تازه ها » پزشک ایرانی-خاطرات دانشگاه علوم پزشکی ایران به روایات مختلف


ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم / غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم

دل بیمار شد از دست رفیقان مددی / تا طبیبی به سر آریم و دوایی بکنیم

آخرین ارسال های انجمن

منوی کاربری

نظر سنجی


صد در صد bully
فيفتي فيفتي 14
نه 38


آمار

آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 3
کل: 97
کل نظرات: 1543
آمار کاربران يک ساعت پيش: 2
امروز: 4
اين ماه: 7
کل: 157
بن شدگان: 0
جديدترين عضو: mitiazueff
آمار پست هاي انجمن يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 0
کل: 84
کل تاپيک ها: 16
بازدید هفتگی
شنبه0
یکشنبه0
دوشنبه0
سه شنبه224
چهارشنبه154
پنجشنبه0
جمعه0
بازدیدهای این هفته: 378

افراد آنلاین اعضا: 0
هيج

روبات ها: 0
هيج

ميهمانان: 2
مجموع: 2


بگو مگو

موضوع: تازه هانویسنده: رضا تاریخ: 10 دي 1388

ميگن كيك و سانديس دادن.ميگن با اتوبوس آدم آوردن.ميگن راديو و تلويزيون پشت و پناهتون بود.
آره درست ميگن.بر منكرش لعنت.
اما از كي تا حالا كيك و سانديس شده انگيزه؟يعني ارزش وقت آدم اينقدر كمه كه از كار و زندگيش ،بازي وتفريش، بزنه و بياد براي كيك و سانديس؟
از كي تاحالا گنجايش اتوبوساي ما اونقدر بالا رفته كه با 50 تا،فوقش 100 تا،اصلا آتيش زدم به مالم 200 تا ميتونن حمل و نقل اينجوري انجام بدن؟
تلويزيون تبليغ كرده.اما كي منكره اينه كه تبليغات فرد به فرد (فيس تو فيس) تاثيرش بيشتر از تبليغات عموميه؟ فكر كرديد اگه تبليغات گسترده ي اينترنتي (به صورت ايميل،پي ام،وبلاگ نويسي و ...) نبود،اگه اس ام اساي فراخوان تجمع آزادي (به ادعايي 3 ميليوني) نبود،ميتونستيد اون روز اونجوري كولاك كنيد؟(گفتم كولاك،يكم حال كنيد bully تازه تبليغات ماهواره اي رو هم بيخيال شدم،بريد حال كنيد laughing )

ميگن چجوري چرتكه انداختي كه ادعاي 6 ميليوني كردي؟آخه باقالي،كل تهران مگه چند ميليونه كه 6 ميليون اونجا باشن؟
ميگم،من اونجوري ادعاي 6 ميليوني نكردم.با فونت بزرگ و رنگي نوشتم اگر.
نوشتم اگر،اون تجمع آزادي 3 ميليون نفر باشه،اين از 6 ميليون هم بيشتره.
ميدان فردوسي -چهارراه ولي عصر-ميدان انقلاب -خيابان انقلاب بين اين ميادين-تقاطع جمالزاده-خيابان كارگر(جنوبي و ايضا شمالي) و ... پر جمعيت بود.اگه وقتي يه طرف خيابان آزادي و ميدان آزادي 3 ميليون جمعيت بگيره، كدوم ترازويي حكم كمتر از من ميده؟(تازه من كلي تخفيف دادم lol .حالا مشتري ميشيد؟)
ميگن سهم ما باتومه و سهم شما سانديس.
ميگم وقتي،يكي داره فحش ميده،يكي داره تخريب ميكنه،يكي داره سنگ ميزنه.تو بوسش ميكني؟نازش ميكني؟
البته منم مثل تو محكوم ميكنم.محكوم ميكنم دادن كيك و سانديسو.به نظر منم هيچ معني نداره پول بيت المالو اينجوري خرج كنن،ولي كردن ديگه.
بازم اگه چيزي ميگيد،بگيد تا منم بگم. 4

