يک آدم خوش شانس... | با هم بخندیم 26 بهمن 1387
يك آدم خوش شانس:

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نميرسيد.
از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر چنان گريه اي كردم كه فهميد جواب «هاي»، «هوي» است. am
هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد، پي درپي شير ميخوردم و به درد دلم توجه نميكردم!
اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهاي خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب مي بردند. belay
هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ مي خورد. هر صفحه اي از كتاب را كه باز ميگردم، جواب سوالي بود كه معلمم از من مي پرسيد. 31
اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه مي دانست منو فرستاد المپياد رياضي! what

تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و يكي از ورقه ها بي اسم بود، منم گفتم اسممو يادم رفت بنويسم! 18
بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم از نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي از زمين برمي داشتم، يهو جلوم سبز ميشد و از اين كه گمشده اش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر ميكرد. بعدا توي دانشگاه پيچيد: دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجي اش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه! 38
يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از بچه ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه اين شد ماجري خواستگاري ما و الان هم استاد شمام! bully
كسي سوالي نداره؟ 12
حال کردین جون من... 20
به این می گن زندگی . حالا ما هی بیایم بزنیم تو سرو کله ی خودمو که چی داریم پزشکی می خونیم 3
من که واقعا از این همه خر شانسی مخم سوت کشید .... am
شما هم اگه هنگ کردین Ctrl+Alt +Delete رو بزنید ..... 9
 ( امتيازها: 0)
بازديد: 150 | نويسنده: taymaz | نظر (7)

#1 توسط: دکتر سرحال (26/11/1387 - 12:31)
وای چه رمانتیک!!!!!!!! bully laughing 7 4 lol
#2 توسط: کاندید (26/11/1387 - 12:39)
دوست عزیز سلام
دانشمندان جهان اینگونه می گویند ؛ شما چه می گویید؟
#3 توسط: رضا (26/11/1387 - 12:41)
هویج
حداقل یه معرفی از خودت میذاشتی
این نوشته ,نوشته ی تایماز(اسمه پسره ها wink ) همکلاسیمه
اونم از این به بعد این جا مینویسه.
تایماز جون خاطره بنویس


--------------------
#4 توسط: محمدرضا (26/11/1387 - 13:52)
قبلا باید فقط خاطرات آقا رضا رو تحمل میکردیم...الان همکلاسیاش هم اضافه شدن؟! راستی یادم رفته بود دیگه میخواستم نیام سایتت! آدم فروش؟؟؟؟!!
فقط همین رو به دوستان بگم که امروز آقا رضا من رو به قیمت یه پوست خیار به یکی از دخترای دانشگاه فروخت!!!
12 what belay
#5 توسط: ثمين (26/11/1387 - 13:57)
صفر كيلومتر بودنم عالمي داره‌ها... 36
من كه آپيدم. ميخواي بيا يه كم بخند. 39
#6 توسط: Dezhnjov (8/12/1387 - 19:22)
#7 توسط: مجتبی (14/12/1387 - 00:34)
داستان بسیار آموزنده ای بود 20