میریم سراغ قسمت چهارم فیلم:
محمدرضا طی تماسی با رضا,اونو از آخرین شاهکارش با خبر میکنه,
به طوریکه که چنیدن بار,تنها صدایی که از گوشی ها به گوش میرسه,صدای قهقه ی خندنس.
گوشی قطع میشه,رضا آهی میکشه که :چرا من نبودم؟
دو سه روز بعد ,رضا پیامکی با متن ذیل به آن سه نفر ارسال میکنه:
"چرا خبرمو تکذیب کردید؟در همین حد بدونید که خیلی چیزاست که نمیدونید.حالا که خبرو از وبلاگم منتشر کردم,میفهمید یه من ماست چقدر کره میده"
با این که حالا کاملا معنی جمله ی ""در همین حد بدونید که خیلی چیزاست که نمیدونید"" درک میشه.ولی در اون موقع چه عصب هایی که با همین جمله در هم کوبیده نشد
.بازی عالی محمدرضا در بستر ناخوشی,تمام روزنه های شک و تردید رو که به سوی سرکاری بودن قضیه باز میشد,پلمپ کرده بود
.در نتیجه تنها تفسیری که سه ستاره میتونستن از این جمله داشته باشند,این بود که رضا فکر کرده خیلی تو مسایل اجتماعی,سیاسی حالیشه و ما رو نامطلع میدونه
,تفاوت سوگیری های سیاسی رضا هم که در مسایل انتخابات,آشکار شده بود,بر تایید این فرضیه دامن میزد.این یعنی ...
اما به هرحال رضا مامور بود و معذور,مامور بود تا به هدف چشم انداز دوم پروژه ::هرچی ملاقاتی بیشتر,کمپوت بیشتر:: برچسب""انجام شد"" رو بچسبونه.
خوب,رضا اونکاری رو که انتظارش میرفت و تو این چند شب, اون سه نفر از فکر احتمال وقوعش ,خواب نداشتند رو به اجرا در آورد.
خبر تیر خوردن محمدرضا رو از طریق وبلاگ منتشر کرد
,و در همین راستا,مژده ی آپ شدن وبلاگ رو Send To All نمود.تا تاجایی که میتونه رسالتشو در امر خبررسانی انجام داده باشه.
دوباره موج فحش و فحش کشی شروع شد,به فاصله ی فقط چند دقیقه از انتشار خبر روی وبلاگ,گردباد حرف های خوب خوب
,رضا رو در برگرفت
.جملات قصاری از جمله:
یه جوری بترکونمت که سالن تشریح هم قبولت نکنه--دیوونه میدونی اگه حراست بفهمه چه چوبی تو آستین محمدرضا میره؟--خیلی بچه ای,همین.(البته اینا ترجمه ی باادبیشه, وگرنه خیلی .... بودن
)
پیام های بازرگانی
جوایز اولین دوره قرعه کشی حساب های قرض الپس نده ی موسسه ی خالی اعتباری صغری و بتول اعلام شد :
6000 دستگاه فولکس آخرین مدل برای 6000 نفر, 1333دستگاه آپارتمان با کلید طلایی برای 2666 نفر,,شونصد هزار بلیت سفر به جزایر مرغ عشق برای شونصد هزار نفر,1500 کمک هزینه خرید سبزی جهت مجالس غیبت برای 1500 نفر,و میلیاردها دلار جوایز نقدی دیگر برای بقیه.هر پنجاه تومنی در هر روز 100 امتیاز
(دیگه ببخشید بابت تبلیغات,به هرحال بیننده ی این برنامه زیاد شده بود.بالاخره گفتیم شبکه باید خرجشو از یه جا در بیاره دیگه
)
هر چنداحتمال باور پذیریه خبری که رضا منتشر کرده بود,با عنایت به شواهد ساختگیی که در متن خبر ارایه کرد,بسیار زیاد بود,اما تکذیبیه ی عجولانه ی یکی از همین ستاره ها به این متن,به جای آن که خبر را تکذیب کند,آن را به طور اعجاز انگیزی تقویت کرد و احتمال باورپذیریه متن را بسیار بالاتر برد.
ستاره ها در اقدامی دیگر تلاش کردن تا با کشاندن دیگر دوستان نزدیک به قسمت نظرات این خبر , و تکذیب منطقی تر آن تا جایی که ممکن هست,بر اشتباه قبلی سرپوش بگذارند.
البته بهترین راه برای برداشته شدن خبر از وبلاگ,اطلاع رسانی فوری به محمدرضا و تعریف ماجرا برای وی بود,که البته از سوی ستاره ها انجام شد.اما خاموش بودن گوشیه رضا,باعث شد تا محمدرضا در پیامی به ستاره ها اینگونه بنویسد:
"هر چی به این احمق زنگ میزنم,گوشیش خاموشه, مگه دستم بهش نرسه,خودم زنده زنده ... ,حالا جدی خبرو زده روی سایت؟فکرشو نمیکردم اینقدر این احمق, بچه باشه"
خبر فردای روز انتشار,به منظور ایجاد باورپذیریه صد در صدی برای کسانی که خبر رو مطالعه کردند,از وبلاگ برداشته شد.
