مطالب براي شهريور 1388 سال » پزشک ایرانی-خاطرات دانشگاه علوم پزشکی ایران به روایات مختلف


ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم / غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم

دل بیمار شد از دست رفیقان مددی / تا طبیبی به سر آریم و دوایی بکنیم

آخرین ارسال های انجمن

منوی کاربری

نظر سنجی


صد در صد bully
فيفتي فيفتي 14
نه 38


آمار

آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 3
کل: 97
کل نظرات: 1589
آمار کاربران يک ساعت پيش: 0
امروز: 2
اين ماه: 7
کل: 157
بن شدگان: 0
جديدترين عضو: mitiazueff
آمار پست هاي انجمن يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 0
کل: 84
کل تاپيک ها: 16
بازدید هفتگی
شنبه0
یکشنبه0
دوشنبه0
سه شنبه224
چهارشنبه276
پنجشنبه106
جمعه0
بازدیدهای این هفته: 606

افراد آنلاین اعضا: 0
هيج

روبات ها: 0
هيج

ميهمانان: 2
مجموع: 2


پزشک ایرانی » مطالب براي شهريور 1388 سال

تولدم مبارک.اما...

موضوع: ---نویسنده: رضا تاریخ: 19 شهريور 1388

شهادت امیر مسلمانان رو تسلیت میگم.
اصلا حال نوشتن نبودا. recourse این حال نوشتن خیلی مهمه.یه وقت میاد پشت سر هم 5 تا 5 تا داستان مینویسی,یه وقت هم ... lol
بچه ها آیا میدانستید چندین سال پیش در چنین روزی یه مرد بزرگ پا به عرصه ی وجود گذاشت؟ 6 حالا میدونید اون مرد بزرگ کی بود؟ 27 خاک بر سرت اگه نمیدونی lol 35
اون مرد بزرگ کسی نبود جز اسطوره ی عالم امکان,طلایه دار کاروان عالمان,رضا شعربافان lol laughing
بعدش آیا میدانستید تا کنون با وجود تبلیغات فراوان و اطلاع رسانی های گسترده ی از پیش انجام شده به جز تعداد معدودی (دو سه نفر) هیچ کدام از نزدیکان ایشان(اعم از دوست و رفیق و فامیل) ,این روز فرخنده و میمون رو به وی تبریک نگفتند؟ 12
آیا میدانستید با وجود اینکه ایشان خیلی خیلی خیلی کادوی تولد رو دوست میدارند, طی گذشت 20 سال از عمر مبارکشون حتی یه جوراب پاره هم به عنوان کادوی تولد دریافت نکرده اند؟(الهی بمیرم) recourse 17
آیا میدانید به این چی میگن؟ 6
خوب بچه ها میدونم که شدیدا متاثر شدید و دلتون برام سوخت,پس : یه دقیقه سکوت.
آیا میدونی تو خیلی نامرد هستی؟چون به احترام دوستت حتی یک دقیقه هم سکوت نکردی. 13
جدا اگه شما 20 تا بهار رو تو زندگیتون تجربه کرده بودید و حتی یک بار هم چشمتون به روی ماه کادوی تولد روشن نشده بود چه حسی داشتید؟ 18 اگه شما تعداد دوستان هم سن و سالتون که بهتون دسترسی دارن از مرز 50 نفر بگذره و حتی اندازه ی انگشتان پای چپتون هم تبریک تولد نشنوید,چه حالی داشتید؟ 6
الهی بمیرم برات رضا.جیگرم برات کباب شد. 17
دیگه بسه.مظلوم نمایی کافیه.
خودم که نمردم که,خودم به خودم این روزو تبریک میگم.رضا جون انشاالله صد سال زنده باشی(بل بیشتر lol ).رضا جون صد سال به این سالا.رضا جون ... 25 laughing bully
جاداره از خواهرم و اون دو دوستی که بهم تبریک گفتن تشکر کنم.(بالاخره یه جمله ی کلیشه ای هست که میگه:بعضی ها همین 3 تا تبریک رو هم دریافت نمیکنن 4 )
من میدونم دیگه,یه دستایی پشت پردست.وگرنه ...
دوستان همین که تو این شبهای عزیز منو به یادتون بیارید و برام دعا کنید,بیشتر از یه دنیا ارزش داره. bully امسال هم که گذشت ان شاالله سال های آینده یه جور دیگه جبران میکنید.(البته به شرط حیات) 38
خوب به شدت تحت تاثیر قرارتون دادم تا حسابی دعام کنیدا.دیگه سفارش نکنما. 5

--این نیز بگذرد. ""همه میگن""

یه شغل ,با چند کارگر (قسمت آخر)

موضوع: خاطرات غیر پزشکینویسنده: رضا تاریخ: 4 شهريور 1388

بچه های عزیز,با چند روز تاخیر میریم سراغ قسمت آخر از مجموعه ی یک شغل,چند کارگر 33


