بيا بريم امامزاده | خاطرات غیر پزشکی 4 مرداد 1389
سلام
چشتون روشون،عيدتون مبارك 33
زيارتم قبول.خوبم،خوشم،سلامتم. bully
آقا تو اين وسطاي سفر،يه سر هم به يه امامزاده اي زديم.اسمش شاهزاده حسين علي اصغر بود.فكر كنم جزو شهرستان نيشابور حساب ميشه.البته يكم اينطرف ترش هم تابلو زده بود:قوچان --> 35 كيلومتر 28 .حالا به هرحال،شما رفتيد طرفاي نيشابور،مشهد،قوچان،سبزوار يا همون طرفا بگيد شاهزده علي اصغر بهتون آدرسو نشون ميدن lol
خيلي جاي باحالي بود 27 .يك هواي مشتي و توپي داشت كه برو و ببين.بعد يه باد خنك هم ميزد ،كه همچين اين استخوناي بدنت حال ميومد. 32
آها،يادم رفت بگم.امامزاده يكم روي كوه واقع شده،به خاطر همين آب و هواي خفني داره.
2 شب اونجا مونديم.راستي پتو متو و پيك نيك ميك نيكو از اين جور چيزا هم داشتيم كه با خر (الاغ) رسونديمشون بالا. 38
اونجا دوتا اتاق هم گرفته بوديم،كه يكيش مخصوص من و پسرخالم بود. 4 ما هم جاتون خالي شب كه ميشد ميرفتيم روي كوه چايي ميخورديم.صبحا هم ميخوابيدم.خيلي حال ميداد.هوا سرد بود،بعد پتو رو ميكشيدي روت گرم ميشدي.... واي واي واي bully .فكر كنم از مجموع 2 شبانه روزي كه اونجا بوديم،يك و نيم شبانه روزشو خواب بوديم. 8
بعد اينكه،مثل اينكه هرجا ميري بايد اين آدما يه گندي بهش زده باشن 13 .3-4 ساله كه اومدن اين ستون هاي تلكابينو اونجا نصب كردن.هنوز كه هنوزه سيم و اتاقك هاي تلكابينو نصب نكردن.آخه يكي نيست بهشون بگه اگه نميتونيد تا اخرش بريد،چرا ...
حالا خودمونيما.الان كه دارم فكر ميكنم،ميبينم خود منم تو كارنامه ي درخشانم كارهاي ابتر و ناقص كم ندارما. 9
كلا منظورم از اين نوشته چي بود؟
سوزوندن دماغ شما؟ am
نه خير.منظورم اين بود كه هر وقت طرفاي مشهد و استان خراسان رضوي رفتيد،اين جاهاي زيارتي،سياحتي رو هم تو ذهنتون داشته باشيد.
يه جاي ديگه هم بود كه يكي دو سال پيش رفتيم،الان آدرسش يادم رفته recourse .جاي خيلي باحالي بود.بهش ميگفتن "شملق" .حول و حوش يه روستايي بود به نام "ساروق".اونجا هم يه امامزادس وسط چند تا كوه.فقط چند ساعت بايد پياده روي به انضمام مقداري كوهنوردي كنيد تا بهش برسيد. 14

پ ن 1 : اين روزا خيلي وبلاگ هاي خفن (از اينايي كه مخالف اسلام و خدا و ...) هستن ميخونم. 38 قبلنا هم ميخوندما.ولي الان به صورت جدي دارم مطالعه ميكنم.ميخوام ببينم اصلا اينا منطقشون چيه. 6
پ ن 2 : من تابستونا هم دانشگاه ميرما bully يكشنبه ها ميرم كلاس كورل (يه نرم افزار گرافيكيه شبيه فتوشاپ) . مجيد هست،امين هست.كاريكاتوريست نشريه كلنگ هم هست.كلا جو كلاس،جو كلنگي هاست.راستي اگه اينجا طنز نويس منز نويسي رد ميشه يه ندايي بده،اگه ايده ميده اي هم داشتيد (مخصوصا براي ورودي هاي جديد) ،جهت چاپ در نشريه وزين كلنگ از ما دريغ نكنيد.
پ ن 3 : تازه دارم ميفهمم چقدر بيسوادم 17 .يكم هم تنبلم.شايد تو اين دوماه باقيمونده بتونم سرپوشي براي اين بيسوادي درست كنم. laughing
پ ن 4 : به ايزد ميسپارمتون. 34
نويسنده : رضا | بازديد : 72 | نظر (2) |