ما آمديم ،اي حسين

موضوع: تازه هانویسنده: رضا تاریخ: 9 دي 1388

لعن علي عدوك يا حسين -لعنت خدا بر دشمنت اي حسين
امروز به عينه مصداق يكي از اسما الهي -سريع الحساب - رو تماشا كردم.
حدود ساعت 4 بود كه به ايستگاه فردوسي رسيدم.خلوت ترين خط مترو،كه تاحالا هزار نفر رو با هم يه جا نديده بود، ميزبان هزاران هزار مهمان شده بود ،به نظر ميرسه حالا حالاها خط 3 متروي تهران-مسيرشهدا،انقلاب- بايد صبر كنه تا همچين ضيافتي رو ميزباني كنه.ساعت چهاره و يك ساعت هم از زمان موعود گذشته،ولي هنوز جريان چشمه هاي مردم به سوي سيل خروشان قطع نشده.قطار فقط تا ايستگاه فردوسي توان چشمه كشي داره.وقتي از ايستگاه مترو اومدم بيرون،احساس كردم مقصد راهپيمايي تغيير كرده و به اينجا منتقل شده.
من كه نتونستم مبدا اين چشمه ها رو كشف كنم،هنوز مردم از پايين تر از ايستگاه فردوسي هم داشتن ميومدن.
بعد از حدود 10 دقيقه ويراژ بين مردم،به پل كالج رسيدم.حالا ميتونستم تا چهارره وليعصر رو ببينم.خداي من چه موجي،چه جمعيتي،چه خروشي.
بي اختيار چند قطره اشك ريختم،يادمه 6 ماه پيش اشك ناله ريختم و امروز اون اشك،به اشك شوق تغيير لباس داد.بنده خدا دوروبريام،فكر ميكردن گم شدم
حسابي مزه ي تودهني زدن به دشمنان و عنودان حسين رو مزمزه كردم.و چقدر شيرين بود.
اگر سپاهيان معروف ترين لشكركشي سبزها را 3 ميليون نفر فرض كنيم ،آماده ام به تمام مقدساتم سوگند ياد كنم كه اينبار سپاهي با بيش از 6 ميليون نفر،آماده ي جهاد شدند.
با همه ي توانم پيشرويمو در بين لشكريان براي رسيدن به قلب لشكر(ميدان انقلاب) ادامه دادم.با اينكه 30 دقيقه در تكاپوي پيشروي بودم،توفيقي بيشتر از رسيدن به چهارراه ولي عصر بدست نياوردم.
نه مثل اينكه،چگالي اين سيل خيلي بالاست،ديگه هيچ راهي براي پيش روي باز نيست.تجربه ي روزهاي شلوغ مترو رو اينبار خارج از مترو بدست آوردم.بيخيال پيشروي شدم و از همونجا يه دستي به سمت قلب لشكر تكون دادم و عقب نشيني كردم.
ميدونيد.موقعي كه داشتيم از سمت فردوسي به ولي عصر ميرفتيم،ملت زيادي رو ميديدم كه دارن برميگردن،تو دلم ازشون درخواست ميكردم كه بمونن ،تا تجمع عاشورا رو پررنگ تر كنن،اما وقتي خودم به چهاراه ولي عصر رسيدم،وقتي خودم سياهي كامل رو ديدم،به درخواستم تو دليم خنديدم،و اينبار تو دلم گفتم:رضا خوب شد فقط تو دلت درخواست كردي ها.بالاتر از سياهي كه رنگي نيست.
جزييات اونقدر زيادند كه اگه بنويسم هيچ چشمي ياراي همياري نخواهد داشت.

پ ن:اگه حضور چند سال پيشم (دوران راهنمايي) در راهپيمايي 13 آبان رو كه از طرف مدرسه بردن رو فاكتور بگيرم،اين اولين راهپيمايي بود كه توش شركت ميكردم.

