محله ي آدم بدا | مطالب جالب 14 مرداد 1389
چند متري خونمون داشتم طي مسير ميكردم كه صداي يه پسره رو شنيدم كه داشت روي مخ يه پسره ديگه كار ميكرد: laughing
سايز پسره(پسرها) : نيم وجب ،اگه جوراباي منو از طول كنار هم قرار بدي،ميتونستي به راحتي مترشون كني.ديگه زياد بخوام گندشون كنم اندازه يه مشت آجر سه سانتي. 4
حالا چي ميگفت؟

-بريم بالا،بريم بالا.برو از مامانت اجازه بگير ،بريم كوچه بالايي دعوا . bully

گفتم احسنت به اين محله ي قهرمان پرور.جون من تروريست تروريست كه ميگن ايناان ها.بچه ي نيم وجبي با چه ذوق و شوقي داره برنامه ي دعوا رو ميچينه.
حالا من هر چي تو راه فكر كردم،نتونستم رابطه ي دعوا رفتن با اجازه ي مادر رو بفهمم.اينا از اون تروريستايي ميشن كه بدون اجازه ي مامانشونون ،تي ان تي هم نميتركونن.

--مادري را گفتند:پسرت را به تو شباهتي نباشد.
گفت:اگر همسايگان باري ما را رها كنند فرزندمان را به ما شباهتي خواهد افتاد.


------------------------------------------
بعدا نوشت:امشب امين از حج عمره برگشت.گفت كه به نيابت از تو يه دور عمره ي كامل انجام دادم.خيلي بهم حال داد.دمش گرم. 10 .
نويسنده : رضا | بازديد : 68 | نظر (4) |

عمليات فكري | مطالب جالب 16 اسفند 1388
شب فكر ميكنم:
از فردا ديگه همه ي كارارو براي خدا انجام ميدم bully ،اصلا ميشم تجليِ خدا روي زمين 38 .ميشم اشرف مخلوقات 39 .از فردا آدم ميشم 37 .ميرم تو دل مردم و براي مردم. laughing

صبح عمل ميكنم:
امروز بايد سر اينو كلاه بذارم 16 ،به اون دروغ بگم am .حال اون يكي رو بگيرم 9 .اونقد رو مخ اين يكي رژه برم تا راضيش كنم اون كارمو انجام بده 24 .اينو اذيت كنم 38 ،اونو نابود كنم belay .اينم اگه بتونم پنچر كنم كه ديگه عالي ميشه laughing

شب فكر ميكنم:
از فردا ديگه همه ي كارارو براي خدا انجام ميدم bully ،اصلا ميشم تجليِ خدا روي زمين 38 .ميشم اشرف مخلوقات 39 .از فردا آدم ميشم 37 .ميرم تو دل مردم و براي مردم. laughing

... و اين داستان ادامه دارد.

بعد نوشت:يه دو سه روزي ميرم كرمان.حلالم كنيد 24 .ميگن دارودسته ي ريگي منتظرن كه من برسم. 15
نويسنده : رضا | بازديد : 229 | نظر (18) |