوان بگن ، بزار بگن ..... lol
ولي اين زنه كاري كرد كه ما مجبور شيم يه سري از استعداد هاي نهفتمونو نشون بديم ..... wink البته اين تازه اولشه و مطمئن باشين از گروه 5 استار چيزاي جالبه زيادي مي بينين .... bully
البته به موقش ..... 16
خب ديگه اين زنه اين قدر اعصابمو با حركتش به هم ريخت ديگه دلم نمي خواد راجبش حرف بزنم .... البته چه قدر خنديديم بهشا .... 20 جاتون خالي
راستي از برو بچ سوييت تورج اينا كه در اين عمليات انتحاري ما رو همراهي كردن هم ممنونم .... دمتون گرم . جبران مي كنيم 7 10
فعلا همين
تا آپي ديگرو مطلبي تازه درودو دو صد بدرود 10

عجب روزي بود اين پنج شنبه ....

موضوع: خاطرات دانشگاهنویسنده: taymaz تاریخ: 25 ارديبهشت 1388

سلام به تمام دوستان گلم و همه همكلاسي هاي باحالم 7
چون مي دونم همتون خوبين ديگه حالتونو نمي پرسم ..... wink
ديگه به بزرگواري يه خودتون ببخشيد اگه دير به دير آپ مي كنيم .... برو بچ سرشون بسي شلوغه .... دارن براي آنا خر مي زنن belay .... ايول ايول ....
خب ديگه مقدمه بسه بريم سر اصل مطلب
اگه عروس خانم چايي رو بيارن ما شروع مي كنيما ..... lol

جونم براتون بگه اين پنج شنبه با تمامه پنج شنبه هايي كه از اول ترم داشتيم فرق داشت ..... چرا ...!؟ 6
خب صبر ال له مي گم براتون ..... 5

براي اولين بار ما تو اين دانشگاه دست و دل بازي يه يه استاد و به چشم ديديم ...... 12
اهههههههههههههههههههههههههههه
جونه خودم كف همه مطمئنم بريده بود .....
گروه محترم زبان ( استاد عاصفي كيا و استاد ناصر ) لطف كردن و اعلام كردن اگه هركي تو يه امتحاني كه پنج شنبه برگزار مي شه شركت كنه ما 2 نمره به نمره ي پايان ترمش اضافه مي كنيم .... bully
با با دمشون گرم خدايي خيلي مردن ( البته به دور از جنسيت ، چون من تا حالا تو كلني شون كه تو طبقه اوله جنس مذكر نديدم ) wink
بگذريم
ديروز « روز موعود » ‌تعداده زيادي از برو بكس اومده بودن .... آخه نمره مفت مي دادن ديگه ..... 14
حالا مي خوام همزمان به موضوعي ديگر هم بپردازم .....
ديروز تولد يكي از برو بكس گروه خودمون « star 5 » بود . تولد سينا جون .... 7 laughing 25
صبح قبل از شروع امتحان تقريبا بيشتر پسر ها رو جمع كرديم تا بريم پيش سينا و كادويي رو كه براش خريده بوديم بهش بديم ....
كادو رو كه يه پاپي يه ماماني بود و يه كارت تبريك كه توش امضاي بچه موجود بود و برديم و يهو يي داديم بهش ..... آخي پسرم اين قدر ذوق كرده بود كه نگو ... 4
بميرم .... برو بچ هم كه منتظر همچين موقعيت هايي هستن ، فرصت و غنيمت شمردن و افتادن به جون سينا .... 9 حالا اين ببوس حالا اون ببوس 10 ( البته اين وسط بعضي از بچه ها كه شيفته ي آقا سگه شده بودن حواسشون نبود به جاي سينا هاپو ارو بوس كردن ) 20
به هر حال با كلي سوت و جيغ و دس زدن رهسپار سالن امتحانات شديم ..... و سينا كماكان خوشحال بود ....
امتحان سه قسمت داشت
قسمت اول امتحان آناتومي يه فارسي بود ....
اول بچه ها از فارسي بودنش خوش حال شدن ولي وقتي سوالا رو ديدن همه دهناشون يه متر باز موند .... what خداييش از يه ترم يكي چه انتظاري دارن كه مي يان بهش سوال سرو گردن و احشا داخلي مي دن .... نا مردا دريغ از يه دونه سوال اندامي كه ما خونده باشيمش .... 15 ( طبق آخرين آماري كه از چند تا رفرنس گرفتم ، مي گفتن تنها 2 يا 3 تا شو ، تازه اونم به صورت غير مستقيم خونده بوديم ) 18
ولي با تمام اين تفاسير من كه همه ي سوالا رو جواب دادم .... يه مورچه انداختم رو برگه هر جا مي رفت همونو علامت مي زدم ..... lol
اين از قسمت اولش كه گند زديم رفت ...... ولي سينا كماكان خوشحال بود .....
قسمت دوم سوالاي زبان بود كه هيچ ربطي به چيز خواصي نداشت و تنها براي سنجش ميزان سواد بچه ها بود ....
من كه اينو خوب دادم ( گرچه آخراش يه نموره خفن شد ) برقيه رو نمي دونم 39
اين قسمتم كه تموم شد استاد لطف نمودن بهمون انتراك دادن .... 9
منو يه چند تا ديگه از بچه زودتر از وقت معمول اومديم بيرون و با سينا كه كماكان خوشحال بود رفتيم سمت بوفه .... سينا هم لطف كرد برامون چندتايي راني خريد .... 37
بعد كم كم بچه ها اومدن بيرونو با ديدن راني هاي تو دست ما فيلشون ياد هندستون كردو از سينا طلب راني كردن ..... اين جا بود كه سينا ديگه كماكان خوشحال نبود ..... چون بايد از جيب مبارك مايه مي ذاشت و براي بچه ها راني مي خريد ... 16
حدود 45 راني خريديم و منو سينا و رضا بين بچه ها پخش كرديم ..... ( به قول سينا آدم براي دوستاش خرج نكنه براي كي خرج كنه.... ) 8
بد از تناول راني هاي عزيز بچه ها به ميزاني پاي كوبي كردند و نعره ها زدند و چون تكنولو‍ژي هم پيشرفت كرده يه چندتايي هم عكس از خودمون گرفتيم .... (كه يكي شو براتون ميزارم ) 27
بعد از تمام خوشحالي ها دوباره به سمت سالن رفتيم و امتحان آخرو كه يه چند تايي متن تخصصي بود به سختي جواب داديم . تازه اونم نصفه نيمه ....
گر چه امتحانه سختي بود ولي به 2 نمره و راني اي كه سينا داد و داريم دام دام ديرام رامش مي ارزيد .... 36
بعد از تموم شدن امتحانم با يه اكيپ از پسراي باحال يوني جاتون خالي رفتيم يه دست فوتبال مشت زديم .... bully خداييش خيلي حال داد ... با اين كه زدن ما رو چلاق كردن ( آخه ما بازيكن تكنيكي ها هميشه در معرض خطريم 14 ) ولي بازم خيلي حال داد و آخر سرم ما 10 به 9 برنده شديم .... bully