يا حسين

موضوع: تازه هانویسنده: رضا تاریخ: 7 دي 1388

خوب حالا بريم بگيم كه:
آقا كدوم دشمن بيگانه؟چرا اين غربي هايي كه از شير مادر پاك ترن رو تو حوادث اخير دخيل ميدونيد؟چرا داريم براي خودمون دشمن ساختگي و توهمي ميسازيم؟
نمرديم و سوت و هلهله ،جشن و شادي،بزن و برقص رسمي تو عاشوراي حسين رو هم ديديم.
اون حسيني كه اونقدر بزرگه كه حتي دزدان و سارقان،قاتلان و ظالمان تو عاشوراش احترامشو نگه ميدارن و كارو تعطيل ميكنن و ميرن مرخصي،حالا ميبينيم كه يه عده ...
دوتا فرضيه كه بيشتر نداريم:
يا اينايي كه ريختن بيرون و هلهه كردن و پاي كوبي كردن و مجلس عروسي راه انداختن ،هييت حسينو آتيش زدنو و پرچم ابوالفضلو پاره كردن ،نماينده هاي جنبش سبزن (كه اگه اينطور باشه: مرگ بر اون جنبش و سران و طرافداراش-حسين شوخي نداره)
يا اون عوضيا و حرام زادگان ايراني نيستن و سبزي نيستنو و از نژاد آريا نيستن.يه مشت خس و خاشاك و جيره خوارغربي هستن (كه از نظر من ؛هم اونقتي كه اهانت كردن به بزرگ مرد قرن معاصر،اونقتي كه توهين كردن به اصل امامتو حالايي كه توهين كردن به آقامون-امام حسين (ع)- همين تيوري درسته و اينا از بچه هاي اين سرزمين نيستن)
حالا نميدونم كي و كجا و چطور ميتونه بلند شه و بگه اين تحركات، هدايت شده از سوي غرب نيستو سكان هدايتش كاملا به دست ايرانياس.واقعا كسي هست كه اينطور فكر كنه؟
يه سوال هم از آقاي موسوي ميپرسم؟
يادته 6 ماه پيش چجوري دم از خميني ميزدي؟يادته چقدر تبليغات كردي و تو بوق و كرنا كردي كه من "احساس خطر كردم" ،من احساس خطر كردم كه اسلام در خطر است،من احساس خطر كردم كه آرمان هاي امام در خطر است؟يادته؟
حالا اينقدر .... شدي كه اونروزي كه عكس امامو آتيش زدن،و امروزي كه هييت پرچم داره اسلامو آتيش زدن سكوت ميكني،و اين تحركات رو محكوم نميكني تا مبادا و خداي ناكرده آشوب گرا و منافقين دور و برت از دستت برنجن و ازت حمايت نكنن؟!.واقعا فرداي قيامت چجور ميخواي جواب بدي؟اونقدر ... شدي كه نميخواي حمايت اينا رو از دست بدي؟يعني اينقدر گداي محبت و حمايت اين افراد ضد دين و مذهب هستي؟اينقدر؟
يه سوال هم از دوستان بپرسيم:
بچه ها به نظرتون يه همچين آدمي كه حاضر نيست حمايت منافقين و اين عناصر شورشي رو از دست بده ، و حتي جرات محكوم كردن اين عمليات شنيع و ضد ديني رو نداره ارزش حمايت داره؟يه همچين فردي كه از دين خودش (اسلام-آنطور كه ادعا ميكند) نميتونه دفاع كنه ارزش حمايت داره؟ هنوز هم موج سبزي بودن با وجود چنين رهبري براي شما افتخار داره؟
يادمه يكي از تهييج برانگيزترين شعارهاي موج سبز اين بود:يك يا حسين-تا ميرحسين
آفتاب از پشت ابر در آمد.

