مطالب براي مرداد 1388 سال » پزشک ایرانی-خاطرات دانشگاه علوم پزشکی ایران به روایات مختلف


ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم / غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم

دل بیمار شد از دست رفیقان مددی / تا طبیبی به سر آریم و دوایی بکنیم

آخرین ارسال های انجمن

منوی کاربری

نظر سنجی


صد در صد bully
فيفتي فيفتي 14
نه 38


آمار

آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 3
کل: 97
کل نظرات: 1589
آمار کاربران يک ساعت پيش: 0
امروز: 2
اين ماه: 7
کل: 157
بن شدگان: 0
جديدترين عضو: mitiazueff
آمار پست هاي انجمن يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 0
کل: 84
کل تاپيک ها: 16
بازدید هفتگی
شنبه0
یکشنبه0
دوشنبه0
سه شنبه224
چهارشنبه276
پنجشنبه118
جمعه0
بازدیدهای این هفته: 618

افراد آنلاین اعضا: 0
هيج

روبات ها: 0
هيج

ميهمانان: 2
مجموع: 2


پزشک ایرانی » مطالب براي مرداد 1388 سال

یه شغل ,با چند کارگر (قسمت چهارم)

موضوع: تازه هانویسنده: رضا تاریخ: 29 مرداد 1388

میریم سراغ قسمت چهارم فیلم:

محمدرضا طی تماسی با رضا,اونو از آخرین شاهکارش با خبر میکنه, 37 به طوریکه که چنیدن بار,تنها صدایی که از گوشی ها به گوش میرسه,صدای قهقه ی خندنس. wink 20 16
گوشی قطع میشه,رضا آهی میکشه که :چرا من نبودم؟ recourse
دو سه روز بعد ,رضا پیامکی با متن ذیل به آن سه نفر ارسال میکنه:
"چرا خبرمو تکذیب کردید؟در همین حد بدونید که خیلی چیزاست که نمیدونید.حالا که خبرو از وبلاگم منتشر کردم,میفهمید یه من ماست چقدر کره میده" 13
با این که حالا کاملا معنی جمله ی ""در همین حد بدونید که خیلی چیزاست که نمیدونید"" درک میشه.ولی در اون موقع چه عصب هایی که با همین جمله در هم کوبیده نشد 16 .بازی عالی محمدرضا در بستر ناخوشی,تمام روزنه های شک و تردید رو که به سوی سرکاری بودن قضیه باز میشد,پلمپ کرده بود bully .در نتیجه تنها تفسیری که سه ستاره میتونستن از این جمله داشته باشند,این بود که رضا فکر کرده خیلی تو مسایل اجتماعی,سیاسی حالیشه و ما رو نامطلع میدونه 3 ,تفاوت سوگیری های سیاسی رضا هم که در مسایل انتخابات,آشکار شده بود,بر تایید این فرضیه دامن میزد.این یعنی ... belay
اما به هرحال رضا مامور بود و معذور,مامور بود تا به هدف چشم انداز دوم پروژه ::هرچی ملاقاتی بیشتر,کمپوت بیشتر:: برچسب""انجام شد"" رو بچسبونه. 14
خوب,رضا اونکاری رو که انتظارش میرفت و تو این چند شب, اون سه نفر از فکر احتمال وقوعش ,خواب نداشتند رو به اجرا در آورد. bully
خبر تیر خوردن محمدرضا رو از طریق وبلاگ منتشر کرد 12 ,و در همین راستا,مژده ی آپ شدن وبلاگ رو Send To All نمود.تا تاجایی که میتونه رسالتشو در امر خبررسانی انجام داده باشه. 4
دوباره موج فحش و فحش کشی شروع شد,به فاصله ی فقط چند دقیقه از انتشار خبر روی وبلاگ,گردباد حرف های خوب خوب lol ,رضا رو در برگرفت 15 .جملات قصاری از جمله:
یه جوری بترکونمت که سالن تشریح هم قبولت نکنه--دیوونه میدونی اگه حراست بفهمه چه چوبی تو آستین محمدرضا میره؟--خیلی بچه ای,همین.(البته اینا ترجمه ی باادبیشه, وگرنه خیلی .... بودن lol )

پیام های بازرگانی
جوایز اولین دوره قرعه کشی حساب های قرض الپس نده ی موسسه ی خالی اعتباری صغری و بتول اعلام شد :
6000 دستگاه فولکس آخرین مدل برای 6000 نفر, 1333دستگاه آپارتمان با کلید طلایی برای 2666 نفر,,شونصد هزار بلیت سفر به جزایر مرغ عشق برای شونصد هزار نفر,1500 کمک هزینه خرید سبزی جهت مجالس غیبت برای 1500 نفر,و میلیاردها دلار جوایز نقدی دیگر برای بقیه.هر پنجاه تومنی در هر روز 100 امتیاز

(دیگه ببخشید بابت تبلیغات,به هرحال بیننده ی این برنامه زیاد شده بود.بالاخره گفتیم شبکه باید خرجشو از یه جا در بیاره دیگه 8 )

