| اختتاميه ي سال دوم | خاطرات دانشگاه | 26 تير 1389 | |
| روز آخر اين ترممون مصادف بود،با اختتاميه ي واحد درسي-زنجيره ايه زبان انگليسي قرار بود اون روز با 15-16 تا از پسراي كلاس بريم "تنگه ي واشي" كه يهو يه سري اتفاقات عجيب و غريب دست به دست هم دادنو يه سنگ گنده منده انداختن جلو پامونو و موفق شدن حال مارو بگيرن. اما زانجايي كه روز آخر بود و بايد حتما دور همي به كار خفني دست مي يازيديم ( (آقا من از اين جور نوشتن خوشم نمياد،از اينجا به بعد رو يه جور ديگه ميگم خلاصه،سه تا تيم شديم و به سبك "برنده به جا" (يعني اينكه برنده ميمونه درجا و بازنده ميشه جابه جا) يه چند دستي زديم.اما متاسفانه متاسفانه من تو اين چند دست نتونستم شايستگي هاي خودمو ( اينجا بود كه يه لحظه فكر كردم" كاكرو" (رقيب سوباسا تو فوتبالسيتا) هستم و ميخوام شوت عقابي بزنم.پارو بردم عقبو با تمام قوا شليك كردم.----> گل،گل. ولي نه گل نشدن توپ همانا و در رفتن مچ پاي اين مدافع غيور هم همان ميگن لحظه ي در رفتن پا،يكي از اون لحظاتي هست كه مزش تا آخر عمر يادت نميره دقيقا در همين مكان و همين زمان بود كه بالاخره من موفق شدم يه نفرو از پا در آرم.(مصدوم كردم) حالا اين مصدوم افتاده و داره از درد به خودش ميپيچيه ، بين هر شيوني هم كه ميكشه يه تيكه ي خنده دارم ميپرونه.تيكه هايي مينداخت كه فكر نكنم تو شرايط عادي ميتونست بندازه.خودش غرق ناله بود و مارو از شادي مسرور ميكرد.اصلا حال ميكنيد چه رفيقايي دارم.آخرم بلندش كرديم و با آمبولانس شخصي ( 3-4 نفر با تايماز رفتن بيمارستان،بقيه هم رفتيم خوابگاه.سه چهار ساعت بعد هم مصدومو به صورت بسته بنده شده (البته فقط در ناحيه ي پا) آوردن خوابگاه. آخر آخرشم دم دماي ساعت 9 ،من و مجيد رفتيم خونمون.بقيه هم يا ميخواستن همون شب برن يا براي فرداشون برنامه ريزي ميكردن. تموم شد ديگه.اين آخره ترم 3 بود. پ ن 1:شايد فردا پس فردا بريم سفر.هنوز تصميم قطعي نگرفتيم ولي احتمال رفتن به مشهد هست. پ ن 2:هرچي هم اين كد امنيتي سخت تر ميشه،بازم اين ربات هاي روسي ميتونن توي وبلاگ نظر بدن،اعصاب منم خورد كردن پ ن 3:تازگي ها تلويزيون يه سريال نشون ميده ،به اسم "فاصله ها"،جاي بحث زيادي داره.اگه شد يه چيزايي ميخوام راجع بهش بگم. |
||
|
|
||
| سه بار مصرف | خاطرات دانشگاه | 3 ارديبهشت 1389 | |
| به به پس از مدتي تشريف آوردم چشتون روشن تو برنامه ي درسيمون 9 واحد زبان داريم،در 3 ترم.اين زندانيا رو ديديد تو فيلما؟هر شب كه روز ميشه يه چوب خط ميندازن.منم مثل اونا.هر ساعت كه از اين درس تموم ميشه يه چوب خط ميندازم تو دلم.الانم ديگه آخراشه.الان سومين ترميه كه زبان داريم و فقط 10 ساعت مونده تا پايان .فقط 10 ساعت مونده تا آزادي حالا كل كلاساي زبان يه طرف،پرزنتيشناش يه طرف. باز اون دوتا پرزنتيشناش يه طرف،اين پرزنت آخري يه طرف. در نهايت مجموع اينا همه يه طرف،بازي استثناييه منم يه طرف تو پرزنتيشناي زبان،هر گروهي بايد يه بيماري رو انتخاب كنه،بعد بياد به زبان انگليسي اونو تو كلاس توضيح بده. از اونجايي كه من به توانايي هاي خودم واقف بودم و ميدونستم كه اگه خودم رو تيكه تيكه كنم هم نميتونم 3-4 صفحه متن انگليسي رو حفظ كنم،از همون اول روي مسايل حاشيه ايه پرزنتيشن كار كردم موقع ارايه ي پرزنتيشن كه شد،(همونطور كه همگان انتظار داشتند)واقعا گند زدم اما تو ترم 2 يه ساختار شكنيه ملس كرديم روز پرزنتيشن رسيد و كار رو ارايه داديم.اونروز موفق شديم كه كلاسو بتركونيم.اونروز تصميم گرفتيم پزشكي رو ول كنيم،بزنيم تو كار تيأتر.اونروز براي بار دوم من كلي تلفظ جديد به دايره ي لغات انگليسي اضافه كردم تو ترم سوم ،استاد عوض شد.ما هم كه فرصت طلب.موقع گروه بندي همون گروه 3 نفره ي ترم پيشو تشكيل داديم تا همون پرزنتيشنو اجرا كنيم. پرزنتيشن همون پرزنتيشن بود،ولي استادش فرق ميكرد. بالاخره اين ترم هم،همون Roleplay- Persentation ترم پيشو با يكي دوتا تغيير كوچولو (مثل اضافه كردن صداي ميتيكومان و ميگ ميگ) مثل آب خوردن اجرا كرديم. با اين كه، ايندفعه رسما تقلب كرده بوديم،ولي نتيجه خيلي بهتر بود بعد در آخر اضافه كرد:مثل اينكه خيلي خيلي براي اينكار وقت گذاشتيد.(اينجا بود كه ....) هر چند من اين بار هم نشون دادم رضا همون رضاست.ميدونيد چرا؟ چون طبق فرمايش استاد همه چي عالي بود به غير از تلفظ هاي من. اينبار فكر كنم با توجه به اين كه استاد خيلي حال كرد،نمره ي كامل رو بگيريم هيچ،يه نمره هم به عنوان جايزه بگيريم. پس دوستان از اين داستان نتيجه ميگيريم كه .... بعله... پ ن 1:كلنگ 2 هم اومد بيرون.طبق شواهد موجود اينبار ديگه تركونديم. پ ن 2:ما نخوايم بدونيم بالاي توبركل سلا،در مجاورت كلينوييد هاي قدامي و نبش سوكلوس كياسماتيك ،كدوم شاخه از وريد نميدونم چي چي جدا ميشه،بايد كيو ببينيم؟بگيد سريع برم ببينم. پ ن 3:هر چه قدر از آناتومي بدم مياد،با فيزيولوژي و بيوشيمي حال ميكنم. به ايزد ميسپرمتون |
||
|
|
||

