| عبرت بگیرید .... | خاطرات پزشکی | 15 اسفند 1387 | |
| سلام به همه ی بچه های با صفای دانشگاه ... این پستی که می زارم رو امیدوارم همه بخونن . هیچ ربطی به مساعل دانشگاه و دعواهای اخیر هم نداره.... راستشو بخواین یه نمه داره... در واقع خاطرات یکی از دوستامه که داره تو دانشگاه بابل درس می خونه ... من با اجازش این تیکه ی اول خاطراتش رو براتون می زارم ، تا تیکه ی دومش رو برام بفرسته ... البته برام تعریف کرده ولی هنوز تو وبلاگش نذاشته اما هدفم چی یه از این پست .... راستشو بخوایین این درگیری ها تو هر جایی یک چیزه طبیعی یه اما این که آخرش چی می شه رو باید خودمون در موردش تصمیم بگیری چرا اصلا ما باید با هم مشکل داشته باشیم .... واقعا نمی دونیم ... به جون خودم خسته شدم از بس گفتم بس کنی این تن بمیره کوتاه بیاین ... من می گم بریم تو یه فضای رمانتیک مثل سالن تشریح دیگه واقعا نمی دونم چی بگم ... ======================== فقط داستان رو گذاشتم تو ادامه مطلب تا حجم صفحه ی اول زیاد نشه ... داستان رو خوندین نگین این چه ربطی به ماجرا داشتا ... خودم میدونم زیاد ربط نداره ولی می خواستم بهونه ای بشه تا حرفام رو بزنم |
||
|
|
||
| 2 روز,2 بار تغییر عقیده | خاطرات پزشکی | 30 بهمن 1387 | |
| ببینم این نجمه چی میگه بیوشیمی رو عشقه؟ امروز مبحث کربوهیدارت ها بود,از یه فصل 10 صفحه ای بیش از 100 تا اسم جورباجور در اومده که باید همشونو حفظ کنی نمیدونم این اساتید کی میخوان بفهمن که حفظیات اصلا بدرد نمیخورن؟اصلا به فرض که حفظشونم کردیم,خوب 7 سال دیگه یادمون میره دیگه. بیوشیمی واقعا قشنگه,ولی نحوه ی آزمون گرفتنش اعصاب هر بنی و بشری رو خورد میکنه بگذیریم پستی که دیروز دادم عجب بازدیدی زدا,دیروز رکورد بازدید سایت زده شد در کل نتیجه گیری کردیم که: 1-هر چی دخترا بکشن حقشونه,حقشونه جدا این چشم و هم چشمی چه ابعادی داشته و ما نمیدونستیما. 2-به نظرم در ابتدای خلقت گل آدم جنسش با گل حوا فرق داشته 3-من جدیدا دارم خیلی یه طرفه تصمیم میگیرم.مثل این که مغزم قفل کرده.جدی میگما.قبلا استدلال هام منطقی تر و جامع تر بودن و بیشتر رو حرف خودم میموندم.الان خیلی منعطف شدم,اونقدری که دیگه دارم وا میرم پ ن 1:امروز استاد بهداشت بعد از تبیین اصول سلامت,(این یه تیکه یعنی منم بلدم باکلاس بنویسم کی تو این کلاس فکر میکنه سالمه؟؟ فقط خودم دستمو بردم بالا(یه جوری هم دستمو بلند کردم که کلم خورد به دیوار ولی نمیدونم چرا بعد از این که من دستمو بردم بالا کلاس خندش دراومد. بعد پرسید چرا فکر میکنی سالمی؟گفتم آخه خیلی راحتم(اینبار دیگه کلاس ترکید پ ن 2: نمیدونم چرا جدیدا وقتی جدی هم به یه سوالی جواب میدم,کلاس فکر میکنه دارم شوخی میکنم و بهم میخنده پ ن 3:رسما اولین نمره ی تشویقی کلاس رو خودم گرفتم رقیب میطلبیم چرت نوشت:این سیناهه خیلی باحاله ها,در جدیدترین اظهاراتش به من اعلام داشته که : من فقط به عشق تو میام دانشگاه ببینم سینا تو سرعت تایپت خوب شد؟اسمتو تو وبلاگ بردما,حالا یه نظر مشتی بده ---حكومت نظامي بود ، سروانه به غضنفر مي گه كه تو اينجا كشيك بده ، از هفت شب به بعد هر كسي رو تو خيابون ديدي در جا بزنش . حرفش كه تموم مي شه ، تا مياد بره سوار ماشينش بشه ، مي بينه صداي گلوله اومد .برميگرده مي بينه غضنفر زده يك بدبختي رو كشته !داد مي زنه : احمق ! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره !غضنفر مي گه : قربان اين يه آدرسي پرسيد كه ، عمراً تا ساعت نه شب هم پيداش نمي كرد! ---هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم. |
||
|
|
||