ادامه دارد ...
پ ن 1:اون اطلاعیه ی تیر خوردن محمدرضا رو اگه ندید,میتونید از اینجا ببینید,این کپی برابر اصل همون خبره که از وبلاگ حذف شد.
پ ن 2:من یحتمل قسمتی از فردا و پس فردا رو تهران نیستم,شاید,فیلم از زاویه ی دید این سه نفر به قلم تایماز روایت بشه
.ولی در مورد این زاویه ی دید , یک قسمت تا انتها باقیست.

محمدرضا طی تماسی با رضا,اونو از آخرین شاهکارش با خبر میکنه,
گوشی قطع میشه,رضا آهی میکشه که :چرا من نبودم؟
دو سه روز بعد ,رضا پیامکی با متن ذیل به آن سه نفر ارسال میکنه:
"چرا خبرمو تکذیب کردید؟در همین حد بدونید که خیلی چیزاست که نمیدونید.حالا که خبرو از وبلاگم منتشر کردم,میفهمید یه من ماست چقدر کره میده"
با این که حالا کاملا معنی جمله ی ""در همین حد بدونید که خیلی چیزاست که نمیدونید"" درک میشه.ولی در اون موقع چه عصب هایی که با همین جمله در هم کوبیده نشد
اما به هرحال رضا مامور بود و معذور,مامور بود تا به هدف چشم انداز دوم پروژه ::هرچی ملاقاتی بیشتر,کمپوت بیشتر:: برچسب""انجام شد"" رو بچسبونه.
خوب,رضا اونکاری رو که انتظارش میرفت و تو این چند شب, اون سه نفر از فکر احتمال وقوعش ,خواب نداشتند رو به اجرا در آورد.
خبر تیر خوردن محمدرضا رو از طریق وبلاگ منتشر کرد
دوباره موج فحش و فحش کشی شروع شد,به فاصله ی فقط چند دقیقه از انتشار خبر روی وبلاگ,گردباد حرف های خوب خوب
یه جوری بترکونمت که سالن تشریح هم قبولت نکنه--دیوونه میدونی اگه حراست بفهمه چه چوبی تو آستین محمدرضا میره؟--خیلی بچه ای,همین.(البته اینا ترجمه ی باادبیشه, وگرنه خیلی .... بودن
پیام های بازرگانی
جوایز اولین دوره قرعه کشی حساب های قرض الپس نده ی موسسه ی خالی اعتباری صغری و بتول اعلام شد :
6000 دستگاه فولکس آخرین مدل برای 6000 نفر, 1333دستگاه آپارتمان با کلید طلایی برای 2666 نفر,,شونصد هزار بلیت سفر به جزایر مرغ عشق برای شونصد هزار نفر,1500 کمک هزینه خرید سبزی جهت مجالس غیبت برای 1500 نفر,و میلیاردها دلار جوایز نقدی دیگر برای بقیه.هر پنجاه تومنی در هر روز 100 امتیاز
(دیگه ببخشید بابت تبلیغات,به هرحال بیننده ی این برنامه زیاد شده بود.بالاخره گفتیم شبکه باید خرجشو از یه جا در بیاره دیگه
هر چنداحتمال باور پذیریه خبری که رضا منتشر کرده بود,با عنایت به شواهد ساختگیی که در متن خبر ارایه کرد,بسیار زیاد بود,اما تکذیبیه ی عجولانه ی یکی از همین ستاره ها به این متن,به جای آن که خبر را تکذیب کند,آن را به طور اعجاز انگیزی تقویت کرد و احتمال باورپذیریه متن را بسیار بالاتر برد.
ستاره ها در اقدامی دیگر تلاش کردن تا با کشاندن دیگر دوستان نزدیک به قسمت نظرات این خبر , و تکذیب منطقی تر آن تا جایی که ممکن هست,بر اشتباه قبلی سرپوش بگذارند.
البته بهترین راه برای برداشته شدن خبر از وبلاگ,اطلاع رسانی فوری به محمدرضا و تعریف ماجرا برای وی بود,که البته از سوی ستاره ها انجام شد.اما خاموش بودن گوشیه رضا,باعث شد تا محمدرضا در پیامی به ستاره ها اینگونه بنویسد:
"هر چی به این احمق زنگ میزنم,گوشیش خاموشه, مگه دستم بهش نرسه,خودم زنده زنده ... ,حالا جدی خبرو زده روی سایت؟فکرشو نمیکردم اینقدر این احمق, بچه باشه"
خبر فردای روز انتشار,به منظور ایجاد باورپذیریه صد در صدی برای کسانی که خبر رو مطالعه کردند,از وبلاگ برداشته شد.
ادامه دارد ...
پ ن 1:اون اطلاعیه ی تیر خوردن محمدرضا رو اگه ندید,میتونید از اینجا ببینید,این کپی برابر اصل همون خبره که از وبلاگ حذف شد.
پ ن 2:من یحتمل قسمتی از فردا و پس فردا رو تهران نیستم,شاید,فیلم از زاویه ی دید این سه نفر به قلم تایماز روایت بشه





