کولرها روشن شد!! | با هم بخندیم 9 خرداد 1388
سلام!! چیه؟ موضوع مسخره ای؟؟!بابا بیخیال حالا بقیشو بخون حتما یه دلیلی داره خوب !!!
کولر خونمون راه افتاد...! البته نمی‏دونم زوده؟ دیره؟!! یا چیز دیگه...؟! مهم اینکه الان دارم بوی نم پوشالای نوی تو کولر رو به وضوح هر چه تمام تر حس می‏کنم!
معمولا تو هر خونه‏ای کارها به چند دسته تقسیم می‏شه. دسته اول و دسته دوم!!! ( چند در اینجا به معنای 2 می‏باشد) اولی کارهای خارجی خونه که خوب طبعا به پدر خونه مربوط میشه. دومی هم که کارای داخلی خونه که مادر خونه لطف میکنن و انجام می‏دن!! به به!!
در نگاه اول حتما می‏گین همه کارای خونه به عهده پدر و مادر دیگه. اما سخت در اشتباهید. مثلا همین کولر در هیچ یک از این دو گروه گنجانده نمی‏گردد( البته شایان ذکر است که این موضوع به مرفحین بی‏درد دارای کولرهای گازی نانو سیلور با 5سال گارانتی و 10 سال خدمات پس از فروش و امثالهم مربوط نمی‏گردد) و در دسته کارهای داخلی- خارجی خانه طبقه بندی می‏شود. خوب این موقع است که پای پسر خونه به میون میاد. دری درین!! "و این موجود زحمت کش که همواره در طول تاریخ مورد استعمار و ظلم جنس دیگر(طبعا زن) قرار گرفته است، بار دیگر باید جور کارهای سخت و طاقت فرسا را بکشد." (برگرفته از کتاب مردها فرشته اند- نوشته سینا بیات - انتشارات سویت تورجینا - ویرایش فایو استار - تازه قابل ذکر است که بن نیز پذیرفته می‏شود)
پس با این تفاسیر مسئولیت کولر رو نه بابام نه مادرم برعهده نگرفته‏اند و افتاد بر گردن من و دقیقا بر روی عضله الویتور اسکاپولام.( دوباره لازم به ذکر است که تا چند روز دیگه و چند روز خیلی دیگه و شاید هم هیچ وقت امتحان‏های بسی سخت و طاقت فرسا داریم) و از اونجا که یک لاک‏پشت به مراتب از من کارهای فنی رو به مراتب بلده( البته شکسته نفسی رو مد نظر داشته باشیدا) مجبور شدم که در نقش مسئول روابط عمومی خانواده به یک کولر درست کن! ززنگ بزنم که پاشه بیادو کولررو را بندازه و ایشون هم پس از مقداری تمارض به وقت نداشتن و فرافکنی و با کلی اکراه که آقا من وقت ندارم و حالا من بگو و اون بگو، بعد از 33.53 ثانیه بعد از اصابت گوشی با تلفن دم در خونه ظاهر شد( که البته امیدوارم از این زمان تعجب نکنید و این رو به حساب مشکلات اقتصاد جهانی بزارید) و بعد از کلی تلق تلوق بیهوده و کمی سیگار دود فرمودن و کمی گفتمان انتخاباتی و چند پارچ آب یخ و ولرم و داغ و بعد از حدود سه ساعت کار ((( البته کاره شون خیلی بیشتر شبیه تفریحه و بنده کلی ناراحت شدم که چرا این همه رنج درس نخوندن، ببخشید! خوندن رو به خودم روا داشتم تا دکتر بشم و ای کاش کولر درس کن می‏شدم.)))!!
پس از واریز شدن مبلغ مربوطه به جیب مبارک گذاشتن و رفتن! و من هم که کلا با فصل‏های گرم که مسلما زمستون و پاییز و بیشتر قسمت$های بهار جزش نیست، کلی حال می‏نمایم و نسبت به چیزهای مربوط به این فصل هم ارادت خاصی دارم مثل کولر و بخاری و خربزه و عسل و هندونه و استخر روباز و سر بسته و بستنی زمستونی.... اینا. البته این مورد آخر خیلی سخت گیر میاد و من هنوز دلیلشو نفهمیدم چرا؟1 واقعا چرا باید ریشه یابی شه!
با خوشحالی هرچه تمام تر دویدم و دویدم و سپس هندونه که با دست‏های خودم و با زحمت فراوان از یخچال درآوارده بودم رو یک قاچ شتری زدم که البته اصلا شبیه شتر نبود( این قضیه هم باید ریشه یابی شه!) و درحالی که از ظاهر بسیار قند گونه هندوانه انگشت حیرت به دهان داشتم! به اتاق برگشتم و زیر صدای متناوب ای ای ای ... اِ! کولر که مثلا درست شده بود نشستم به درس خوندم. البته خیلی‏ها میگن که این شرایط برای درس خوندن خوب نیست و آدم خوابش می‏گیره و کلا با این تریپ‏ها حال نمی‏کنم. اام خوب این دلیل نمیشه اگه اینجوری باشه ماها همیشه درگیر خواب‏های زمستانی و پاییزی و بهاری هستیم. حالا یه چرت تابستونی هم روش البته الان بهاره ها ولی شبیه تابستونه. (خوش به حال حیوونا فقط خواب زمستونی دارن)
الته این خواب رسومات خودشو داره. این مدل خواب معمولا در حین درس خوندن و دیدن یک کلمه نامانوس در کتاب شروع شده و با ایجاد لکه‏ها و علامت‏های خاص و گاها معنا دار روی سر و صورت به پایان می‏رسد. الته این بستگی به سلیقه خودتون داره که از کدوم کتاب و چه صفحه‏ایش واسه خواب استفاده کنید و من به شخصه که تا پنج دقیقه پیش داشتم صفحه 89 کتاب جنین شناسی لانگمن چاپ 2009 ترجمه عباس کروکی به علاوه یک عدد خودکار بیک روی صورتم چاپ می‏کردم و کلی هم از نتیجه کار راضی‏ام فقط جای خودکاره روی صورتم یه کم درد میکنه و من باز هم نمی‏دونم چرا!( البته این هم همچون دیگر موضوعات بیان شده، نیاز مبرم به ریشه یابی دارد)
به هر حال نگران این نوع خواب و فصل نباشید و کلا سعی کنید حال کنید و از شرایط لذت ببرید. حتی اگه مثل من امتحان جنین دارین و نشستین دارین irpezeshk.ir آپ می‏کنید و هیچی هم نخوندین خودتونو ناراحت نکنید( البته همکاران من از اتاق فرمان اشاره می‏کنن که امتحان افتاده 17ام- برید حالشو ببرید)
پ ن1) راستی همه تیم‏های محبوب من باختن 11 و من نمیدونم که چرا کماکان خوشحالم
[left][/left]و این بود انشاء من
نويسنده : dr30na | بازديد : 309 | نظر (19) |

