یه شغل ,با چند کارگر (قسمت چهارم) | تازه ها 29 مرداد 1388
میریم سراغ قسمت چهارم فیلم:

محمدرضا طی تماسی با رضا,اونو از آخرین شاهکارش با خبر میکنه, 37 به طوریکه که چنیدن بار,تنها صدایی که از گوشی ها به گوش میرسه,صدای قهقه ی خندنس. wink 20 16
گوشی قطع میشه,رضا آهی میکشه که :چرا من نبودم؟ recourse
دو سه روز بعد ,رضا پیامکی با متن ذیل به آن سه نفر ارسال میکنه:
"چرا خبرمو تکذیب کردید؟در همین حد بدونید که خیلی چیزاست که نمیدونید.حالا که خبرو از وبلاگم منتشر کردم,میفهمید یه من ماست چقدر کره میده" 13
با این که حالا کاملا معنی جمله ی ""در همین حد بدونید که خیلی چیزاست که نمیدونید"" درک میشه.ولی در اون موقع چه عصب هایی که با همین جمله در هم کوبیده نشد 16 .بازی عالی محمدرضا در بستر ناخوشی,تمام روزنه های شک و تردید رو که به سوی سرکاری بودن قضیه باز میشد,پلمپ کرده بود bully .در نتیجه تنها تفسیری که سه ستاره میتونستن از این جمله داشته باشند,این بود که رضا فکر کرده خیلی تو مسایل اجتماعی,سیاسی حالیشه و ما رو نامطلع میدونه 3 ,تفاوت سوگیری های سیاسی رضا هم که در مسایل انتخابات,آشکار شده بود,بر تایید این فرضیه دامن میزد.این یعنی ... belay
اما به هرحال رضا مامور بود و معذور,مامور بود تا به هدف چشم انداز دوم پروژه ::هرچی ملاقاتی بیشتر,کمپوت بیشتر:: برچسب""انجام شد"" رو بچسبونه. 14
خوب,رضا اونکاری رو که انتظارش میرفت و تو این چند شب, اون سه نفر از فکر احتمال وقوعش ,خواب نداشتند رو به اجرا در آورد. bully
خبر تیر خوردن محمدرضا رو از طریق وبلاگ منتشر کرد 12 ,و در همین راستا,مژده ی آپ شدن وبلاگ رو Send To All نمود.تا تاجایی که میتونه رسالتشو در امر خبررسانی انجام داده باشه. 4
دوباره موج فحش و فحش کشی شروع شد,به فاصله ی فقط چند دقیقه از انتشار خبر روی وبلاگ,گردباد حرف های خوب خوب lol ,رضا رو در برگرفت 15 .جملات قصاری از جمله:
یه جوری بترکونمت که سالن تشریح هم قبولت نکنه--دیوونه میدونی اگه حراست بفهمه چه چوبی تو آستین محمدرضا میره؟--خیلی بچه ای,همین.(البته اینا ترجمه ی باادبیشه, وگرنه خیلی .... بودن lol )

پیام های بازرگانی
جوایز اولین دوره قرعه کشی حساب های قرض الپس نده ی موسسه ی خالی اعتباری صغری و بتول اعلام شد :
6000 دستگاه فولکس آخرین مدل برای 6000 نفر, 1333دستگاه آپارتمان با کلید طلایی برای 2666 نفر,,شونصد هزار بلیت سفر به جزایر مرغ عشق برای شونصد هزار نفر,1500 کمک هزینه خرید سبزی جهت مجالس غیبت برای 1500 نفر,و میلیاردها دلار جوایز نقدی دیگر برای بقیه.هر پنجاه تومنی در هر روز 100 امتیاز

(دیگه ببخشید بابت تبلیغات,به هرحال بیننده ی این برنامه زیاد شده بود.بالاخره گفتیم شبکه باید خرجشو از یه جا در بیاره دیگه 8 )

