عبرت بگیرید .... | خاطرات پزشکی 15 اسفند 1387
سلام به همه ی بچه های با صفای دانشگاه ... 7
این پستی که می زارم رو امیدوارم همه بخونن . 24
هیچ ربطی به مساعل دانشگاه و دعواهای اخیر هم نداره.... 28
راستشو بخواین یه نمه داره... wink
در واقع خاطرات یکی از دوستامه که داره تو دانشگاه بابل درس می خونه ...
من با اجازش این تیکه ی اول خاطراتش رو براتون می زارم ، تا تیکه ی دومش رو برام بفرسته ...
البته برام تعریف کرده ولی هنوز تو وبلاگش نذاشته
اما هدفم چی یه از این پست .... 18
راستشو بخوایین این درگیری ها تو هر جایی یک چیزه طبیعی یه اما این که آخرش چی می شه رو باید خودمون در موردش تصمیم بگیری belay م
چرا اصلا ما باید با هم مشکل داشته باشیم .... واقعا نمی دونیم ...
به جون خودم خسته شدم از بس گفتم بس کنی 26 د.ولی مثل این که بعضی ها از این بگو مگو ها خوششون می یاد 16 .... ( همین الان خودش می شه موضوع جرو بحث بعدی )
این تن بمیره کوتاه بیاین ... 17
من می گم بریم تو یه فضای رمانتیک مثل سالن تشریح lol بشینیم مثل چند تا دکتر متشخص حرفامون رو با هم بزنیم ( به قول رضا جون از خودمون هم پذیرایی کنیم )
دیگه واقعا نمی دونم چی بگم ... 38
========================
فقط داستان رو گذاشتم تو ادامه مطلب تا حجم صفحه ی اول زیاد نشه ...
داستان رو خوندین نگین این چه ربطی به ماجرا داشتا ...
خودم میدونم زیاد ربط نداره ولی می خواستم بهونه ای بشه تا حرفام رو بزنم bully
نويسنده : taymaz | بازديد : 304 | نظر (10) | ادامه مطلب...

2 روز,2 بار تغییر عقیده | خاطرات پزشکی 30 بهمن 1387
13 13 13
ببینم این نجمه چی میگه بیوشیمی رو عشقه؟
امروز مبحث کربوهیدارت ها بود,از یه فصل 10 صفحه ای بیش از 100 تا اسم جورباجور در اومده که باید همشونو حفظ کنی 13
نمیدونم این اساتید کی میخوان بفهمن که حفظیات اصلا بدرد نمیخورن؟اصلا به فرض که حفظشونم کردیم,خوب 7 سال دیگه یادمون میره دیگه.
بیوشیمی واقعا قشنگه,ولی نحوه ی آزمون گرفتنش اعصاب هر بنی و بشری رو خورد میکنه 13
بگذیریم lol
پستی که دیروز دادم عجب بازدیدی زدا,دیروز رکورد بازدید سایت زده شد bully
در کل نتیجه گیری کردیم که:
1-هر چی دخترا بکشن حقشونه,حقشونه bully (نظرم 180 درجه نسبت به نتیجه گیریه قبلی برگشت lol .)آخه وقتی چشم ندارن یه دختر رو به عنوان سرگروهشون بپذیرن,شما چجوری انتظار دارید مردسالاری ریشه کن شه؟چجوری انتظار دارید زنان کرسی هایی مناسب رو تو مجلس و دولت بدست بیارن؟میخوام بدونم چجوری انتظار دارید؟
جدا این چشم و هم چشمی چه ابعادی داشته و ما نمیدونستیما.
2-به نظرم در ابتدای خلقت گل آدم جنسش با گل حوا فرق داشته lol آخه این همه تفاوت؟؟؟؟؟
3-من جدیدا دارم خیلی یه طرفه تصمیم میگیرم.مثل این که مغزم قفل کرده.جدی میگما.قبلا استدلال هام منطقی تر و جامع تر بودن و بیشتر رو حرف خودم میموندم.الان خیلی منعطف شدم,اونقدری که دیگه دارم وا میرم lol الان روحیه ی غرورم و لج بازیمو از دست دادم,نمیدونم این الان خوبه,بده.هی میخوام جلوشو بگیرم,ولی نمیشه recourse
پ ن 1:امروز استاد بهداشت بعد از تبیین اصول سلامت,(این یه تیکه یعنی منم بلدم باکلاس بنویسم lol ) از کلاس 80 نفره پرسید:
کی تو این کلاس فکر میکنه سالمه؟؟ فقط خودم دستمو بردم بالا(یه جوری هم دستمو بلند کردم که کلم خورد به دیوار lol ( wink-البته منابع آگاه میگن یه دختره هم این شجاعتو به خرج داد.)
ولی نمیدونم چرا بعد از این که من دستمو بردم بالا کلاس خندش دراومد.
بعد پرسید چرا فکر میکنی سالمی؟گفتم آخه خیلی راحتم(اینبار دیگه کلاس ترکید 20 )-اتفاقا بعدا استاده گفت سلامتی یعنی انسان احساس آرامش کامل(همون راحتی رو که خودم گفتم) داشته باشه.من اصلا شوخی شوخی هم جواب درست میدم.(استعدادو حال کنید 4 )
پ ن 2: نمیدونم چرا جدیدا وقتی جدی هم به یه سوالی جواب میدم,کلاس فکر میکنه دارم شوخی میکنم و بهم میخنده lol
پ ن 3:رسما اولین نمره ی تشویقی کلاس رو خودم گرفتم laughing یک نمره ی تشویقی سرکلاس تاریخ امامت bully من از همین تریبون lol آمادگیمو برای کسب بهترین نمره های کلاسی اعلام میکنم. 4
رقیب میطلبیم 16 16 (حال میکنید چجوری احساساتو تحریک میکنم؟)

چرت نوشت:این سیناهه خیلی باحاله ها,در جدیدترین اظهاراتش به من اعلام داشته که :
من فقط به عشق تو میام دانشگاه lol (ضمیر تو به من یعنی رضا برمیگرده)
ببینم سینا تو سرعت تایپت خوب شد؟اسمتو تو وبلاگ بردما,حالا یه نظر مشتی بده lol ,تو رو هم مثل محمدرضا و بابک جهانی کردم 2 الان فکر کردی برای چی بابک نماینده کلاسشون شد؟به خاطر حمایت های بی دریغ من تو این وبلاگ از اون laughing یهویی دیدی تو هم فردا رییس جمهور شدی bully


---حكومت نظامي بود ، سروانه به غضنفر مي گه كه تو اينجا كشيك بده ، از هفت شب به بعد هر كسي رو تو خيابون ديدي در جا بزنش . حرفش كه تموم مي شه ، تا مياد بره سوار ماشينش بشه ، مي بينه صداي گلوله اومد .برميگرده مي بينه غضنفر زده يك بدبختي رو كشته !داد مي زنه : احمق ! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره !غضنفر مي گه : قربان اين يه آدرسي پرسيد كه ، عمراً تا ساعت نه شب هم پيداش نمي كرد! 20
---هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم. 28
نويسنده : رضا | بازديد : 252 | نظر (30) |