اطلاعيه

«‌ همين جا از تمام فوتبال دوستان عزيز كه قبلا سابقه بازي در يكي از ليگهاي سري آ ، لاليگا ، فوتبال جزيره و يه چند تا ديگه رو داشتن ... اگه اينا نشد حداقل يه بار تو زمين خاكي بازي كرده باشن .... واگه اينم نشد لا اقل يه بار به جاي تير دروازه بازي كردن ..... دعوت مي كنم كه از اين به بعد براي يه دست فوتبال زدن در روز پنج شنبه اعلام آمادگي كنن ... مكان زمين چمن يوني ، جنب wc ، كنار دروازه ي وسط زمين ..... 37 نحوه ي هماهنگي و ساعت برگزاري متعاقبا اعلام خواهد شد ..... 38 از دوستان عزيز به دليل كمبود ظرفيت خواهش مي كنم از قبل بيليت تهيه كنيد تا خداي نكرده شرمنده ي شما نشيم .... در ضمن شرايط كافي و بافي براي خواهران و برادراني كه مايل به تشويق ما در زمان مسابقه مي باشند نيز مهيا است ... 9 روابط عمومي فوتبال ترم صفري ها )

خب ديگه دوستان عزيز اينم يكي ديگه از قصه هاي هزار و يك شب ما بود كه به خواست خدا با خوبي يو خوشي تموم شد ..... 24 فقط اگه يه ذره دراز بود به بزرگي يه خودتون ببخشيد ، چون خيلي وقت بود آپ نكرده بوديم گفتم يه چيزي بنويسم كه جبران مافات كرده باشم ..... lol
در ضمن يادم رفت كه بگم سينا آخرش باز هم كماكان خوشحال بود 20
در ضمن
سينا جون تولدت بازم مبارك
7 33

عكس ها رو هم تو ادامه مي تونين ببينين .....

آبرومون رفت هارپر جون!!!

