به هم بخندیم » پزشک ایرانی-خاطرات دانشگاه علوم پزشکی ایران به روایات مختلف


ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم / غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم

دل بیمار شد از دست رفیقان مددی / تا طبیبی به سر آریم و دوایی بکنیم

آخرین ارسال های انجمن

منوی کاربری

نظر سنجی


صد در صد bully
فيفتي فيفتي 14
نه 38


آمار

آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 3
کل: 97
کل نظرات: 1543
آمار کاربران يک ساعت پيش: 2
امروز: 4
اين ماه: 7
کل: 157
بن شدگان: 0
جديدترين عضو: mitiazueff
آمار پست هاي انجمن يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 0
کل: 84
کل تاپيک ها: 16
بازدید هفتگی
شنبه0
یکشنبه0
دوشنبه0
سه شنبه224
چهارشنبه144
پنجشنبه0
جمعه0
بازدیدهای این هفته: 368

افراد آنلاین اعضا: 0
هيج

روبات ها: 0
هيج

ميهمانان: 2
مجموع: 2


دی وانگی

موضوع: به هم بخندیمنویسنده: بابک تاریخ: 24 فروردين 1388

پزشك قانونی به تیمارستان دولتی سركشی می‌كرد. مردی را میان دیوانگان دید كه به نظر خیلی باهوش می‌آمد. او را پیش خواند و با كمال مهربانی پرسید كه: شما را به چه علت به تیمارستان آورده‌اند؟

مرد در جواب گفت: آقای دكتر! بنده زنی گرفته‌ام كه دختر هجده‌ساله‌ای داشت. یك روز پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادرزن پدر شوهرش شد. چندی بعد دختر زن بنده كه زن پدرم بود پسری زایید. این پسر، برادر من شد زیرا پسر پدرم بود

اما در همان حال نوه زنم و از اینقرار نوه بنده هم می‌شد و من پدر بزرگ برادر ناتنی خود شده بودم. چندی بعد زن بنده هم زایید و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد. در صورتی كه پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمنا نوه او بود

از طرفی چون مادر فعلی من، یعنی دختر زنم، خواهر پسرم می‌شود، بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شده‌ام. ضمنا من پدر و مادر و پدربزرگ خود هستم، پسر پدرم نیز هم برادر و هم نوه من است

آقای دكتر!‌ اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار می‌شدید،‌ قطعا كارتان به تیمارستان می‌كشید

24 ساعت زندگی دخترهای دانشگاهی

موضوع: به هم بخندیمنویسنده: بابک تاریخ: 4 فروردين 1388

سلام به همتون 33
اولین پست امسال رو من می زارم آخه کلی حال می ده رضا هم نیست منم شدم مدیر فنی 36

5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب….. wink
7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!! what
9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش) lol
11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره . 20
1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. 11 اما دیگه کلاس تموم شده .
3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!! 18
5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش. 25
7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش. 28
9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی) 37
2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل. 32
راستی سوال نظر سنجی رو عوض کردم
اگر با حظور رضا تو این سایت مشکل دارید بگید تا حذفش کنم اگه نه که هیچی
من فعلا مدیر فنی هستم و همه کاری می تونم بکنم 16

عزدواج

موضوع: به هم بخندیمنویسنده: بابک تاریخ: 25 بهمن 1387

> هر وقت من يک کار خوب مي کنم
> مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي
> برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال
> من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم
> قول پنج تايش را به من داده است.
> حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي
> خوب مي کرده که مامانش به اندازه
> استاديوم آزادي برايش زن گرفته
> بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان
> بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون
> بابايمان هميشه مي گويد مشکلات
> انسان را آدم مي کند. در عزدواج
> تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف
> بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز
> دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم.
> از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم
> بخورند، ساناز چون سه سالش است
> هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي
> مامانم مي گويد اين ساناز از تو
> بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و
> سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم
> هاي بزرگي بوده اند که کارشان به
> تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي
> کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است !
> اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش
> سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از
> زندان در مي آيد. من تا حالا کلي
> سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول
> قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز
> بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه
> وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي
> کند. همين خرج هاي ازافي باعث مي
> شود که زندگي سخت بشود و سر خرج
> عروسي دايي مختار با پدر خانومش
> حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر
> خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق
> چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته
> خرج عروسي را بدهد. البته من و
> ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام
> عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم
> ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست
> تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند!
> اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي
> بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود
> خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم
> خانه دار نبود و دايي مختار مجبور
> شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون
> رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند
> پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي
> خواست برود بالا! حتمن از زير
> زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير
> زميني مي ترسد براي همين هم برايش
> توي باغچه يک خانه درختي درست
> کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و
> دستش شکست. از آن موقه خاله با من
> قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم
> وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند
> ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي
> کند بعد خانومش مي رود دادگاه
> شکايت مي کند بعد مي آيند دايي
> مختار را مي برند زندان! البته
> زندان آدم را مرد مي کند.عزدواج هم
> آدم را مرد مي کند، اما آدم با
> عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است!
> اين بود انشاي من

زنده باد عشق زنده باد هرچی جوان عاشقه
زنده باد عشق زنده باد هرچی گل شقایقه(سلطان مشکی)
این بار اون جمله قشنگه به دلیل طولانی بودن اومده تو ادامه ی مطالب

چلچراغ یا...

موضوع: به هم بخندیمنویسنده: بابک تاریخ: 7 بهمن 1387

سلام...
امیدوارم این مطلب ضربه ی روحی به کسی وارد نکنه پس اگر فکر میکنید روحیات شما پذیرای این مطلب هست بخوانید و نظر دهید(بیان هر نظری آزاد هست):
می گويند زن، چراغ خانه است. what لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضی ها طرفدار”چهلچراغ” شده اند wink

و بعضی ها طرفدار”صرفه جويی در مصرف برق“! 29

با اين حساب می شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:

* دوست دختر:
چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گويند.)

تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) می باشد.

که در شرايط اضطراری، روشنايی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!) 20

* معشوق:
لامپ مهتابی! (در راستای رمانتيک بودن قضيه!) 7

* همسر موقت:
لامپ کم مصرف!

* همسر دائم:
همان چراغ خانه. 33

* همسر مطلقه:
لامپ سوخته! lol

* همسر ايده آل:
چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزويی بکنيد
از او طلب فرشته خويی بکنيد
يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
“در مصرف برق صرفه جويی بکنيد”؟! 32

* سوال کنکور ۸۸:
هدف وزارت نيرو از ايجاد خاموشی های اخير چیست؟
۱. يادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!
۲. دريافت ماليات بر همسر!
۳. چند دقيقه سکوت نوری(!) به احترام بنياد ارزشمند خانواده!
۴. آيا شما هم شنيده ايد که لذت خانواده داشتن(!) در تاريکی چند برابر می شود؟!

آدمک آخر دنیاست بخند...آدمک مرگ همین جاست بخند
آن نامه ای که تو را عاشق کرد ...شوخیه کاغذیه ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی...کل دنیا سرابست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی آدمک مثل تو تنهاست بخند
33

ما به هر حال میپریم بی چشم ودل بی پر و بال
ما به مشکی دلخوشیم دو رنگی ها رو بی خیال (سلطان مشکی پوش).