به وبلاگ برمیگردیم

موضوع: تازه هانویسنده: رضا تاریخ: 7 آذر 1388

عیدت مبارک.
اخطار:لطفا قبل از خوندن این متن یه تخته ی چوبیه فرد اعلا ,تهیه کرده و دم دست داشته باشید.(کاربرد آن را متعاقبا خواهید فهمید 4 .)
الان که دارم مینویسم,عید قربانه,ولی فکر کنم,الان که تو داری اینو میخونی عید غدیر رو هم رد کرده باشی,البته احتمال داره چند قدمی نوروز هم باشیم,یا این که ....lol به هرحال دیگه احترام به مشتری ایجاب میکنه که نگم عید چیت مبارک,خودت جمله رو تکمیل کن دیگه bully
میبینم که ماه هاست آپ نکردم و بسی حال کردم lol میدونم خیلی ناراحتید از این که 2 ماهه اپ نکردم lol به هرحال باید تحمل کنید دیگه,حقیقت تلخه lol (چه ربطی داشت؟)
حالا تا اونجایی که حافظم مدد میرسونه,4 تا اتفاق مهم تو این دوماه افتاده که اینجا ننوشتم,ولی الان میگم خدممتتون:
1-وبلاگ گروهی کلاسمون به حالت نیمه معلق در اومد.به هرحال نوشته های به حق و ناحق اینجانب در وبلاگ مرحوم فوق الذکر و حواشی ایجاد شده در کامنتدونی و همچنین قلم فرسایی دوتن از نویسندگان دیگر آن وبلاگ دست به دست هم داده تا نماینده ی محترم کلاس زیر فشارهای جوی ایجاد شده از طرف گروهی از جمعیت نامرد کلاس-نسوان,جمعیت مونث,دختران کلاس,جمعیتی بی خود که پی نخود میگردند(دیگه اصرار نکنید که معانیه دیگش یادم نیست lol ) تاب نیاورده و اقدام به اخراج گروهی نویسندگان آن وبگاه نماید 15 .من هم به هرحال بعد از مدت ها سرم به سنگ خورد و به این نتیجه رسیدم که وبلاگ گروهی که متعلق به 90 نفره رو نمیشه با امکانات محدود بلاگفا مدیریت کرد,نظرارو با تایید نشون بدی ,آزادی بیان رو گرفتی,همینجوری یلخی نشون بدی,دوستان حسابی بهت حال میدن و از خجالتت در میان lol .به هرحال ....تصمیم گرفتیم ,همت کنیم و وبلاگی گروهی با امکاناتی بیشتر بزنیم مطالبمونو اونجا بنویسیم که این وجود تنبل هنوز بهم رخصتِ همت نداده.البته هنوز هم اگه از من بپرسی,بهت میگم:بزودی میزنیم,بزودی!!
2-به مقام عظمای برادری نایل گشتم (بسیجی شدم 8 ) و اتفاقا در همون روز که مدارکم برای ثبت نام بسیج کامل شد,به نشست سالانه ی بسیج دانشجویی دعوت شدم 12 .(اصلا کلا بُرش رو حال میکنید؟من خودم موندم که چقدر جذابم که هنوز مهر عضویتم خشک نشده,منو به اینجاهای نسبتا خصوصی دعوت میکنن.شنیدید میگن طرف مهره ی مار داره؟یکی از اون طرف ها داداشته 14 (چشم نخورم الهی).تازه به گمانم این مدلش که من دارم ,اصله اصله.MADE IN JAPAN ).بزن به تخته
3-مجوز یه نشریه(ماهنامه) گرفتم.این دیگه جدا تهشه.میدونید کلا از بچگی (اونوقتی که با روزنامه کتابامو جلد میکردم و ساندویچی سر کوچمون با روزنامه ساندویچشو میپیچوند و بابای مدرسمون با روزنامه شیشه های مدرسه رو پاک میکرد) دوست داشتم,از این کاغذا بدم بیرون.تا بلکه خدمتی هر چند ناچیز به ملت کرده باشم lol .هر چند روزنامه هم روزنامه های قدیم.الان دیگه رقیب برای روزنامه ها زیاد شده.مثلا همین مایع ظرفشویی جام,میگن با یه قطرش شیشه ناپدید میشه bully .آیا به نظر شما روزنامه ی ناچیز ما یارای مبارزه با این رقیب کله گنده را خواهد داشت؟بگذریم.قرار بود اول نشریه در حد دانشکدمون باشه ,اما به هرحال همون قضیه ی مهره ی مار و اینا باعث شد که قبل از انتشار حتی یه نیم برگ از اون,نشریه ما تبدیل بشه به اولین نشریه طنز دانشگاهی (خدا شانس بده!!!!).به هرحال جذابیم دیگه.بزن به تخته
4-هیچ چیز ضایع نیست یکساله شد.چقدر زود گذشت.همین پارسال بود که تو نمایشگاه الکامپ این جمله در توجیه بعضی کارای ..... از دهنم پرید بیرون lol .بعدش یکم فکر کردم,دیدم عجب چیزی گفتما 38 .همونوقت بود که این جمله رو با آب طلا نوشتم و روی قلبم نصب کردم 37 (اوه اوه-این یه قسمتش دیگه احساسی شد و خصوصی 33 )
امروزم که میبینید که آپ کردم,آفتاب از یه طرف دیگه طلوع نکرده,بلکه جشن تولد این جمله ی قصاره.
یک سال از تولدش میگذره و من هرروز احساس میکنم دارم بهش نزدیک تر میشم,میترسم وقتی بهش برسم که شب باشه و نبینمشو و ازش رد شم.(حال میکنی؟منم بلدم فلسفی بنویسم.)
در ذکر اهمیت این جمله همین بس که من برای تولد فرزند بزرگ ترم(همین پزشک ایرانی رو میگم),که همین یکی دوماه پیش بود,جشن تولد نگرفتم,ولی برای این ....
--------------------------------------
خوب دیگه میدونم زیاد وراجی کردم,دیگه به بزرگی خودت ببخش.(نبخشیدی هم اصلا مشکلی پیش نمیادا),نصف شب بود,رضا بیکار بود,کیبورد دم دستش بود و اتفاقا یکم حال هم موجود بود,این شد که رضا بود و نبودشو یکی کردو آورد روی صفحه ی مانیتور. 39
امیدوارم از اون تخته ای که اول گفتم آماده کن,به خوبی استفاده کرده باشی. 2