خبر فردای روز انتشار,به منظور ایجاد باورپذیریه صد در صدی برای کسانی که خبر رو مطالعه کردند,از وبلاگ برداشته شد. 36
امروز جمعس,عوامل پروژه بعد از ثبت چندین جعل موفقیت آمیز bully ,این بار مبادرت به جعل تاریخ تولد محمدرضا میکنند. laughing
قراره امروز ,سه ستاره ی ما به بهانه ی تولد دوستشون,اونو ملاقات کنن 32 .طراحان صحنه تمام سعیشونو کردن تا قرار ملاقات رو تو خونه ی محمدرضا بذارن,اما مکان ملاقاتی بهتر از پارک محله پیدا نکردن.پس میریم به پارک محل (بوستان گفتگو) تا ببینیم چی میشه:
نزدیکای ظهره و هادی و محمدرضا همراه واکرش ,تو سایه نشستن,هادی هم هی داره به محمدرضا غر میزنه که پاشو بریم سر لوکیشنمون 24 ,الان بچه ها میرسنا.اما کارگردان قصه ما تنبل تر از این حرفاس که از جاش بلند شه و میگه:حالا با چند دقیقه اینجا موندن که آسمون به زمین نمیاد 4 .ملت رهگذر هم که محمدرضا رو با این وضعش,همراه واکر میبینن,کلی به حالش غصه میخورن و از خدا طلب شفای عاجل میکنن.مجید,سینا و تایماز هم چند قدمیه پارکن.ولی از اونجایی که هادی و محمدرضا رو اون طرفا نمیبینن,مجید جهت ردیابی یه زنگی به هادی میزنه:

مجید:سلام هادی,ما رسیدیم پارک,شما کجاید؟ 6
هادی:خب ما دم فلان چیز ,نزدیک فلانی جا هستیم lol بیاید اونجا
مجید:اه,چه خوب,ما هم نزدیک همونجایم.تا لحظاتی دیگه پیشتیم. 4
هادی: 12


هادی یکی میزنه تو سر خودشو به محمدرضا میگه بدو که الان میرسن. 15
محمدرضا:مگه چی شده؟
هادی:آخه گفتم,ما فلان جا هستیم.اونا هم گفتن اتفاقا ما هم نزدیک اونجاییم.بدو محمدرضا الان میرسین
محمدرضا:خاک بر سرت .آخه اینم جا بود تو گفتی؟ 13
هادی:به من چه,مرتیکه مثل اینکه یادت رفته با هم روی اون لوکیشن توافق کردیما.همش تقصیره تو اه ,من که این همه گفتم پاشو بریم,پاشو بریم. 30
محمدرضا:پس بدو هادی.بدو.


محمدرضا و هادی ,حالا با سرعتی هم تراز با فشنگ,از جاشون بلند میشن و میدوند و فقط میدوند.
رهگذرها,حسابی کف کردن.اونا هم به خیال این که معجزه ای شده که مریضی با اونحالش,حالا اینجوری داره میدوه,صد بار به درگاه خدا بابت گناهاشون توبه میکنند و طلب استغفار. 24
همینجوری که دارن میدون و گینس منتظر ثبت رکورد جدیدی در دوی سرعت هست, چشم دونده های ما,به صور نورانی ستاره ها روشن میشه.حالا دیگه ناخود آگاه دونده ها پاشون میره رو ترمز و متوقف میشن.هادی رو به محمدرضا میکنه و میگه:دیگه بازی تموم شد,لو رفتیم. recourse
محمدرضا:عیب نداره,بشین بشین,بشین و سرتو بنداز پایین,شاید اونا هنوز مارو ندیده باشن. 14
چند ثانیه بعد,با افتادن سایه ی کادو به دستان lol روی چمن,محمدرضا و هادی سرشونو میارن بالا. lol
لحظاتی سکوت فضا رو در برمیگیره .قیافه های خشمگین ستاره ها,پرده از پایان بازی برمی کشد belay .طراحان صحنه حالا میفهمن که دیگه بدبخت شدند.محمدرضا راهی به جز ترجیح دادن فرار,بر قرار رو پیش روی خودش نمیبینه.استارت فرار رو همراه با خنده ای ناخودآگاه میزنه و به سرعت صوت به متواری شدن از محل همت میگمارد. wink
اما خشم,سرعت ستاره های ما رو به حدود سرعت نور میرسونه و به راحتی محمدرضا رو اسیر چنگال هاشون میکنن.حالا حکایت""حالا نزن,کی بزن"" روی محمدرضا اجرا میشه. belay
محمدرضا هم زیر دست و پای ستاره ها فقط میتونه بگه:پس کجاست حقوق بشر؟پس کجاست؟نزنید نامردا!!,حالا یاد اون جملش میفته که چند دقیقه پیش به هادی گفته بود:"حالا با چند دقیقه اینجا موندن که آسمون به زمین نمیاد" recourse
ادامه ندارد



یک شغل,چند کارگر

تهیه کنندگان:
محمدرضا فردوسی-رضا شیخ شعربافان

کارگردان:
محمدرضا فردوسی

نویسنده:
رضا شیخ شعربافان

مدیر روابط عمومی و طراح صحنه:
هادی بیاتی

بازیگران:
محمدرضا فردوسی
هادی بیاتی
رضا شیخ شعربافان

با حضور:
مجید کریمی
سینا بیات شهبازی
تایماز بهادری

با تشکر از:
نسیم کمال احمدی
مریم مهدوی دوست
پویان رزمی نیا
سعید صوفیان
شهرداری خزر شهر
شهرداری منطقه 22
مدیریت بوستان گفتگو
و کلیه ی عواملی که ما را در اجرای این پروژه یاری نمودند.

تابستان 1388


پ ن 1:دوستان همونطور که میبینید,همزمان با انتشار آخرین قسمت این داستان,قالب وبلاگ هم پس از حدود 10-11 ماه تغییر کرد. laughingهمچنین سیستم وبلاگ آپگرید و مشکلات قبلی تا حد امکان مرتفع شد. 4
پ ن 2:بزودی نقد (به صورت مصاحبه ی مجازی با کارگردان,نویسنده و یکی دوتا بازیگر) و پشت صحنه ی فیلم هم میاد روی وبلاگ bully ,از دوستانی که منتقد این شوخی بودن و اصلا این کار رو در دامنه ی شوخی ها نمیدونستن,دعوت میشه که شکایات و انتقادات خودشون رو جهت پاسخ گویی (شفاف سازی) مطرح کنن.