| رضا نامه (نگارش دوم) | خاطرات غیر پزشکی | 23 بهمن 1388 | |
| عرض تسليت به مناسب رحلت حضرت رسول و شهادت امام حسن مجتبي و حضرت رضا (ع) بچه ها بچه ها، ميدونيد چه اتفاق مهمي در جهان روي داده؟نميدونيد؟خاك بر .... رضا ترم سومي شد يك سال پيش يه غلطي كرديم و يه چيزي نوشتيم به اسم "اخلاق نامه" بنابر بيانات اينجانب در اون مطلب هدف از نوشتن آن پست اين بود: سعي کردم بعضي از ويژگي هاي قابل تغييرمو اينجا بنويسم و هر ترم اونارو چک کنم ببينم چه ويژگيه جديدي بهم اضافه شده يا اين که کدوم خلقم تغيير کرده رضا جان 14 بهمن 1388 -تهران به هرحال پس از گذشت يك سال چشم ها، ( ديگه از اين به بعدشو جدي مينوسم (چه غلطا اول ببينيم كه يك سال پيش چجوري بودم؟ ويژگي هاي بارز »فضولم,خيلي به خودم اعتماد دارم,مغرور,نسبتا صادق,همه رو دوست دارم و دوست دارم با همه رفيق باشم,در بعضي از جاها خيلي پر روام و در بعضي جاها نه زياد,شکاک,بي کلاس,دير عصبي ميشم ولي اگه عصبي بشم طرفو آسفالت ميکنم,در کارهاي مهم نظر خودمو بر نظر همه ترجيح ميدم ولي کارهاي معمولي برام هيچ فرقي نداره کي برام انتخاب کنه,فعلا عاشق سياستم و دوست دارم در تصميم گيري هاي سياسي دخيل باشم,خيلي فعالم و اصلا نميتونم ساکت يه جا وايسم. فرازهايي از بيانات رضا - 14 بهمن 1388 -همونجا خوب اين پارسالم بود،و هم اكنون ببينيد هم اكنونم را: فضول نيستم اعتماد به نفس در حد ... در حد ... در حد... (آخه چيكار كنم،هيچ چيزي رو پيدا نميكنم كه باهاش بشه اين خلقمو توصيف كرد.آقا شما المپيك به توان المپيك و لاليگا به توان المپيك به توان بندسليگا به اضافه ي ليگ برتر رو بذاريد تو دوتا جاي خالي اول،جاي خالي سوم رو هم فعلا پر نكنيد وصف غرور رو هم فكر كنم اگه بيخيالش بشم،هم شما راحت تريد و هم من آقا بقيه ويژگي ها هم همونيه كه قبلا اشاره نموده بودم ولي چند تا چيز: ->مدتيه كه صداي نزديكانم(اعم از بستگان و نابستگان و دل بستگان به نظر من كه اينا همه براي خودشون ميگن وگرنه اصلا كسي تو عمرش آدمي مثل من ديده كه حتي براي نحوه ي آب خوردنشم مشورت بگيره؟(حالا ديگه نه اينقدر دموكرات).نديديد و نديدند و نديدنسج.(كلا نديدبديدندسج ->هرچند تو خلق و خو تغيير چنداني نداشتم.(به قول معروف سيب همان سيب است) ،ولي تو "اهداف" يه چند تا سفر فضايي از زمين تا آسمون رو تجربه كردم هدف هاي زندگيم مرتبا تعويض ميشدند،فكر كنم 10.12 تا هدف مختلف رو تو اين يه سال بازي دادم(نمدونم،شايد اونا منو بازي دادند اما چند وقتيه نشستم دو دقيقه درست حسابي فكرمو كار انداختم( بعد يه تيوري بسيار روشنفكرانه،بسيار مدرن،و بسيار شگفت انگيز به ذهنم رسيد و الان دارم همونو اجرا ميكنم. البته از اونجايي كه خيلي از جاهاي اين نظريه هنوز ايراد فني داره،نميتونم اينجا بگم پ ن:به علت بلندي طول پست از الحاق پي نوشت معذوريم.جوك و سخن حكيمانه هم نداريم |
||
|
|
||
| اينبار تغديه ما را ميخورد | خاطرات دانشگاه | 18 دي 1388 | |
| بعد از چند هفته نوشت:نمرات تغذيه اومد،12.75 حاصل اين همه تلاش لينك نمرات براي اوني كه خواسته بود: http://www.irpezeshk.ir/3.jpg http://www.irpezeshk.ir/2.jpg http://www.irpezeshk.ir/1.jpg عرضم به حضور انورتون كه يه هفته و يه روز يا به تعبيري هشت روز هر چي از كمالات اين دو واحد بگم،كم گفتم. يادمه روز اولي كه رفته بودم دانشگاه،نمرات تغذيه رو برد بود.ارزش كمديه ديدن نمرات اين درس شونه به شونه ي ديدن و شنيدن اخراجي هاي 2 ميزد: نصف كلاس،بل بيشتر 10،چند نفري هم زير 10، ماكس كلاس(كسي كه نمره اش از همه بيشتر است،شاخ كلاس،سعيدرضا مشفقي نمونه اي عالي از اين پديده هست) هم 16 حالا كه 2 ترم گذشته و خودم در باتلاق چربي ها و ويتامينهاي غذاها گير افتادم،به اين فكر ميكنم كه فيلم كميكي كه با بازي بازيگران تواناي ورودي ما خلق خواهد شد،چقدر تو سينماهاي ديدگان ورودي هاي جديد (بهمن 88) به فروش ميره. درسي با مطالبي بسيار بدرد آينده بخور و غير فرار با نيمه عمر يادآوري مطالب 1 ساعت.(يعني اگه پدر مباركمون بياد جلوي چشم مبارك ترمون ،يك ساعت بعد نصف اون انرژي كه صرف اياب و ذهاب پدرمون شد ، به فنا ميره.طبيعيست كه يك ساعت بعد،نصف اون نصف هم از مغز سفر خواهد كرد و .... ) اعتراف ميكنم.اعتراف ميكنم كه جلوي اين يه مشت آجيل و شيريني و پروتيين و امثالهم كم آوردم. بابا 6 روزه دارم به طور ميانگين 5 ساعت در روز با تغذيه ور ميرم (ميشه 30 ساعت)، ولي هنوز از طراوت و تازگي مطالبش هيچي كم نشده حالا ميفهمم كه كار كريم آقا فلافلي و هفت كچلاي رستوران دار، چه پيچ و خم هايي داشته. فردا ديگه آخرين مهلته. از امشب بايد شروع كنم به دعا كردن.دعا كنم كه تو شماره صندلي شانس بيارم.دعا كنم كه شانس بيارم و با اسطوره هاي كتاب و دفتر كلاس (كساني كه تعريف ماكس درشون ميگنجه به جز سعيدرضا مشفق،چون نميرسونه خيلي خفنه پسر. پ ن 1:تغذيه از اون سري درساس كه كل حضورم در كلاس به 2 ساعت همنميرسه. پ ن 2:من براي 20 ميرم سر جلسه --اميد دارويي است كه اگر شفا ندهد حداقل درد را قابل تحمل ميكند. "مارسل آشار" ---غضنفر ميره کتابخونه کتابشو پس بده. کتابدار ازش مي پرسه کتاب چطور بود؟ غضنفرميگه: شخصيت زياد داشت ولي داستان و محتوا نداشت! کتابدار : دفتر تلفن من دست تو چيکار مي کنه؟ |
||
|
|
||

