| عبرت بگیرید .... | خاطرات پزشکی | 15 اسفند 1387 | |
| سلام به همه ی بچه های با صفای دانشگاه ... این پستی که می زارم رو امیدوارم همه بخونن . هیچ ربطی به مساعل دانشگاه و دعواهای اخیر هم نداره.... راستشو بخواین یه نمه داره... در واقع خاطرات یکی از دوستامه که داره تو دانشگاه بابل درس می خونه ... من با اجازش این تیکه ی اول خاطراتش رو براتون می زارم ، تا تیکه ی دومش رو برام بفرسته ... البته برام تعریف کرده ولی هنوز تو وبلاگش نذاشته اما هدفم چی یه از این پست .... راستشو بخوایین این درگیری ها تو هر جایی یک چیزه طبیعی یه اما این که آخرش چی می شه رو باید خودمون در موردش تصمیم بگیری چرا اصلا ما باید با هم مشکل داشته باشیم .... واقعا نمی دونیم ... به جون خودم خسته شدم از بس گفتم بس کنی این تن بمیره کوتاه بیاین ... من می گم بریم تو یه فضای رمانتیک مثل سالن تشریح دیگه واقعا نمی دونم چی بگم ... ======================== فقط داستان رو گذاشتم تو ادامه مطلب تا حجم صفحه ی اول زیاد نشه ... داستان رو خوندین نگین این چه ربطی به ماجرا داشتا ... خودم میدونم زیاد ربط نداره ولی می خواستم بهونه ای بشه تا حرفام رو بزنم |
||
|
|
||
| عمو زنجیر باف , زنجیر منو بافتی؟ | خاطرات دانشگاه | 14 اسفند 1387 | |
| تذکر:بعضی از نظر دهندگان شاکی بودند که چرا نظر ما پاک میشه,باید بگم که اگه نظر شما توهین مستقیم به فرد خاص(نه گروه) نباشه,عمرا حذف نخواهد شد.البته در بعضی از مواقع و با بعضی از مرورگر ها شخص نظردهنده نمیتونه نظر خودشو بخونه و این دلیل بر پاک کردن نظر نیست.جهت اطلاع تاکنون هیچ نظری پاک نشده ولی دو نظر به علت توهین فقط ویرایش شده اند(اون ها هم حذف نشدند) عمو زنجیر باف,زنجیر منو بافتی؟پشت کوه انداخی؟ بعله Hello to every body (این یه تیکه رو برای تقویت زبانم آوردم بحث سر عمو زنجیر بافه این شکلکا برآیند نظرات شما به جدیدترین حرکت گروه خزوخیل کلاس بود اول قضیه رو بگم بعد بریم سر تفسیر شکلک ها آقا استاد روان شناسی نیومده بود(جون شما این عجب استادیه,فکر کنم پسرخاله خورزو خانه) ,بعدش تصمیم گرفتن جلسه ی معارفه برگزار کنن.حالا به دلایلی یه مدت زیادی تا شروع معارفه طول کشید.اکیپ مارو هم که همه میشناسند,اصلا تو مایه های یه جا خشک نشستن نیست.جمع کردیم رفتیم ته کلاس یه دست عمو زنجیر باف(همراه با مخلفاتش--زدن روی میزو و دست زدن و ....) دور هم زدیم تو کل سال تاحالا اونقدر صفا نکرده بودم حالا بعد از این همکلاسی ها (بعضی هاشونا) شاکی بودن که این بچه بازیا چیه.دبستان و با دانشگاه اشتباه گرفتید.دیگه بچه بازی هم حدی داره و از همین حرفای قشنگ قشنگ و پدرانه بعضی ها هم عصبی شدن عجیب.بعضی ها هم تعجب کردن که بابا اینا دیگه چقدر ضایعن.(حتی پیشنهاد شد ما رو برای مطالعه ی بیشتر تحویل گروه روانشناسی دانشگاه بدن ---------------------- من به عنوان وکیل مدافع این گروه همینه دیگه,تقصیر من نیست که.یه هورمونای بچه گونس هنوز تو بدن من به ترشحش ادامه میده.