هر چنداحتمال باور پذیریه خبری که رضا منتشر کرده بود,با عنایت به شواهد ساختگیی که در متن خبر ارایه کرد,بسیار زیاد بود,اما تکذیبیه ی عجولانه ی یکی از همین ستاره ها به این متن,به جای آن که خبر را تکذیب کند,آن را به طور اعجاز انگیزی تقویت کرد و احتمال باورپذیریه متن را بسیار بالاتر برد. laughing
ستاره ها در اقدامی دیگر تلاش کردن تا با کشاندن دیگر دوستان نزدیک به قسمت نظرات این خبر , و تکذیب منطقی تر آن تا جایی که ممکن هست,بر اشتباه قبلی سرپوش بگذارند. 38
البته بهترین راه برای برداشته شدن خبر از وبلاگ,اطلاع رسانی فوری به محمدرضا و تعریف ماجرا برای وی بود,که البته از سوی ستاره ها انجام شد.اما خاموش بودن گوشیه رضا,باعث شد تا محمدرضا در پیامی به ستاره ها اینگونه بنویسد:
"هر چی به این احمق زنگ میزنم,گوشیش خاموشه, مگه دستم بهش نرسه,خودم زنده زنده ... ,حالا جدی خبرو زده روی سایت؟فکرشو نمیکردم اینقدر این احمق, بچه باشه" 13
خبر فردای روز انتشار,به منظور ایجاد باورپذیریه صد در صدی برای کسانی که خبر رو مطالعه کردند,از وبلاگ برداشته شد. 36
ادامه دارد ...

پ ن 1:اون اطلاعیه ی تیر خوردن محمدرضا رو اگه ندید,میتونید از اینجا ببینید,این کپی برابر اصل همون خبره که از وبلاگ حذف شد. 39
پ ن 2:من یحتمل قسمتی از فردا و پس فردا رو تهران نیستم,شاید,فیلم از زاویه ی دید این سه نفر به قلم تایماز روایت بشه 25 .ولی در مورد این زاویه ی دید , یک قسمت تا انتها باقیست. 7
33 34
نويسنده : رضا | بازديد : 267 | نظر (26) |

یه شغل ,با چند کارگر (قسمت سوم) | خاطرات غیر پزشکی 28 مرداد 1388
بعله
مثل این که قرار شد قسمت سوم فیلم ,باز هم از همون زاویه ی دو فیلم قبلی روایت بشه bully

درحالی که یک طرف فیلم برای ملاقات محمدرضا لحظه شماری میکنن و دوست دارن هرچه زودتر قرار ملاقات گذاشته بشه,طراحان صحنه کار شیطون (عجله) رو میذارن کنار 4 ,اینقدر به دلایل مختلف جلسه ی ملاقات رو عقب میندازن,تا موفق به خلق صحنه هایی به یاد ماندنی شوند bully .وقتی لوکیشن با نهایت جزییات آماده شد,روز موعود فرار میرسه. laughing

این طرف داستان رضا با اینکه خارج از تهرانه,ولی نمیخواد رسالت خودشو تو اجرای فاز 2 پروژه کنار بذاره belay .با ارسال پیامک به یکی دونفر از دوستاش,خبر تیرخوردن محمدرضا رو مثلا لو میده و ازشون خواهش میکنه,این خبرو تاجایی که میتونن به صورتی که دیگر اعضای 5 ستاره نفهمن پخش کنن lol .به همت خبررسان های داستان,قصه خیلی عالی پیش رفت.اون چند نفری که از خبررسان ها,خبر رو دریافت کردند,جهت اطمینان از صحت خبر با نزدیک ترین دوستان محمدرضا (که همین 3 بودند) تماس گرفتند. am
حالا این سه نفر مات و مبهوت درجای خودشون میخکوب میشن 13 .اولش تا جاداره رضا رو به باد فحش میگیرن,در اقدام بعدی سعی میکنن با هر ترفندی که شده,چه با لحن زور,چه با لحن خواهش و چه با نرمی و ملاطفت آب رفته رو به جوی برگردونن و به رضا بقبولونن تا خودش این خبری رو که پخش کرده,تکذیب کنه . belay
هر چه کردند ,نتونستن رضا رو از خرش پیاده کنن bully ,خودشون دست به کار شدند و خبر رو به شدت تکذیب کردند.
حالا بعد از ظهر روز یک شنبست,همه چی حاضره,طبق قرار ملاقات تا لحظاتی دیگر زنگ خونه ی مامان بزرگ محمدرضا به صدا در میاد.محمدرضا داره آخرین تست های بازیگریشو انجام میده,هادی هم اینور اونور باند پیچی پای محمدرضا رو چک میکنه,تا هیچ چیزی غیر واقعی به نظر نیاد. bully
زنگ میزنن,سه ستاره وارد حیاط خونه میشن.محمدرضا مثل دخترای دم بخت که نظاره گر اسب رویاهشه,چشم به حرکات این سه نفر دوخته lol .هادی چه حرصی میخوره آقا,هی محمدرضا رو میزنه و میگه:گمشو برو بخواب سرجات,الان هرچی زحمت کشیدیم لو میره 13 .برو دیگه.برو.محمدرضا لبخند میزنه و میره رو تختش دراز میکشه.