يک آدم خوش شانس... | با هم بخندیم 26 بهمن 1387
يك آدم خوش شانس:

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نميرسيد.
از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر چنان گريه اي كردم كه فهميد جواب «هاي»، «هوي» است. am
هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد، پي درپي شير ميخوردم و به درد دلم توجه نميكردم!
اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهاي خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب مي بردند. belay
هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ مي خورد. هر صفحه اي از كتاب را كه باز ميگردم، جواب سوالي بود كه معلمم از من مي پرسيد. 31
اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه مي دانست منو فرستاد المپياد رياضي! what

تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و يكي از ورقه ها بي اسم بود، منم گفتم اسممو يادم رفت بنويسم! 18
بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم از نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي از زمين برمي داشتم، يهو جلوم سبز ميشد و از اين كه گمشده اش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر ميكرد. بعدا توي دانشگاه پيچيد: دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجي اش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه! 38
يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از بچه ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه اين شد ماجري خواستگاري ما و الان هم استاد شمام! bully
كسي سوالي نداره؟ 12
حال کردین جون من... 20
به این می گن زندگی . حالا ما هی بیایم بزنیم تو سرو کله ی خودمو که چی داریم پزشکی می خونیم 3
من که واقعا از این همه خر شانسی مخم سوت کشید .... am
شما هم اگه هنگ کردین Ctrl+Alt +Delete رو بزنید ..... 9
نويسنده : taymaz | بازديد : 161 | نظر (7) |