| اينبار تغديه ما را ميخورد | خاطرات دانشگاه | 18 دي 1388 | |
| بعد از چند هفته نوشت:نمرات تغذيه اومد،12.75 حاصل اين همه تلاش لينك نمرات براي اوني كه خواسته بود: http://www.irpezeshk.ir/3.jpg http://www.irpezeshk.ir/2.jpg http://www.irpezeshk.ir/1.jpg عرضم به حضور انورتون كه يه هفته و يه روز يا به تعبيري هشت روز هر چي از كمالات اين دو واحد بگم،كم گفتم. يادمه روز اولي كه رفته بودم دانشگاه،نمرات تغذيه رو برد بود.ارزش كمديه ديدن نمرات اين درس شونه به شونه ي ديدن و شنيدن اخراجي هاي 2 ميزد: نصف كلاس،بل بيشتر 10،چند نفري هم زير 10، ماكس كلاس(كسي كه نمره اش از همه بيشتر است،شاخ كلاس،سعيدرضا مشفقي نمونه اي عالي از اين پديده هست) هم 16 حالا كه 2 ترم گذشته و خودم در باتلاق چربي ها و ويتامينهاي غذاها گير افتادم،به اين فكر ميكنم كه فيلم كميكي كه با بازي بازيگران تواناي ورودي ما خلق خواهد شد،چقدر تو سينماهاي ديدگان ورودي هاي جديد (بهمن 88) به فروش ميره. درسي با مطالبي بسيار بدرد آينده بخور و غير فرار با نيمه عمر يادآوري مطالب 1 ساعت.(يعني اگه پدر مباركمون بياد جلوي چشم مبارك ترمون ،يك ساعت بعد نصف اون انرژي كه صرف اياب و ذهاب پدرمون شد ، به فنا ميره.طبيعيست كه يك ساعت بعد،نصف اون نصف هم از مغز سفر خواهد كرد و .... ) اعتراف ميكنم.اعتراف ميكنم كه جلوي اين يه مشت آجيل و شيريني و پروتيين و امثالهم كم آوردم. بابا 6 روزه دارم به طور ميانگين 5 ساعت در روز با تغذيه ور ميرم (ميشه 30 ساعت)، ولي هنوز از طراوت و تازگي مطالبش هيچي كم نشده حالا ميفهمم كه كار كريم آقا فلافلي و هفت كچلاي رستوران دار، چه پيچ و خم هايي داشته. فردا ديگه آخرين مهلته. از امشب بايد شروع كنم به دعا كردن.دعا كنم كه تو شماره صندلي شانس بيارم.دعا كنم كه شانس بيارم و با اسطوره هاي كتاب و دفتر كلاس (كساني كه تعريف ماكس درشون ميگنجه به جز سعيدرضا مشفق،چون نميرسونه خيلي خفنه پسر. پ ن 1:تغذيه از اون سري درساس كه كل حضورم در كلاس به 2 ساعت همنميرسه. پ ن 2:من براي 20 ميرم سر جلسه --اميد دارويي است كه اگر شفا ندهد حداقل درد را قابل تحمل ميكند. "مارسل آشار" ---غضنفر ميره کتابخونه کتابشو پس بده. کتابدار ازش مي پرسه کتاب چطور بود؟ غضنفرميگه: شخصيت زياد داشت ولي داستان و محتوا نداشت! کتابدار : دفتر تلفن من دست تو چيکار مي کنه؟ |
||
|
|
||
| بگو مگو | تازه ها | 10 دي 1388 | |
| ميگن كيك و سانديس دادن.ميگن با اتوبوس آدم آوردن.ميگن راديو و تلويزيون پشت و پناهتون بود. آره درست ميگن.بر منكرش لعنت. اما از كي تا حالا كيك و سانديس شده انگيزه؟يعني ارزش وقت آدم اينقدر كمه كه از كار و زندگيش ،بازي وتفريش، بزنه و بياد براي كيك و سانديس؟ از كي تاحالا گنجايش اتوبوساي ما اونقدر بالا رفته كه با 50 تا،فوقش 100 تا،اصلا آتيش زدم به مالم 200 تا ميتونن حمل و نقل اينجوري انجام بدن؟ تلويزيون تبليغ كرده.اما كي منكره اينه كه تبليغات فرد به فرد (فيس تو فيس) تاثيرش بيشتر از تبليغات عموميه؟ فكر كرديد اگه تبليغات گسترده ي اينترنتي (به صورت ايميل،پي ام،وبلاگ نويسي و ...) نبود،اگه اس ام اساي فراخوان تجمع آزادي (به ادعايي 3 ميليوني) نبود،ميتونستيد اون روز اونجوري كولاك كنيد؟(گفتم كولاك،يكم حال كنيد ميگن چجوري چرتكه انداختي كه ادعاي 6 ميليوني كردي؟آخه باقالي،كل تهران مگه چند ميليونه كه 6 ميليون اونجا باشن؟ ميگم،من اونجوري ادعاي 6 ميليوني نكردم.با فونت بزرگ و رنگي نوشتم اگر. نوشتم اگر،اون تجمع آزادي 3 ميليون نفر باشه،اين از 6 ميليون هم بيشتره. ميدان فردوسي -چهارراه ولي عصر-ميدان انقلاب -خيابان انقلاب بين اين ميادين-تقاطع جمالزاده-خيابان كارگر(جنوبي و ايضا شمالي) و ... پر جمعيت بود.اگه وقتي يه طرف خيابان آزادي و ميدان آزادي 3 ميليون جمعيت بگيره، كدوم ترازويي حكم كمتر از من ميده؟(تازه من كلي تخفيف دادم ميگن سهم ما باتومه و سهم شما سانديس. ميگم وقتي،يكي داره فحش ميده،يكي داره تخريب ميكنه،يكي داره سنگ ميزنه.تو بوسش ميكني؟نازش ميكني؟ البته منم مثل تو محكوم ميكنم.محكوم ميكنم دادن كيك و سانديسو.به نظر منم هيچ معني نداره پول بيت المالو اينجوري خرج كنن،ولي كردن ديگه. بازم اگه چيزي ميگيد،بگيد تا منم بگم. |
||
|
|
||