(لامصب هر روزم دزش بیشتر میشه تازشم تازشم ما به هیچ کس توهینی که نکردیم.تازه آبروی کلاس رو هم نبردیم.(ناظم دانشگاه نیومد تو نمره انضباط همرو صفر بده که البته قبول دارم که حرکت کاملا غیر دانشجویی و در حد زیر مهد کودک بوده(آخه میدونید الان تو مهد کودکا شعرای جدیدتری یاد میدن,دیگه عمو زنجیر باف قدیمی شده اما اما اما میدونید چیه؟این کار ما باعث شد دوستان فکر کنن به هم خوردن جلسه ی معارفه تقصیر ما بوده. وقتی جلسه ی معارفه با کمتر از 50 نفر از بچه ها برگزار بشه(اون 30 نفر کجا بودند؟تو حیاط نه شما بگید ارزش موندن داره؟ چه طور انتظار دارید وقتی به عقاید شما داره توهین میشه و شخصی تصمیم گیری میشه,شما تو اون جلسه بمونید که خدای نکرده یه وقت بعدا بهت نگن عامل بی نظمی؟ اصلا مگه جلسه ی معارفه برگزار کردن همینجوریه؟بابا باید نشست,یه روز رو مشخص کرد.بعد همه ی بچه ها یا حداقل 90 درصدشون تو جلسه باشن.بعد اینجوری هم نباشه مثل حضور غیاب,یه برگه اسم گرفت دستمون و ازش اسم بخونیم و طرف بلند شه.(خوب اینو که استاد تاریخ امامت تو کلاس 80 نفره چند روز پیش خیلی بهتر انجام داد.) حالا من نمیدونم عوامل برگزار کننده ی این جلسه کیا بودن.به نماینده میگم تو بودی؟میگه من نبودم.میگم کی بود پس؟و جواب سکوت است بابا جلسه ی معارفه پذیرایی میخواد جلسه ی معارفه نیازی به این نداره که یه لیست از بچه ها تهیه کنیم.از میز اول هر کی دلش خواست پا میشه خودشو قشنگ معرفی میکنه. میدونید اگه از اول اینکارارو میکردیم و اسم نمیگرفتیم چی میشد؟ حداقل 15-20 دقیقه زودتر جلسه شروع میشد,دیگه اون 30 نفر جلسه رو ترک نمیکردن و خیلی از مسایل هم که باعث دلخوری شد پیش نمیومد.خداییش من خودم وقتی اسم اولین نفر رو نماینده خوند فهمیدم,اینا برای چی 15 دقیقه ما رو الاف کردن,اونقت هم سریع رفتم برگه رو گرفتم اسممو بنویسم. --------------------- البته امیدوارم جلسه ی معارفه با یه برنامه ریزیه دقیق ,خیلی عالی انجام بشه پ ن 1:دوستان این وبلاگ نیازمند خاطرات شما هم هست.برای دیدن نحوه ی ارسال خاطرات خود به لینک زیر بروید: پ ن 2:من یه صد بار گفتم,یک بار دیگه هم میگم.این سایت-به غیر از انجمناش- فقط جنبه ی خاطره نویسی داره.وبلاگ رسمی دانشگاهمون که نیست.وبلاگ رسمی همکلاسی ها اینه:http://www.doctoriran.blogfa.com- اونجا دیگه منم جدی ام,آخرین مطلبشم تا این لحظه خودم دادم اینجا سعی بر اون بوده که صمیمیت افزایش پیدا کنه اگه میخواین از هم دیگه انتقاد کنید,سایت دارای امکان پیغام خصوصی هم هست.یعنی شما میتونید به صورت خصوصی با طرف مقابل حرفاتونو بزنید.در ضمن میتونید,آی دیه طرف رو بگیرید و باهاش آنلاین چت کنید البته خودم عقل دارما --غضنفر داشته واسه هومن لاف مي زده كه من يه سگ دارم وقتي مي خواد بياد تو خونه در مي زنه.هومنم میگه : هاااااا... مگه كليد نداشته بيد؟ ---در بين تمامي مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر ميكنند به اندازه كافي عاقلند. «رنه دكارت» |
||
|
|
||