موضوع: خاطرات دانشگاهنویسنده: رضا تاریخ: 13 ارديبهشت 1388

به به , به به
چه عجب از این ورا
خوبید؟خوشید؟چیکارا میکنید؟ 6
آقا امروز آبروی هارپر رفت 19
نتایج رقابت های میان ترم بیوشیمیمون اومد دیگه lol داداشتونم که به نمایندگی از هارپر روی تشک رفته بود 14 (اساتید محترم اومدن 100 صفحه جزوه دادن بعدا گفتن رفرنستونم لنینجره,بعد منم تا قطر لنینجرو دیدم میخواستم اصلا از حضور در رقابت ها انصراف بدم 38 گفتیم چه کنیم چیکار کنیم بشینیم هارپر بخونیم 4 )
من اصلا این جزوه نویسی و جزوه خونیو یاد نگرفتم lol نمیدونم جزوه ها یه جورین یا من اونجوریم 9 به هرحال مجبورم فقط از رو رفرنس ها بخونم ,جزوه هم بچه ها لطف میکنن و برامون تهیه مینمایند lol .(اینجاست که میگن خدا روزی رسونه ها 39 ) منم جزوه رو میذارم برای مرور شب امتحان (کار درستما 4 )
حالا از جلسه که اومدیم بیرون,کشف کردیم همه ی سوالا از جزوه بوده 13 یعنی جزوه رو میخوندی 30/30 میشدی.منم حالا قبلش کلی هارتو پورت کردم که میترکونم و هارپر منو فرستاده و از این جور حرفا lol
حالا نتیجه ها امروز اومد. recourse
آخه این شانسه من دارم؟نه شما بگید,این شانسه؟4,38 از 5 رو برام وارد کردن 3.38 13 .بعد دوستان که قبل از من نمره ها رو دیده بودن منو و هارپرو کرده بودن سوژه خنده lol که نمایندگیه رسمیه هارپر شده 3.38 20
حالا خوبه جلوش نمره از 30 رو هم زده بودنا,26.25 .ولی به هرحال همه اون 3.38 رو دیدن.
منم رفتم اعتراض به مدیر گروه بیوشیمی,که این چیه آبرومونو بردید.بیا درستش کن بینیم بابا belay (البته خیلی مودبانه ترا lol )
اونم گفت بیا اعتراضتو بنویس تا 48 ساعت دیگه بهش رسیدگی میشه.(اووووه-48 ساعته دیگه 3 اونجوری که ...)
گفتم چه کنم چیکار کنم که استاد های کلاس بیوشیمی(استاد شعبانی) یادم اومد.رفتم پیداش کردمو و مخشو زدم 16
گفتم استاد دستم به دامنت کلاس کاریم در خطره 15 ,شما هم میدونید که کلاس تو این دنیا چقدر مهمه و ... از اون حرفا هم که اون تو کلاساش درباره ی حفظ کلاسو و باکلاسی تحویلمون میداد بهش زدم و اونم دمش گرم,بلند شد اومد شخصی به مشکلم رسیدگی کرد و نمره رو در عرض 5 دقیقه درست کرد. bully
البته باز خودم راضی نیستم از نمرم.انصافا نمیدونم اون 3 تا غلطو از کجای برگه در آوردن.فقط یکی از سوالا بود,که اونم خود سوال غلط بوده به نظرم lol
پ ن 1:من دیگه از این به بعد غلط بکنم هارت و پورت کنم lol ملت میگن میفتیم بعد میان 25 و 26 میشن,اونوقت منم میگم 30 میشم میام ...
پ ن 2:خدا بگم این مجیدو(یکی از 5 ستاره-5 ستاره اسم انحصاریه گروهکمونه 14 ) چیکار کنه lol .امروز یه سوتی تو آموزش دانشکده داد در حد ... هرکاری کردم نتونستم جلوی خندمو بگیرم.اونوقت یهو خندم ترکید,بعدشم دیگه احساس کردم استخوان جناغم منفجر شد.نزدیک بود از درد از حال برم 15 ,دیگه هیچی دیگه بچه ها لطف کردنو منو به دکتر رسوندند(البته دکتر ...).حالا دیدید فردا از دانشگاه اخراج شدیم,بدونید به خاطر این سوتیه مجید بوده 4
پ ن 3:آقا یه مریضیه جدید اومده به نام رضامونیا.موفق شدم هر 5 ستاره رو راهیه بیمارستان کنم 16 اینورم داداشم گرفته,دوبار رفته دکتر هنوز خوب نشده lol نمیدونم چرا الان خودم زنده ام 18

---اگه مردی از درخت شکست میوه ی پیروزی بچین 28