كرمان نامه | خاطرات غیر پزشکی 25 اسفند 1388
بالانوشت : اين مطلب خيلي زياده،ميدونم 38 ولي از اونجايي كه داغ ننوشتن خاطره ي سفر قبليم (سفر به يزد) خيلي اذيتم كرد wink ،گفتم اين يكي رو پر ملات بنويسم كه يادگاري بمونه.bully

lol lol
به سلامتي رفتم كرمان و به همون قدر سلامتي برگشتم(خدارو شكر lol )
جونم براتون بگه كه به نمايندگي از بچه هاي كلنگ رفته بوديم كارگاه نشريات دانشگاههاي علوم پزشكي سراسر كشور رو آباد كنيم 4
از هر دانشگاه 3 نفر رو دعوت كرده بودن ، ولي از علوم پزشكي ايران فقط 2 نفر سوار قطار تهران-كرمان شد lol ،من بودم و مديرمسوول نشريه ي دلتا( فصلنامه ايست علمي14 )
آقا از تهران تا كرمان با قطار 14 ساعت راهه.ميگن با ماشين 10 ساعت بيشتر نميشه 12 كه از اين 14 ساعت،10 ساعتشو خواب بودم.يادش بخير دو سه ماه پيش كه با 12 نفر از همكلاسي ها رفتيم يزد،5 دقيقه هم نشد بخوابم.
مكان برگزاري كارگاه ها و اسكانمون هم هتل گواشير كرمان بود،گواشير نام قديم كرمانه
حالا اگه گفتيد كرمان يعني چه؟ شهر كرم ها wink.نه اشتباه كرديد.كرمان از كريمان مياد lol كرمان = ديار كريمان
حدود ساعت 7.30 صبح ،هتل گواشير بوديم.همه چي آروم بود،همه جا هم خلوت.ما دومين گروهي بوديم كه رسيده بوديم سر قرار lol بعد از نيم ساعت كه همينجوري داشتيم در و ديوارا رو نيگا ميكرديم.خانم رضايي (مسوول برگزاري همايش) اومد سر وقتمون 38
-سلام ،به كرمان خوش اومديد.ولي يكم زود اومديد،ما پذيرشمون از ساعت 14 شروع ميشه.حالا تا اونقت مقداري سماغ بمكيد تا ببينيم چيكار ميشه كرد.(البته بعضي از اين جملاتو گفت،بعضي هاشم تو دلش گفت)
بعدشم اضافه كرد:امروز كه كاري نداريم،مراسم افتتاحيه فرداس.(اينجا بود كه داشت اونروي ... بالا ميومد.آخه يه كلاس فيزيو عملي-جلسه ي آخر سال كانون عبور آزاد و جلسه ي نهايي هماهنگي اردوي پا به پاي ملايك-همون راهيان نور- رو كه همشون تو اين يه روز پرتيه اينا برگزار ميشد رو به خاطر برنامه ريزيه اينا الكي الكي از دست داده بودم 13 13 .)
هيچي ديگه،ما رو سه چهار ساعت الاف كردن تا بالاخره كليد اتاق 4 نفره ي 225 به ما 2 نفر رسيد.اتاق خوبي نبود 23 .بوي رنگ هم ميداد.يه چايي هم پيدا نميشد كه بخوري 3 وضعيت واقعا اسف باري بود.

