| مگه میشه؟ | مطالب جالب | 14 آبان 1387 | |
| به به به.عکس زیر سلف سرویس دانشگاه آمل رو نشون میده اما تو همین سلف چیزایی سرو میکنند که باعث اعتصاب غذایی شده!!! اینجاست که میگن نباید به ظاهر قضیه نیگاه کردا!!! وبلاگ دانشجوهای همین دانشگاه:http://daneshjo.anzaliblog.com امروز به تست فوضول سنج براتون آوردم که باحاله.اگه فوضولیتون گل کرده ومیخواهید ببینید چقدر فوضولید اینجا رو کلیک کنید |
||
|
|
||
| بیماران روانی | خاطرات پزشکی | 11 آبان 1387 | |
| همچنان در روزمرگی های خود غرقم و از اونجایی که روزمرگی دیگه گفتن نداره و این وبلاگ باید یه جوری آپ شه ببینید و بشنوید خاطره ی امروز را: نویسنده:دکتر غریب وبلاگ: www.doctorgharib.parsiblog.com به هر چیزی نخندیم قبل از هر چيز لازم ميدانم براي شفاي بيماران دعا کنم .و بگويم که بيماري رواني موضوعي خنده دار نيست.بيماري رواني يعني فشار هاي روحي فراتر از تحمل فيزيکي انسان.همه ي ما همينطور که به بيماري هاي کوچک وبزرگ جسمي دچار مي شويم در معرض بيماري هاي کوچک وبزرگ روحي هم هستيم. همه به درجاتي و در مراحلي افسردگي را تجربه ميکنيم. همه به درجاتي خود بزرگ بين هستيم. همه به درجاتي بدبين هستيم. بيماري رواني هم همين است و لي مثل بيماري جسمي بزرگ وکوچک دارد. پس لطفآ به نوشته ي من به عنوان طنز نگاه نکنيد که قطعآ چنين قصدي ندارم. وقتي وارد دوره ي عملي روانپزشکي در بيمارستان روزبه تهران شديم در اولين جلسه چند درس مهم به ما دادند. گفتند چون بيماران در اينجا خود را بيمار نمي دانند، در مصاحبه با بيماران خيلي جدي به حرفشان گوش دهيم هرچند خيلي عجيب باشدو به هيچ وجه نخنديم و حتي لبخند نزنيم. در برابرشان يادداشت از گفته هاشان برنداريم. چون در نظر بيماران مبتلا به حالات بدبيني( پارانوييد)اين کار شما به عنوان پرونده سازي قلمداد ميشود و شما را مزدور دشمن فرضي تصور ميکنند و ديگر راست به شما نميگويند. به هيچ وجه در صدد اثبات غلط بودن تصور بيمار حرف نزنيد. مثلآ اگرمعتقد است همه دست به يکي کرده اند او را بکشند براي آرامشش اصلآ نگوييد نه شما اشتباه ميکنيد و اينطور نيست.چون اعتمادش را به شما از دست ميدهد. من اولين بارحالت شديد خود بزرگ بيني Grandiosity را در بيمارستان روزبه ديدم.جوان بيست وچند ساله ي خوش لباس و خوش تيپي بود که با فن بيان بسيار خوب معتقد بود به شانزده زبان زنده ي دنيا مسلط است در رشته ي فيزيک هسته اي دکترا داردو....راستش اوايل من هم دچار سردر گمي شدم.چون در چند دقيقه ي اول به نظر ميرسيد اگرچه کمي از خود راضي به نظر ميرسد اما به بيمار شبيه نيست.بالاخره سوالات تخصصي استادمان به کمک آمد و با جوابهاي گاه عجيب بيمار مساله روشن شد.بعد از پايان مصاحبه از ايشان تشکر شد که راجع به خودشان برايمان حرف زدند و ايشان هم راضي و سر فراز از اين همه شنونده جلسه را ترک کردند. بعد از رفتن ايشان استاد توضيح داد که قبل از اين جلسه چندين جلسه با بيمار مصاحبه داشته و براي همين مي دانسته که چه طور بحث را هدايت کند تا ادعاهاي واضح دال بر بيماريش را خود بيمار بيان کند.در همه ي ادعاها ي او بلندپروازي خاصي موج ميزد. پاي صحبت فرد ديگري نشستيم. جواني که معتقد بود جلسه اي با سران مملکتي براي پيام مهمش داشته و در آن جلسه چند مقام اصرار داشته اند که او با دختر آنها ازدواج کند ولي او نپذيرفته چون مسووليت مهم تري داشته.خود را رابط امام زمان(عج) ميدانست!هيچ وقت ظاهر او را فراموش نميکنم.مصمم محزون کم حرف وهميشه در فکر.چنان در ادعايش محکم بود که ادمهاي ساده دلي چون من را گاهي به شک مي انداخت که نکند...اما چند ادعاي کناري نا جورش بعد از کلي صحبت دستش را براي من ساده هم رو کرد. اين بيماران در جوامع مختلف خود را با تابلوي مشابه نشان مي دهند. البته تفاوتهاي فرهنگي سبب ميشوند که تفاوتهايي در ادعاها پيش بيايد. در غرب افراد ادعاي مرتبط بودن با مسيح را ميکنند يا خود را مسيح مي نامند که دوباره ظهور کرده و گاه کلي مريد جمع ميکنند. سالها پيش دوستي داشتم که علي رغم مخالف بودنم بابعضي تفکراتش به دليل ساده زيستي اش خيلي دوستش داشتم. ادم بسيار خيري بود عاشق کمک به ديگران و بي ادعا. او يک بار از ظهور امام زمان بر جوان پاکي در همسايگي شان برايم گفت از فريادها وگريه هاي او و.... وقتي تعريف ميکرد خاطره ي جوان محزون درذهنم تداعي مي شد. به قدري به درستي اين واقعه مطمين بود که دلم نيامد از ديد يک پزشک توجهش را به موارد بيماري ادعاي ارتباط با امام زمان جلب کنم. اما حالا که فکر ميکنم ميبينم مقصرم. من و امثال من مقصريم. خيلي هم مقصريم. در آخر هم برای شفای اینجانب از بیماری سنگین و ننگین و طاقت فرسای بیکاری دعا بفرمایید. |
||
|
|
||

