اختتاميه ي سال دوم | خاطرات دانشگاه 26 تير 1389
روز آخر اين ترممون مصادف بود،با اختتاميه ي واحد درسي-زنجيره ايه زبان انگليسي lol .همين روز بود كه آخرين امتحان زبانمون رو هم داديم و به قول معروف گفتني ،زبانو بوسيديمو گذاشتيم كنار 14
قرار بود اون روز با 15-16 تا از پسراي كلاس بريم "تنگه ي واشي" كه يهو يه سري اتفاقات عجيب و غريب دست به دست هم دادنو يه سنگ گنده منده انداختن جلو پامونو و موفق شدن حال مارو بگيرن. 13
اما زانجايي كه روز آخر بود و بايد حتما دور همي به كار خفني دست مي يازيديم ( 38 ) ، به قصد زدن چند دست فوتبال راهيه سالن ورزشي دانشگاه شديم.

(آقا من از اين جور نوشتن خوشم نمياد،از اينجا به بعد رو يه جور ديگه ميگمlol )

خلاصه،سه تا تيم شديم و به سبك "برنده به جا" (يعني اينكه برنده ميمونه درجا و بازنده ميشه جابه جا) يه چند دستي زديم.اما متاسفانه متاسفانه من تو اين چند دست نتونستم شايستگي هاي خودمو ( lol ) در پست نوك حمله (نوك حمله به كسي ميگويند كه محدوده ي حركتش 10 متري دروازه ي حريف باشد.علي دايي.گلزن تيم.در گويش محلي "مرده خور" هم تلفظ ميگردد.) به رخ بكشم.ديگه بعد از اين كه چندتا بازي گذشت و من هنوز گلزني نكرده بودم ،تصميم گرفتم توپ بعدي رو هرجور كه شده به تور دروازه بچشبونم.تا اين تصميم در ذهنم منعقد شد ( lol ) ،يه پاس بهم رسيد.
اينجا بود كه يه لحظه فكر كردم" كاكرو" (رقيب سوباسا تو فوتبالسيتا) هستم و ميخوام شوت عقابي بزنم.پارو بردم عقبو با تمام قوا شليك كردم.----> گل،گل. laughing
ولي نه 35 .اينجا بود كه سر و كله ي يه مدافع غيور،متعصب و فدايي تيم پيدا شدو پاشو گذاشت جلوي شوت من.اين شد كه توپ گل نشد 3 اما ...
گل نشدن توپ همانا و در رفتن مچ پاي اين مدافع غيور هم همان lol اين شيرمرد عرصه ي فوتبال هم كسي نبود جز "تايماز" (يكي از بهترين رفيقاي من )
ميگن لحظه ي در رفتن پا،يكي از اون لحظاتي هست كه مزش تا آخر عمر يادت نميره lol .
دقيقا در همين مكان و همين زمان بود كه بالاخره من موفق شدم يه نفرو از پا در آرم.(مصدوم كردم)
حالا اين مصدوم افتاده و داره از درد به خودش ميپيچيه ، بين هر شيوني هم كه ميكشه يه تيكه ي خنده دارم ميپرونه.تيكه هايي مينداخت كه فكر نكنم تو شرايط عادي ميتونست بندازه.خودش غرق ناله بود و مارو از شادي مسرور ميكرد.اصلا حال ميكنيد چه رفيقايي دارم.آخرم بلندش كرديم و با آمبولانس شخصي ( lol ) فرستاديمش بيمارستان رسول اكرم.
3-4 نفر با تايماز رفتن بيمارستان،بقيه هم رفتيم خوابگاه.سه چهار ساعت بعد هم مصدومو به صورت بسته بنده شده (البته فقط در ناحيه ي پا) آوردن خوابگاه.
آخر آخرشم دم دماي ساعت 9 ،من و مجيد رفتيم خونمون.بقيه هم يا ميخواستن همون شب برن يا براي فرداشون برنامه ريزي ميكردن.
تموم شد ديگه.اين آخره ترم 3 بود.

پ ن 1:شايد فردا پس فردا بريم سفر.هنوز تصميم قطعي نگرفتيم ولي احتمال رفتن به مشهد هست.
پ ن 2:هرچي هم اين كد امنيتي سخت تر ميشه،بازم اين ربات هاي روسي ميتونن توي وبلاگ نظر بدن،اعصاب منم خورد كردن 13
پ ن 3:تازگي ها تلويزيون يه سريال نشون ميده ،به اسم "فاصله ها"،جاي بحث زيادي داره.اگه شد يه چيزايي ميخوام راجع بهش بگم. 14
نويسنده : رضا | بازديد : 97 | نظر (2) |