من كه نميتونستم وضيعيتو تحمل كنم از در پشتي هتل زدم بيرون و رفتم كرمان گردي bully همسفرمم كه بهش هرچي اصرار كردم بيا بريم،نيومد.گفت درس دارم.نشست تو اتاقو درس خوند what
خيابوناي كرمان خيلي پت و پهنن.فكر كنم هر سال نصف بودجه ي شهرداري كرمان خرج ساخت و تعمير آسفالتاي خيابوناش بشه.ميدون اصلي كرمان هم ،ميدون آزاديه.چهار طرفش از اين پل هوايي ها داره كه پله برقي دارن.دور و برشم مركز خريد و ايستگاه تاكسي به اقسانقاط شهره.تو كرمان هرجا بخواي بري اول بايد بري ميدون آزادي.
خلاصه، رفتم مجموعه ي گنجعليخان.يه بازار خيلي بزرگ داره كه بزرگ ترين بازار سرپوشيده ي خاورميانس 39 يه حموم داره ،يه ضرابخانه داشته كه الان شده موزه ي سكه.يه كاروانسرا هم داشته كه من نديدم.كل بازارو گشتم.
كرمون به اين بزرگي،سوغات كمي داره.معروفترين سوغاتش يه نوع شيرينيه كه شيرين نيست 18 .اسمشم "كلمپه" هست.يه چيزايي گَرد مانند(مثل حشيش lol البته به رنگ خاكستري) هم دارن به اسم "قاووت" كه خودشون بهش ميگن" قوتو" كه انرژي زاست.مسقطي هم دارن كه سوغات خود كرمان نيست،مال سيرجانه.از صنايع دستي هم ،قالي دارن و ترمه و ظروف مسي و برنجي.
كرمان،مثل يزد و شيراز فالوده ي مخصوص به خودشو داره.حالا يه چيز ميگم دوستاي كرماني ناراحت نشن.واقعا گند زديد به اسم فالوده با اين فالودتون 9 .توش عرق نعنا ميريزن 21 ،اينقدر بدمزه ميشه كه اصلا نميشه خورد 15 .واقعا فالوده فقط فالوده ي شيراز 14
اين جاهاي كرمانو كه ميشگتما،هي ياد دوستام ميفتادم،هي حسرت ميخوردم كه ايكاش اونا هم بودنrecourse .اصلا تنهايي حال نميده
شب شده بود كه برگشتم هتل.ديگه ترسيدم تو شهر غريب زياد بيرون بمونم،وگرنه عمرا بر ميگشتم به اون هتل.
وقتي برگشتم،ديگه اتاقا بوي رنگ نميداد.مخازن چايي(عبارت بهتري پيدا نكردم lol ) هم در محل هاي خودشون مستقر شده بودن،پارچه نوشته ها و بنرهاي مربوط به كارگاه نشريات هم نصب شده بودن.مسوولين دانشگاه علوم پزشكي كرمان و مدرسين كارگاه ها هم تشريفشونو آورده بودن.(ماشيناي پارك شدشون اينو نشون ميداد.)
همچين جو قابل تحمل تر شده بود.شب هم ،نمايش فيلم داشتن كه با حضور من برگزار شد lol
يك روز بعد: lol
ساعت 8 صبح رفتيم براي افتتاحيه.افتتاحيه ي خوبي هم بود.از دانشگاه علوم پزشكي تهران و شهيد بهشتي هم كسي نيومده بود. بعدشم برنامه ها رو دادن.4 تا كارگاه بود و 4 تا گروه حدودا 30 نفره،هرگروهي هم چرخشي كارگاهاش عوض ميشد.مدرسين كارگاه ها هم ،بيشتر از اينكه بتونن خوب تدريس كنن،سابقه و شهرت خوبي داشتن.يكيشون مسوول كليه ي ضمايم همشهري بود،اون يكيش سردبير ضميمه ي سرنخ همشهري،يكيشو نفهميدم چيكاره بود.آخريشم كه موهاي خيلي بلندي داشت و استاد هنر و عكاسي بود،صفحه ي آرايي چند تا از مجلات مشهور و برگزاري چندين نمايشگاه از افتخاراتش بود.