احتباس در دستشويي زنانه | خاطرات غیر پزشکی 28 اسفند 1388
سال نو مبارك، 33

من آب زياد ميخورم 2 .بعد از اونجايي كه طبق اصل 13 قانون طبعيت،ميزان آب خروجي ،در ارتباط مستقيم است با ميزان آب ورودي ،wc هم زياد ميبينم. 4
حالا با اين پيش فرض وارد ماجرا ميشيم 32
مقبره ي شاه نعمت الله ولي بوديم،بعد از نيم ساعت در و پنجره نيگا كردن،تازه متوجه شدم كه بعله!!! lol
داره فشار زيادي از ناحيه اينفريور شكم در قسمت آنتريور بر من وارد ميشه. 15
از اونجايي كه طبق فرمايشات مسوول اردو بعد از 30 دقيقه،اتوبوسها به حركت در ميومدن و همچنين با توجه به بي دوست و رفيق بودن من در اردوي كذا و اينكه اگه به اتوبوس نرسم،كسي نيست كه بگه:"آقا دوست ما جا مونده،چند لحظه وايستيد"، در راستاي مغتنم شمردن فرصت و اينكه لحظه اي از براي درنگ جايز نبود،با سرعتي نظير طوفان و بدون توجه به علايم راهنمايي و رانندگي در اولين مكاني كه بوي wc ميداد فرود آمدم. bully
آخيش....بخوبي و خوشي از زير فشار در اومدم. lol
اما....صدا اومد.. 15 .صداي لنگ پا اومد.. 30 .اوه اوه...بدبخت شدم...2 فقره مونث به همراه يك فروند دختر بچه ي آسمان جل وارد شدند. 12
مادرجان...دستشويي زنانست. 25
گير كردم. laughing
آقا حالا اين بچهه هم گير داده كه دستشويي ها كثيفن،من دستشويي تميز ميخوام.دستشويي ها كثيفن،من دستشويي تميز ميخوام.مادرشم ميگه واستا دسشويي وسطي(همون مكاني كه بنده توش مستقر هستم) خالي بشه،برو توش.اينم هي درِ مكان ما رو ميزنه كه:بيا بيرون،بيا بيرون. 20
بنده هم به اين صورت: 24 24 24 (كه اين دست از سر ما برداره و اينا از wc خارج بشن و ما بتونيم در اولين فرصت متواري بشيم)
حالا از اونطرف هم صداي تيك تاك ساعت و بوق اتوبوس.واي،اگه جا بمونم،وسط بيابوني جا موندم.فالواقع چند قدميه بدبختي تشريف دارم. bully
واقعا لحظات نفس گيري بود.
همچون جري موشه در مجموعه تام و جري،مترصد فرصتي بودم كه محوطه از جنس مونث خالي بشه و با تمام قوا از محل خارج بشم 27 .همينجوري احتمالات رو داشتم تو ذهنم بررسي ميكردم:
1-اگه بمونم كه از ماشين جا ميمونم و امشبو در جوار شاه نعمت الله خواهم آراميد. 39
2-اگه خارج بشم كه بايد منتظر انفجار جيغ و داد زنانه به انضمام شليك لنگه كفش هاي سهمگين بمانم. 17
3-اگه ....
نميدونم كه چي شد كه بچهه بيخيال دستشويي شد و دست از سرٍ درٍ دستشويي ما برداشت و به همراه مادرش كه تازه فارغ شده بود lol از محل دور شد.همينجا بود كه به طرفه العيني و طي يك عمليات ضربتي از محل گريختم و دوان دوان خودمو به اتوبوس رساندم. 36

پ ن 1:عجب هيجاني پسر!!!
پ ن 2:وبلاگو آپگريد كردم،قالبشم عوض كردم. wink
نويسنده : رضا | بازديد : 275 | نظر (8) |