جماعت کمپوت به دست وارد اتاق مجروح میشن.اوه اوه.لحظه ی دیدار فرارسید.بالاخره فرارسید.این تیکه خیلی رمانتیکه,از توصیف این قسمت میگذریم. 7 33
چه میکنه این محمدرضا با نقشش.چه میکنه.
اجازه بدید,هنر بازیگریشو با یه جمله از سینا که در همین ملاقات گفته شد,توصیف کنم:
سینا:دیگه اون برق شیطنتو تو چشمات نمیبینم,ان شاالله که زود تر خوب شی. 29
دامنه ی مراسم فحش کشی رضا به خونه ی مامان بزرگ هم کشیده میشه.هر چهار نفر,از کارهای احمقانه ی رضا میگن و هر یک در حد بضاعت خود,برگی از ناسزا رو به دفترچه افتخارات رضا الصاق میکنند 14 .تو میون این فحش دادنشون,هر کدوم تاکید میکنند : کاشکی رضا اینجا بود و تا حد مرگ میزدیمش,تا آدم بشه,مرتیکه ی ... lol
ملاقات تموم میشه و سه نفر از خونه ی مامان بزرگ میان بیرون,هرچند بین خودمون باشه,که چقدر هم پیش خودشون از کله شقی و زبون نفهمی محمدرضا گفتند و خندیدند,که چه قدر این پسر احمقه که رهسپار خیابان های خون و گلوله شده.و چقدر هم از واقع بینی و نکته سنجی خودشون تعریف کردند که: ""من که چون میدونم تو این جور اغتشاشات بکش بکش زیاده,اصلا موقع اغتشاش 2 متر از در و پنجره ی خونمون فاصله میگیرم,اونوقت این احمق پاشده رفته ماجراجویی.چقدر احمقه خداوکیلی."" 20
حالا با خیالی راحت و با چشمانی مملو از برق شیطنت 16 , 38 محمدرضا رو به هادی میکنه و میگه: بعد از یه بازیه نفس گیر ,خوردن کمپوت آناناس چه حالی میده خداییش,بگیر هادی اینم سهم تو. 39
محمدرضا طی تماسی با رضا,اونو از آخرین شاهکارش با خبر میکنه, 37 به طوریکه که چنیدن بار,تنها صدایی که از گوشی ها به گوش میرسه,صدای قهقه ی خندنس. wink 20 16
گوشی قطع میشه,رضا آهی میکشه که :چرا من نبودم؟ recourse
ادامه دارد...

پ ن 1:عکس ها بیانگر این اعتقاد هست که: یا کاری رو انجام نمیدیم,یا انجام میدیم,قشنگ انجام میدیم. 2
پ ن 2:از دوستانی که طبق بیانات خودشون بیننده ی خاموش این وبلاگ بودن و به یک باره بعد از انتشار قسمت های این فیلنامه روشن شدن,کمال تشکر رو بابت نظرات گرانقدرشون دارم. 33
نويسنده : رضا | بازديد : 615 | نظر (54) |