سه بار مصرف | خاطرات دانشگاه 3 ارديبهشت 1389
به به
پس از مدتي تشريف آوردم lol
چشتون روشن laughing .
تو برنامه ي درسيمون 9 واحد زبان داريم،در 3 ترم.اين زندانيا رو ديديد تو فيلما؟هر شب كه روز ميشه يه چوب خط ميندازن.منم مثل اونا.هر ساعت كه از اين درس تموم ميشه يه چوب خط ميندازم تو دلم.الانم ديگه آخراشه.الان سومين ترميه كه زبان داريم و فقط 10 ساعت مونده تا پايان .فقط 10 ساعت مونده تا آزادي bully
حالا كل كلاساي زبان يه طرف،پرزنتيشناش يه طرف.
باز اون دوتا پرزنتيشناش يه طرف،اين پرزنت آخري يه طرف.
در نهايت مجموع اينا همه يه طرف،بازي استثناييه منم يه طرف lol
تو پرزنتيشناي زبان،هر گروهي بايد يه بيماري رو انتخاب كنه،بعد بياد به زبان انگليسي اونو تو كلاس توضيح بده. 30
از اونجايي كه من به توانايي هاي خودم واقف بودم و ميدونستم كه اگه خودم رو تيكه تيكه كنم هم نميتونم 3-4 صفحه متن انگليسي رو حفظ كنم،از همون اول روي مسايل حاشيه ايه پرزنتيشن كار كردم 14 .ترم اول يه چند ساعتي پاي صفحه ي مانيتور موس زدم(موس زدن:كلنگ زدن،زحمت زياد كشيدن،پدر موس و رايانه رو در آوردن،سرويس شدن) و يه پاورپوينت خوب درست كردم . 39
موقع ارايه ي پرزنتيشن كه شد،(همونطور كه همگان انتظار داشتند)واقعا گند زدم belay .از هر دو كلمه،يكي و نصفيشو اشتباه ميخوندم.ولي از اونجايي كه استاد محترم حواسش به پاورپوينت بود،اين سوتي هاي مكرر منو نديد گرفت و ... 36
اما تو ترم 2 يه ساختار شكنيه ملس كرديم lol اينبار به جاي تمركز روي پاورپوينت روي نحوه ي ارايه كار كردم و با موافقت گروه توپمون تصميم گرفتيم كه پرزنتيشنو با يه نمايش طنز ادغام كنيم.اينبار هم از همون قالب پاورپوينت قبلي استفاده كردم.فقط نوشته هاشو عوض كردم 16
روز پرزنتيشن رسيد و كار رو ارايه داديم.اونروز موفق شديم كه كلاسو بتركونيم.اونروز تصميم گرفتيم پزشكي رو ول كنيم،بزنيم تو كار تيأتر.اونروز براي بار دوم من كلي تلفظ جديد به دايره ي لغات انگليسي اضافه كردم 4 .اونروز يه بار ديگه در ارايه ي زبان گند زدم.
تو ترم سوم ،استاد عوض شد.ما هم كه فرصت طلب.موقع گروه بندي همون گروه 3 نفره ي ترم پيشو تشكيل داديم تا همون پرزنتيشنو اجرا كنيم.
پرزنتيشن همون پرزنتيشن بود،ولي استادش فرق ميكرد.
بالاخره اين ترم هم،همون Roleplay- Persentation ترم پيشو با يكي دوتا تغيير كوچولو (مثل اضافه كردن صداي ميتيكومان و ميگ ميگ) مثل آب خوردن اجرا كرديم.
با اين كه، ايندفعه رسما تقلب كرده بوديم،ولي نتيجه خيلي بهتر بود what .استاد بسيار بسيار كيفور شده بود.وسط نمايش مرده بود از خنده.بعد از اين پرزنتيشنمون كلي تعريف كرد.كه نميدونم شما تونستيد همه رو جذب كنيد،شما سطح انتظارات رو از پرزنتيشناي بعدي برديد بالا.شما علاوه بر اينكه سبك جديدي رو پايه گذاري كرديد،پاورپوينت بسيار مرغوبي هم داشتيد.شما تركونديد.شما دمتون گرم.شما خيلي حال داديد.شما ....بابا شما ديگه كي هستيد.
بعد در آخر اضافه كرد:مثل اينكه خيلي خيلي براي اينكار وقت گذاشتيد.(اينجا بود كه ....)
هر چند من اين بار هم نشون دادم رضا همون رضاست.ميدونيد چرا؟
چون طبق فرمايش استاد همه چي عالي بود به غير از تلفظ هاي من.
اينبار فكر كنم با توجه به اين كه استاد خيلي حال كرد،نمره ي كامل رو بگيريم هيچ،يه نمره هم به عنوان جايزه بگيريم. 20 (ميدونم،ميدونم ،خيلي عوضي ام)
پس دوستان از اين داستان نتيجه ميگيريم كه ....
بعله...

پ ن 1:كلنگ 2 هم اومد بيرون.طبق شواهد موجود اينبار ديگه تركونديم.
پ ن 2:ما نخوايم بدونيم بالاي توبركل سلا،در مجاورت كلينوييد هاي قدامي و نبش سوكلوس كياسماتيك ،كدوم شاخه از وريد نميدونم چي چي جدا ميشه،بايد كيو ببينيم؟بگيد سريع برم ببينم. 13
پ ن 3:هر چه قدر از آناتومي بدم مياد،با فيزيولوژي و بيوشيمي حال ميكنم.

به ايزد ميسپرمتون
نويسنده : رضا | بازديد : 256 | نظر (8) |