بعد میگن چرا تند تند آپ میکنی.آخه نمیشه آپ نکرد.گفتم که یکی از دلایل این که من (از اصلی ترین دلایل) خاطراتمو مکتوب میکنم,اینه که اگه خواستن از زندگی نامم فیلم بسازن بدردسر نیفتن

.بعدشم اگه خواستن فیلم بسازن باید موضوع داشته باشن دیگه,وگرنه مثل یوزارسیف (دوست عزیزم

) کل فیلمشون آب بندی میشه .(ببینید من چه آدم نو دوستیم؛فکر فیلم دیدن آیندگان رو هم کردم

)
حالا بگذریم.
امروز کارت معافیتم اومد.
چه حالی میده معافیت از سربازی.یه وقت فکر نکنید معافیت پزشکیه ها

من کفالت یه خانواده رو بر عهده دارم
دوستان شیرینی میرینی هم در کار نیست

(فردا نیفتید دنبالم که شیرینی بده که میزنمتون

)
خوب خیلی خوشحالم دیگه,الان دیگه تو اوج حالم

فقط یه پسره که میدونه 18 ماه سربازی یعنی چی.
البته یه خبر خوب هم به بقیه ی بروبچ بدم که طبق قانون,اگه بیش از 17 ماه از سربازیتو به عنوان پزشک خدمت کنی,از طرح پزشکی معاف خواهید شد

(اینم گفتم که بقیه رو هم تو شادیم سهیم کنم

)
اما اخبار امروز:
جدیدا نمیدونم چرا هر چی میخوام, میشه

به قول بابک اگه خدا علی دایی رو
بغل کرده باشه,منو
بوسیده 
امروز با استرس وارد کلاس زبان شدم,(هیچی بلد نیستما) این استاده هم قرار بود بپرسه,منم هیچی نخونده بودم,هی دعا میکردم نیاد,بعد یه ربع هم دیر کرده بودم,دیگه بدتر.هیچی دیگه استاده نیومد و منم کلی ....کیف شدم.
بعد از این که کلاس تشکیل نشد,من و سینا و تایماز و علی نشسته بودیم تو کلاس و داشتیم کلیپ میدیدیم.منم کرمم گرفت,گفتم درو ببندیم بچه ها اومدن فکر کنن استاد اومده و ...

بعد همینطورم شد

یهویی یه دختره درو باز کرد,بعد دید سینا پای کامپیوتر کلاسه,بنده خدا ترسید,فکر کرد کلاس شروع شده و سینا داره کنفرانس میده

چقدر اونجا خندیدیم
بعد از چند دقیقه همون دختره دوباره درو باز کرد,البته اینبار با شیرینی
قضیه چیه؟
تولد تولد تولدت مبارک,بیا شمعارو فوت کن که .........
مثل این که امروز تولد یکی از دخترای کلاس بود.

(نمیدونم کدومشون).چه حالی داد,هنوز وارد دانشگاه نشده کیک تولد هم خوردیم

بعد ما دیدیم اونا مرام گذاشتنو مارو هم در شادیشون سهیم کردن,رفتیم دنگی براش کادو گرفتیم.(من نمیدونم کادو چی بودا,قرار بود عروسک بگیره.حالا نمیدونم چی گرفت)البته بگما ما پنج نفره کیکو خوردیم.(اپراتور کامپیوترای ساختمان ابن سینا رو هم شریک کردیم

.)ولی اون دنگشو نداد

حالا اگه گفتید,تو عکس بالا,اون وسطیه کیه؟
منم دیگه

.تیپو حال میکنید.
امروز دخترا دوتا لاک پشت کوچولو موچولو آورده بودن,نامردا اسم یکیشونو گذاشته بودن
رضا 
اولا که اون لاکپشتا به دختر بیشتر میخوردن تا پسر.ثانیا اسم قحط بود

سر همین اسم,همه ی رفیقام از این به بعد منو با اون لاک پشته مقایسه میکنن.بابا حداقل میذاشتید:آرش یا کوروش یا یه چیزی تو این مایه ها.تازه اسم اون یکیشو هم گذاشته بودن :
علی 
-جدا نام گذاریو میبینید؟هر کی بشنوه خندش میگیره.
حالا که اینطور شد من فردا PET خودمو میارم دانشگاه,ملت یکم نام گذاری یاد بگیرن.اسمشم تایماز گذاشته:سپیده
تازشم امروز سالن تشریح هم رفتیم.دو تا جنازه هم دیدیم

.عکسم گرفتیم.البته اونقدر ترسناک شده,که اگه نشون بدم ,دیگه نمیاین تو سایت
امروز کلاس زبان پیش هم رفتم,خیلی جالب بود.کشف کردم سطحم از زبان پیش هم پایین تره

جدا نمیدونم چی فکر کردند که به من زبان عمومی دادن.
--روزي ملا به در خانه ي همسايه رفت و از او درخواست يک ديگ را نمود. همسايه ظرف را داد.بعد از چند روز بعد ملا ديگ را به همراه يک ديگچه آورد.همسايه با تعجب پرسيد که ديگچه ديگر چيست؟ملا پاسخ داد که ديگ يک ديگچه زاييد و همسايه با خوشحالي پذيرفت.چند روز بعد دوباره ملا ديگ را درخواست کرد.همسايه به اميد زاييدن ديگ، ديگ را به او داد و مدتي گذشت و ملا ديگ را نياورد.همسايه براي دريافت ديگ خود را به در خانه ي ملا رسانيد و ديگ خود را درخواست کرد.اما ملا با گريه پاسخ داد که ديگ مُرد. همسايه با تعجب پرسيد مگر ديگ مي ميرد؟ملا گفت: اين بار هم مانند بار قبل ديگ در حال زاييدن بود که سر زا مرد!!!!!!---هیچ چیز ضایع نیست!!! (از جملات قصار خودم-دیدم خیلی مهمه گفتم بگم
)