رضا و دوستان در مشهد (2) | خاطرات غیر پزشکی 29 آذر 1387
....گوشیمو گذاشتم رو زنگ که ساعت 7 از خواب بیدارمون کنه پاشیم بریم بیرون و گرفتیم تخت خوابیدیم
ساعت 7 از خواب بیدار شدم و گقتم:
-(با تن صدای آرام) بابک,دست خدا بلند شید.
اما خبری نشد,چند بار تکرار کردم اما بازم خبری نشد 3 آخر با صدای بلند داد زدم:
-بلند شید دیگه 13 13
که دست خدا بلند شد و با صدای خواب آلود گفت:
-بگیر بخواب,ما اومدیم اینجا که استراحت کنیم و بگیریم بخوابیم,نه اینکه تفریح کنیم12 12
منم دیگه اعصابم خورد شد و همه جور صدا از خودم و گوشیهای بچه ها در آوردم تا بیدارشون کنم belay اما نشد که نشد recourse منم مجبور شدم همرنگ جماعت بشم و بگیرم بخوابم lol
ساعت 12 از خواب بیدار شدیم lol
زدیم بیرون تا بلیط برگشتو بگیریم.(سیستم بلیط دهی تو مشهد جوریه که راه آهن بلیط نمیده و یا باید اینترنتی بگیری یا بری آژانس) بلیطای اینترنتی که تموم شده بود.پس رفتیم آژانس .بلیطای اونجا هم تموم شده بود 17 اینجا بود که مجبور شدیم بیعانه بدیم تا اگه احیانا مسافری بلیطشو کنسل کرد به ما برسه 4
رفتیم حرم و بدون اینکه وارد رواق ها بشیم و زیارت کنیم اومدیم بیرون(تزمون این بود که با شکم گرسنه که نمیشه با معرفت زیارت کرد lol )
رامونو به طرف بازار رضا کج کردیم و کمی خرید کردیم.(هر وقت خواستید از مشهد عطر بگیرید ,یه مغازه وسطای بازار رضا هست که سردر مغازش نوشته: هر 3 هزارتومن عطری که بگیرید 2 شیشه عطر اشانتیون میدیم 14 من توصیم اینه که از اونجا خرید کنید.چون هم فروشندش باحاله و هم اشانتیوناش 2 )
دیگه نوبت شکم شده بود lol طبق پیش بینی های انجام شده ما باید غذامونو از ساندویچی تهیه میکردیم و ناهار روز آخر رو باید تو رستوران میزدیم .
این دست خدا باز یک مشکل دیگه برامون ایجاد کرد.آقا دنبال ساندویچی بود که هم تمیز باشه هم ارزون lol
4-5 تا ساندویچی رفتیم ,ولی ایشون راضی نشدند 3 اینجا بود که دعوا بابک و دست خدا شروع شد belay (حیف که با صحنه های اکشن همراه نیود 16 )
بابک:دیگه خستمون کردی.میریم اینور میگی گرونه,میریم اون ساندویچی میگی کثیفه,میریم اون یکی میگی....
در نهایت تصمیم گرفتیم بریم هتل و تکلیفمون رو با هم دیگه و مخصوصا با شکممون روشن کنیم.
تو هتل تصمیم گرفتیم که مواد اولیه رو از بیرون بگیریم و خودمون تبدیلش کنیم به ساندویچ و نوش جان کنیم(خداییش عجب تصمیمو بود,هم اقتصادی تر و هم بهداشتی تر bully )
6 قرص نان فانتزی + 12-13 حلقه کالباس خشک + خیار شور به مقدار لازم+ 6 عدد سس + نوشابه خانواده ناهار ما سه نفر رو تشکیل دادند ( شام همان روز + ناهار فردا هم دقیقا با همین دستور آماده شد lol )
بعدش چیکار کردیم؟
خوب چرت بعد از ناهار میچسبه و چند ساعت خسبیدیم lol
بیدار که شدیم زنگ زدم به امین که بیاد به عنوان راهنما شهرو به ما نشون بده.
امین که اومد بهش گفتیم کجای مشهد باحاله؟
امین:من هیچ جای مشهدو بلد نستم.فقط بلدم اتوبوس سوار شم بیام حرم و برگردم.راه هنرستانمونم بلدم 4
ما: what 12 خوب حالا کجا بریم؟
امین:بریم قدم زنی؟
ما:بریم بریم
بعد از پیاده روی در سطح شهر امین به کلش زد که مارو ببره مرکز خرید مشهد (پروما)
تا وارد مرکز خرید شدیم,اسپیکر مرکز صداش اینگونه در اومد:
مشتریان گرامی مرکز راس ساعت 10.30 تعطیل میشود,لطفا در خرید خود تسریع نمایید.
حالا ساعت چنده؟10.25 wink
ما هم مات و مبهوت به هم نیگا کردیم و خندیدیم و از مرکز خروجیدیم lol
با اتوبوسا برگشتیم به حرم(تو مشهد همه ی خطوط اتوبوسرانی مربوط به حرم شبنده روزیند و اکثر خطوط یک سرشون به حرم میرسه)
اما چون گرسنه بودیم ,دست خدا گفت:
بریم شامو بزنیم و برگردیم با معرفت و درست و حسابی زیارت کنیم
امین برگشت خونشون و ما هم رفتیم هتل شامو زدیمو بعدش اومدیم یه چرتکی بزنیم تا خستگی پیاده روی رو رفع کنیم (البته اینبار من لامپ اتاقو روشن نگه داشتم تا به خواب عمیق نریم)
زنگ گوشیمو برای نیم ساعت دیگه تنظیم کردم و راحت با دوستان چرت نیم ساعته رو شروع کردیم
و این داستان ادامه دارد...
پی نوشت:دیروز بهترین بازی رایانه ای که تو عمرم بازی کرده بودم (Dead Space-بازی از ژانر ترسناک و خون آشامیه 16 ) رو تموم کردم و الان حسابی بیکارم.GTA4 هم که فعلا رو هیچ سیستمی بالا نمیاد و باید منتظر پچ ها و نسخه های اصلاحیش باشم recourse
 ( امتيازها: 0)
بازديد: 146 | نويسنده: رضا | نظر (13)

#1 توسط: saminsalari (30/09/1387 - 02:22)
چه جوري ميتوني فقط نيم ساعت چرت بزني؟ 18
ااگه خواستي يه سري هم به وبلاگ من بزن.saminsalari.blogfa.com

منم لينكت كردم.اگه خواستي اسمتو عوض كنم بگو. laughing
#2 توسط: dokhtarake kuhestan (30/09/1387 - 05:08)
سلام.
یلداتون مبارک.
می بینم که حسابی بهتون خوش گذشته.
راستی منم ورودی بهمنم ولی شهرستان. جدا خوش به حالت!
ضمنا اینم ادرس وبلاگ منه :
http://parvazesukut.persianblog.ir
#3 توسط: samin (30/09/1387 - 08:47)
من ترم 1 نيستم كه... belay

منظورت كدوم كتاباس؟مازنرو ميگي؟

بيا بابا ارزوني تو. ميخوام چكار؟ laughing

حواست باشه از اصفهاني هديه گرفتن به اين مفتيا نيستا!قدر كتابتو داشته باش. wink