پ ن 1:آقای محمدرضای عزیز,دوست گرامی,این هم از آپ.دیگه بهونه نداری ,پشت گوشی بهم فحش بدی 16 .(آخه شما که نمیدونید تو این دوماه هر وقت زنگ میزد ,در ابتدای کلامش,چند تا فحش استخوس دار بارم میکنه که چرا آپ نمینمایی lol .)

پ ن 2:به هرحال دلم نمیاد که از محبوبیت فوق العاده ی وبلاگم چیزی نگم.دوماه از انتشار آخرین مطلبش میگذره و اون آخرین مطلب بیچارش فقط یه نظر تونسته جمع کنه,این اگه محبوبیت نیست,پس چیست؟ 6

---غضنفر مياد تهران مي بينه همه لباس آستين کوتاه پوشيدن تعجب مي کنه مي گه :اوا پس اينا چه جوري دماغاشونو پاک مي کنن؟

--اگر میخواهی قواعد بازی را عوض کنی,نخست قواعد را یاد بگیر.

یه شغل ,با چند کارگر (قسمت چهارم)

موضوع: تازه هانویسنده: رضا تاریخ: 29 مرداد 1388

میریم سراغ قسمت چهارم فیلم:

محمدرضا طی تماسی با رضا,اونو از آخرین شاهکارش با خبر میکنه, 37 به طوریکه که چنیدن بار,تنها صدایی که از گوشی ها به گوش میرسه,صدای قهقه ی خندنس. wink 20 16
گوشی قطع میشه,رضا آهی میکشه که :چرا من نبودم؟ recourse
دو سه روز بعد ,رضا پیامکی با متن ذیل به آن سه نفر ارسال میکنه:
"چرا خبرمو تکذیب کردید؟در همین حد بدونید که خیلی چیزاست که نمیدونید.حالا که خبرو از وبلاگم منتشر کردم,میفهمید یه من ماست چقدر کره میده" 13
با این که حالا کاملا معنی جمله ی ""در همین حد بدونید که خیلی چیزاست که نمیدونید"" درک میشه.ولی در اون موقع چه عصب هایی که با همین جمله در هم کوبیده نشد 16 .بازی عالی محمدرضا در بستر ناخوشی,تمام روزنه های شک و تردید رو که به سوی سرکاری بودن قضیه باز میشد,پلمپ کرده بود bully .در نتیجه تنها تفسیری که سه ستاره میتونستن از این جمله داشته باشند,این بود که رضا فکر کرده خیلی تو مسایل اجتماعی,سیاسی حالیشه و ما رو نامطلع میدونه 3 ,تفاوت سوگیری های سیاسی رضا هم که در مسایل انتخابات,آشکار شده بود,بر تایید این فرضیه دامن میزد.این یعنی ... belay
اما به هرحال رضا مامور بود و معذور,مامور بود تا به هدف چشم انداز دوم پروژه ::هرچی ملاقاتی بیشتر,کمپوت بیشتر:: برچسب""انجام شد"" رو بچسبونه. 14
خوب,رضا اونکاری رو که انتظارش میرفت و تو این چند شب, اون سه نفر از فکر احتمال وقوعش ,خواب نداشتند رو به اجرا در آورد. bully
خبر تیر خوردن محمدرضا رو از طریق وبلاگ منتشر کرد 12 ,و در همین راستا,مژده ی آپ شدن وبلاگ رو Send To All نمود.تا تاجایی که میتونه رسالتشو در امر خبررسانی انجام داده باشه. 4
دوباره موج فحش و فحش کشی شروع شد,به فاصله ی فقط چند دقیقه از انتشار خبر روی وبلاگ,گردباد حرف های خوب خوب lol ,رضا رو در برگرفت 15 .جملات قصاری از جمله:
یه جوری بترکونمت که سالن تشریح هم قبولت نکنه--دیوونه میدونی اگه حراست بفهمه چه چوبی تو آستین محمدرضا میره؟--خیلی بچه ای,همین.(البته اینا ترجمه ی باادبیشه, وگرنه خیلی .... بودن lol )