كلاساش 2 ساعته بود و بينش هم پذيرايي( 27 ) ميشدم lol .حالا من نميدونم عرب ها چجوري به شيكمشون ميرسن كه اينقدر در تناول كردن شهره شدن،ولي فكر كنم 80 درصد بودجه اي كه صرف برگزاري اين كارگاه ها شد،جويده شد و رفت تو شيكم ما.من اگه به جاي اونا بودما،براي ناهار و شام يه چيز معمولي ميدادم،در عوضش يادبود ها و بسته هاي فرهنگي توپي رو ميدادم دست بچه هاي مردم.البته انصافا از اين لحاظ به هيچ وجه كوتاهي نكردن و يه كيف ساده بدون هيچ گونه مخلفاتي رو تقديممون كردن 38
ميگفتن كه اين كارگاه ها بهونس و شما رو آورديم براي تضارب آرا و تقابل انديشه ها(اووووو.چه غلطا lol ).منم تا ميتونستم به همينايي كه اينا گفتن پرداختم و كلي مخ ملت رو خوردم كه هرچي تجربه داري رد كن بياد بالا. lol
يه روز هم بردنمون مكان هاي عمومي شهر كرمان نشون بدن.باغ شاهزاده ماهان هم كه 30 كيلومتري كرمانه رفتيم.واقعا خيلي شاهزاده ي خري بوده lol به زور و اجبار يه باغ ساخته وسط بيابون بيا و ببين.موقع برگشت از اينجا هم براي اقامه ي نماز رفتيم مسجد شاه نعمت الله ولي كه توش يه اتفاق بسيار بسيار پرهيجان برام افتاد كه قسمت بشه تو پست بعدي براتون بذارم lol (آخه يه پست اختصاصي ميخواد 14 )
و اما ميرسيم به جذاب ترين بخش ماجرا كه چگونگي راي گيري بهترين نشريات دانشجويي از نگاه دانشجويانه. bully مراسمي كه نشريه ي وزين كلنگ،به عنوان نشريه ي پنجم انتخاب شد 4 اين بخش رو هم با بخش قبلي،بعدا ميگم. 3چطوره؟
موقع برگشتي هم با يه مادر و پدر و يه بچه ي بسيار بسيار بيش فعال هم كوپه اي شديم.يعني تازه اونوقت فهميدم كه بيش فعال يعني چي lolبچه حدودا 4 سالش بود،از بس تند تند حرف ميزدا يه كلمشم نميتونستي بفهمي. مادرش ميگفت تاحالا يه عالمه دكتر برددش،هيچ كدومم جواب درست و حسابي ندادن.اين دكتر آخري هم كه براش ريتالين تجويز كرده بود 12 .بعد منم طبق كتاب تغذيمون بهشون گفتم نمك و شكر بهش نديد.آقا همينو كه گفتم كلي تحويلم گرفتن و هي آقاي دكتر آقاي دكتر ميكردن.(منم كه هي حال مينمودم lol ).ميگفتن هر دكتري كه ميريم فقط پول ميگيره و دارو ميده،اصلا يه دقيقه صحبت نميكنه كه چي بهش بديم و چي بهش نديم.از اين به بعد هم ميخوان توصيه ي منو اجرا كنن و بهش نمك و شكر ندن 4 .يعني از همون شب تو وعده ي شامشون با الگوبرداري از بيانات گوهربار بنده،از مصرف غذاي شور و شيرين به شدت خودداري نموده و يه غذاي ملس به خورد فرزند خويش نمودند. 39
اين بود انشاي من.

پ ن 1:اين غريبي هم زباد بد نيستا!!!به خاطر همين غربت و اصل "رضا دراصل اجتماعيست" كلي رفيق به اصطلاح اينترسيتي و اينترا نشنال پيدا كردم bully
 ( امتيازها: 0)
بازديد: 196 | نويسنده: رضا | نظر (1)

#1 توسط: مريم (28/12/1388 - 05:49)
eyval!pas az moddat ha ye matlabe bahal gozashti!:D
tosifate kerman ghashang bood!
basi taajob kardam ke nashriye kolang 5 om shod!!!!!!
ghand o shekar o ghashag oomadi