| و فقط آسمان به ما خوش آمد گفت | خاطرات پزشکی | 19 بهمن 1387 | |
| اووووووووووف-الان پام به شدت درد میکنه امروز ساعت 6.15 از خواب بیدار شدم (یعنی به زور بیدارم کردن آقا مترو چقدر شلوغ بود خلاصه, چشاتونو درد نیارم خلاصه یه 6-7 نفری شدیم فرستادمون دانشکده پیراپزشکی .(چون آناتومی داشتیم و کلاسای آناتومی و سالن تشریح اونجا بودند) آقا رفتیم اونجا و با هزار بدبختی و پرس و جو فهمیدیم که چون امروز آناتومی عملی داریم و هیچ چی هم به ما درس نداند پس امروز کلاس کنسله و از اونجایی که شنبه ها همون یه درسو داشتیم باید میرفتیم خونمون ببینم مگه برج میلاد نماد مهندسیه ایران نیست؟مگه چهارمین برج مخابراتی جهان نیست؟پس چرا در فاصله ی چند قدمیه اون گوشی ها آنتن نمیدادند؟ بالاخره هرجوری بود محمدرضا رو پیدا کردم بعدشم که همدیگه رو پیدا کردیم مثل کسایی که چند ساله با هم رفیقند کلی باهم حال کردیم.(محمد رضا هم مثل بابک پسره خوبیه-هی بابک و محمد رضایی که اینو میخونید حالا زیاد به خودتون نگیریدا تازه کلی هم عکس گرفتیم و کلی ضایع بازی در آوردم.اون عکسی هم که میبینید من پریدم روی فواره و به محمدرضا گفتم سریع عکسو بگیر.عکس قشنگی شدا.مگه نه؟ پ ن 1:نامردا هیچ پلاکارد یا حتی کاغذی برای خوش آمد گویی به دانشجویان جدیدالورود تهیه نکرده بودن پ ن 2:امروز دانشگاه بابک اینا هم رفتم پ ن 3:امروز صبحونه که نخوردم,ناهار چیپس خوردم راستی اگه روی عکس کلیک کنید تصویر کاملش تقدیمتون میشه. ---به عضنفر مي گن : شما آشغالاتون رو تو چي مي ريزيد ؟مي گه : لاي نون مي گن : لاي نون ؟ مي گه : نمي دونم ، لاي نون يا ناي لون ---اگر ديگري توانسته شما هم مي توانيد اگر کسي نتوانسته شما مي توانيد. |
||
|
|
||
| رضا در آغوش دیابت؟ | خاطرات پزشکی | 25 آبان 1387 | |
| این دو سه روزی که گذشت همش بحث از دیابت بود.من دیابتو برای خودم اصلا جدی نمیگرفتم و حتی حوصله نداشتم بحثای مربوط به دیابت نوع 1 و2 رو که تو کتاب زیست 2 خونده بودم رو دوباره با شنیدن برنامه های تلویزیونی مرور کنم.اما دیشب تو خبر 21 یکی از خبر های اصلیشون مربوط به دیابت بود.منم گفتم بذار دیگه به این برنامه نه نگم و حال صدا و سیما رو نگیرم یه پسر بچه ی 8 ساله ی دیابتی که به اغما رفته بود موضوع گزارش بود.پسرک مثل خودم لاغر و صد البته باحال میرسیدی(خبرنگار پزشک) شروع کرد به گفتن علایم دیابت و هر چی میگفت من رو میخ کوب تر میکرد خدایا من همه ی علامتای دیابت رو پیدا کرده بودم سریع پریدم تو اینترنت تا اطلاعات جامع بدست بیارم و ببینم باید چه خاکی تو سرم کنم.همه ی مقالات دیابت نوع 1 رو خوندم.هرچی بیشتر میخوندم دیابتی بودم بیشتر مهرظ میشد. ضربان قلبم رفت بالا.بدنم سرد سرد شد و داشتم سکته میکردم. پذیرفتم دیابت دارم و رفتم دنبال چاره و بگردم دنبال دارو ها و از همه مهمتر هزینشون کلی هم اطلاعات در این زمینه بدست آوردم.دیدم چقدر از این دیابتی ها دارن سو استفاده میکنند.الکی دستگاه قند سنج رو میگن رایگان میدیم ولی در عوضش میگن حتما باید 100 تا باند سنجش قند رو حتما از ما بخرید و مثلا ما فقط پول همون 100 تا باندو میگریم(از 30 تا 40 هزار تومن) انسولین هم دونه ای 4000 در میاد که 3200 دولت یارانه میده و 800 برای فرد بدون بیمه و 100 برای فرد بابیمه در میاد. هر فرد دیابتی هم باید روزی به طور متوسط 2 بار انسولین بزنه و چند بار هم قندشو اندازه بگیره.