پیام های بازرگانی
جوایز اولین دوره قرعه کشی حساب های قرض الپس نده ی موسسه ی خالی اعتباری صغری و بتول اعلام شد :
6000 دستگاه فولکس آخرین مدل برای 6000 نفر, 1333دستگاه آپارتمان با کلید طلایی برای 2666 نفر,,شونصد هزار بلیت سفر به جزایر مرغ عشق برای شونصد هزار نفر,1500 کمک هزینه خرید سبزی جهت مجالس غیبت برای 1500 نفر,و میلیاردها دلار جوایز نقدی دیگر برای بقیه.هر پنجاه تومنی در هر روز 100 امتیاز

(دیگه ببخشید بابت تبلیغات,به هرحال بیننده ی این برنامه زیاد شده بود.بالاخره گفتیم شبکه باید خرجشو از یه جا در بیاره دیگه 8 )

هر چنداحتمال باور پذیریه خبری که رضا منتشر کرده بود,با عنایت به شواهد ساختگیی که در متن خبر ارایه کرد,بسیار زیاد بود,اما تکذیبیه ی عجولانه ی یکی از همین ستاره ها به این متن,به جای آن که خبر را تکذیب کند,آن را به طور اعجاز انگیزی تقویت کرد و احتمال باورپذیریه متن را بسیار بالاتر برد. laughing
ستاره ها در اقدامی دیگر تلاش کردن تا با کشاندن دیگر دوستان نزدیک به قسمت نظرات این خبر , و تکذیب منطقی تر آن تا جایی که ممکن هست,بر اشتباه قبلی سرپوش بگذارند. 38
البته بهترین راه برای برداشته شدن خبر از وبلاگ,اطلاع رسانی فوری به محمدرضا و تعریف ماجرا برای وی بود,که البته از سوی ستاره ها انجام شد.اما خاموش بودن گوشیه رضا,باعث شد تا محمدرضا در پیامی به ستاره ها اینگونه بنویسد:
"هر چی به این احمق زنگ میزنم,گوشیش خاموشه, مگه دستم بهش نرسه,خودم زنده زنده ... ,حالا جدی خبرو زده روی سایت؟فکرشو نمیکردم اینقدر این احمق, بچه باشه" 13
خبر فردای روز انتشار,به منظور ایجاد باورپذیریه صد در صدی برای کسانی که خبر رو مطالعه کردند,از وبلاگ برداشته شد. 36
ادامه دارد ...

پ ن 1:اون اطلاعیه ی تیر خوردن محمدرضا رو اگه ندید,میتونید از اینجا ببینید,این کپی برابر اصل همون خبره که از وبلاگ حذف شد. 39
پ ن 2:من یحتمل قسمتی از فردا و پس فردا رو تهران نیستم,شاید,فیلم از زاویه ی دید این سه نفر به قلم تایماز روایت بشه 25 .ولی در مورد این زاویه ی دید , یک قسمت تا انتها باقیست. 7
33 34