شب فكر ميكنم:
از فردا ديگه همه ي كارارو براي خدا انجام ميدم
،اصلا ميشم تجليِ خدا روي زمين
.ميشم اشرف مخلوقات
.از فردا آدم ميشم
.ميرم تو دل مردم و براي مردم.
صبح عمل ميكنم:
امروز بايد سر اينو كلاه بذارم
،به اون دروغ بگم
.حال اون يكي رو بگيرم
.اونقد رو مخ اين يكي رژه برم تا راضيش كنم اون كارمو انجام بده
.اينو اذيت كنم
،اونو نابود كنم
.اينم اگه بتونم پنچر كنم كه ديگه عالي ميشه
شب فكر ميكنم:
از فردا ديگه همه ي كارارو براي خدا انجام ميدم
،اصلا ميشم تجليِ خدا روي زمين
.ميشم اشرف مخلوقات
.از فردا آدم ميشم
.ميرم تو دل مردم و براي مردم.
... و اين داستان ادامه دارد.
بعد نوشت:يه دو سه روزي ميرم كرمان.حلالم كنيد
.ميگن دارودسته ي ريگي منتظرن كه من برسم.
از فردا ديگه همه ي كارارو براي خدا انجام ميدم
صبح عمل ميكنم:
امروز بايد سر اينو كلاه بذارم
شب فكر ميكنم:
از فردا ديگه همه ي كارارو براي خدا انجام ميدم
... و اين داستان ادامه دارد.
بعد نوشت:يه دو سه روزي ميرم كرمان.حلالم كنيد



