حیف که وبلاگ عمومیه.
وگرنه...
امروز اولین امتحان دانشجوییمونو دادیم.تازه جالبش اینه که این اولین امتحان پایان ترممون هم بود-->بافت شناسی به ارزش 1 واحد
به هرحال برگزار کنندگان واقعا ...
آخه کجای دنیا از 3-4 تا رفرنس (کوییرا-سلیمانی-نوبخت-مهرآیین) سوال بافت میدن؟تازه قبلش اعلام میکردن خوب بود,سرجلسه فهمیدیم خانومای محترم ورداشتن حدود 100 تا سوال اونم به بدترین شکل (اینجاست که ناخودآگاه به روح پدر و مادر طراحان کنکور صلوات میفرستیم) اونم در کمترین وقت و با بالاترین ضریب امنیتی(80 نفرو تو 3 تا سالن 200-300 نفره پخش کرده بودن

سر هر کلاس هم یه اکیپ کماندو مستقر شده بود-->فقط بیسیم نداشتن دیگه.به گوشی ها و کیف و کتابمونم رحم نکردن

)
به هرحال در خفت انگیز ترین فضا(انگاری دزد گرفته بودن) امتحانو دادیم رفت.
البته این امتحان نشون داد:
1-دانشگاه دبیرستان نیست.(همه میگنا.ولی تا خودت نبینی باورت نمیشه

)
2-اسطوره ی تقلب هم باشی,بودی(چی گفتم

).اینجا باید یا بیخیال تقلب بشی یا خودت از روش های ابتکاری استفاده کنی
خب با این سری که از ما به سنگ خورد(البته کله ی من که نشکست,ولی کله ی خیلی ها داغون شد

) فکر کنم دیگه کسی جرات درس نخوندن نداشته باشه.
پ ن:حالا فکر نکنید میفتما

احتمالا در بدترین حالت 17 رو میارم

(خوبه نه؟)