شما حساب کنید چقدر هزینه ی این درمان برای یک فرد بدون بیمه مثل من در میاد هزینش به کار دیگه نگاه جامعه نسبت به من عوض میشه و منو فردی همیشه بیمار میدونند و بهم حس ترحم پیدا میکنند. واقعا خیلی بده.خود دیابتی هم باید خیلی چیزا رو رعایت کنه.مثلا دور شکلات و کلا قندهای ساده رو یه خط قرمز بکشه یا حداقل خیلی خیلی کم بخوره.وعده های غذاییشم باید خیلی مختصر و با برنامه باشه.کارایی که اصلا از عهده ی من بر نمیاد عمر مفید دیابتی هم 5-10 سال کم میشه و این دیگه قوز بالاقوزه حدودا داشتم یک ساعت اینترنتو میگشتم و تو این مدت 3 بار رفتم دستشویی و هی آب خوردم و برگشتم.هوا سرد بود و بدن منم یخ.تازه بعد از یک ساعت گفتم حالا دیابت دارم که دارم ایدز که ندارم و به خودم تلقین کردم که باید با بیماریم کنار بیام.حواسم دیگه از دیابت به بدن خودم منتقل شد و چون سردم بود و تو اون یک ساعت به علت بحث دیابت وقت نکردم لباس گرم بپوشم رفتم یه لباس گرم پوشیدمو و دوباره کلی آب خوردم و اومدم نشستم پای نت و دوباره تحقیقات رو شروع کردم تا ببینم بهترین شیوه ی درمان دیابت 1 چیه. آقا یک ساعت گذشت و من به دستشویی نرفتم ناگهان یاد یه چیزی افتادم.میدونستم وقتی سطح بدن سرد میشه انتقال خون از سطح بدن به اعماق بیشتر متمایل میشه و فشار اونجاها بیشتر میشه.بنابراین خون بیشتری به کلیه ها میره و ادرار بیشتری هم تولید میشه و وقتی سطح بدم گرم میشه برعکس این موضوع اتفاق میفته.واسه همینه که تو زمستون بیشتر به دستشویی میریم خوشحال شدم خیلی زیاد.علایممو یک بار دیگه ریشه یابی کردم: پرادراری-->من تو خونه لباس کم می پوشم و امروز احساس سرما میکردم ولی لباس نمیپوشیدم.بنابراین بدن به این موضوع پاسخ داده و حجم ادرارم زیاد شد. پر نوشی-->چون آب از بدنم خارج میشد مسلم بود که باید پرنوشی پیدا میکردم. لاغری-->ما که اصلا ژنتیک لاغریم.خواهرم و برادرم لاغر و همه ی دخارخاله و پسر خاله و ایل و تبار لاغر تشریف داریم ضعف چشم-->یک ساله چشم پزشک برای نزدیک بینیم نرفته بودم و این چند روزی که احساس ضعف چشم میکردم به خاطر بالارفتن نمره عینکم بوده نه دیابت.تازه دکترم گفت اگه سن رشدت تموم بشه دیکه چشمات ضعیف تر(از لحاظ نزدیک بینی) نمیشن بی حالی و خستگی--->من چند روزه زیاد میرم اینور و اونور و تازه وقتی آدم قراره به خودش تلقین کنه و 4 تا علامت بیماری داره اگه علامت پنجم رو هم نداشته باشه به خودش یه جوری میقبولونه که علامت پنجم رو هم دارم تازه ما ژنتیکن فامیل نداریم که دیابت 1 داشته باشه به خاطر لاغریمون دیابت نوع 2 هم اصلا. عمدتا هم بالای 80 سال عمر مفید داریم در ضمن من اصلا شبی نشده از خواب به خاطر دستشویی بیدار شم و کلیه هام آنقدر ادرارو غلیظ میکنند که حسابی رنگ ادرارم به رنگ بیلی روبین در میاد ببینا.الکی الکی با یه سری فرضیه غلط داشتم سکته هرو میزدم پ.ن 1: این قضیه هر چی نداشت منو به یه فوق تخصص دیابت 1 تبدیل کرد که همه چیزو دربارش میدونه پ.ن 2:این صدا و سیما نمیتونه وقتی یه اطلاعاتی میده اونو درست منتقل کنه؟مثلا بگه الان که تو فصل سرماییم اول لباس گرم بپوشید بعد نشانه های دیابتو تو خودتون پیدا کنید که یه وقت پر اداریتون به خاطر سردی نباشه.نزدیک بود منو سکته بدند. |
||
|
|
||