هر چنداحتمال باور پذیریه خبری که رضا منتشر کرده بود,با عنایت به شواهد ساختگیی که در متن خبر ارایه کرد,بسیار زیاد بود,اما تکذیبیه ی عجولانه ی یکی از همین ستاره ها به این متن,به جای آن که خبر را تکذیب کند,آن را به طور اعجاز انگیزی تقویت کرد و احتمال باورپذیریه متن را بسیار بالاتر برد. laughing
ستاره ها در اقدامی دیگر تلاش کردن تا با کشاندن دیگر دوستان نزدیک به قسمت نظرات این خبر , و تکذیب منطقی تر آن تا جایی که ممکن هست,بر اشتباه قبلی سرپوش بگذارند. 38
البته بهترین راه برای برداشته شدن خبر از وبلاگ,اطلاع رسانی فوری به محمدرضا و تعریف ماجرا برای وی بود,که البته از سوی ستاره ها انجام شد.اما خاموش بودن گوشیه رضا,باعث شد تا محمدرضا در پیامی به ستاره ها اینگونه بنویسد:
"هر چی به این احمق زنگ میزنم,گوشیش خاموشه, مگه دستم بهش نرسه,خودم زنده زنده ... ,حالا جدی خبرو زده روی سایت؟فکرشو نمیکردم اینقدر این احمق, بچه باشه" 13
خبر فردای روز انتشار,به منظور ایجاد باورپذیریه صد در صدی برای کسانی که خبر رو مطالعه کردند,از وبلاگ برداشته شد. 36
ادامه دارد ...

پ ن 1:اون اطلاعیه ی تیر خوردن محمدرضا رو اگه ندید,میتونید از اینجا ببینید,این کپی برابر اصل همون خبره که از وبلاگ حذف شد. 39
پ ن 2:من یحتمل قسمتی از فردا و پس فردا رو تهران نیستم,شاید,فیلم از زاویه ی دید این سه نفر به قلم تایماز روایت بشه 25 .ولی در مورد این زاویه ی دید , یک قسمت تا انتها باقیست. 7
33 34

یه شغل ,با چند کارگر (قسمت سوم)

موضوع: خاطرات غیر پزشکینویسنده: رضا تاریخ: 28 مرداد 1388

بعله
مثل این که قرار شد قسمت سوم فیلم ,باز هم از همون زاویه ی دو فیلم قبلی روایت بشه bully

درحالی که یک طرف فیلم برای ملاقات محمدرضا لحظه شماری میکنن و دوست دارن هرچه زودتر قرار ملاقات گذاشته بشه,طراحان صحنه کار شیطون (عجله) رو میذارن کنار 4 ,اینقدر به دلایل مختلف جلسه ی ملاقات رو عقب میندازن,تا موفق به خلق صحنه هایی به یاد ماندنی شوند bully .وقتی لوکیشن با نهایت جزییات آماده شد,روز موعود فرار میرسه. laughing

این طرف داستان رضا با اینکه خارج از تهرانه,ولی نمیخواد رسالت خودشو تو اجرای فاز 2 پروژه کنار بذاره belay .با ارسال پیامک به یکی دونفر از دوستاش,خبر تیرخوردن محمدرضا رو مثلا لو میده و ازشون خواهش میکنه,این خبرو تاجایی که میتونن به صورتی که دیگر اعضای 5 ستاره نفهمن پخش کنن lol .به همت خبررسان های داستان,قصه خیلی عالی پیش رفت.اون چند نفری که از خبررسان ها,خبر رو دریافت کردند,جهت اطمینان از صحت خبر با نزدیک ترین دوستان محمدرضا (که همین 3 بودند) تماس گرفتند. am
حالا این سه نفر مات و مبهوت درجای خودشون میخکوب میشن 13 .اولش تا جاداره رضا رو به باد فحش میگیرن,در اقدام بعدی سعی میکنن با هر ترفندی که شده,چه با لحن زور,چه با لحن خواهش و چه با نرمی و ملاطفت آب رفته رو به جوی برگردونن و به رضا بقبولونن تا خودش این خبری رو که پخش کرده,تکذیب کنه . belay
هر چه کردند ,نتونستن رضا رو از خرش پیاده کنن bully ,خودشون دست به کار شدند و خبر رو به شدت تکذیب کردند.
حالا بعد از ظهر روز یک شنبست,همه چی حاضره,طبق قرار ملاقات تا لحظاتی دیگر زنگ خونه ی مامان بزرگ محمدرضا به صدا در میاد.محمدرضا داره آخرین تست های بازیگریشو انجام میده,هادی هم اینور اونور باند پیچی پای محمدرضا رو چک میکنه,تا هیچ چیزی غیر واقعی به نظر نیاد. bully
زنگ میزنن,سه ستاره وارد حیاط خونه میشن.محمدرضا مثل دخترای دم بخت که نظاره گر اسب رویاهشه,چشم به حرکات این سه نفر دوخته lol .هادی چه حرصی میخوره آقا,هی محمدرضا رو میزنه و میگه:گمشو برو بخواب سرجات,الان هرچی زحمت کشیدیم لو میره 13 .برو دیگه.برو.محمدرضا لبخند میزنه و میره رو تختش دراز میکشه.

جماعت کمپوت به دست وارد اتاق مجروح میشن.اوه اوه.لحظه ی دیدار فرارسید.بالاخره فرارسید.این تیکه خیلی رمانتیکه,از توصیف این قسمت میگذریم. 7 33
چه میکنه این محمدرضا با نقشش.چه میکنه.
اجازه بدید,هنر بازیگریشو با یه جمله از سینا که در همین ملاقات گفته شد,توصیف کنم:
سینا:دیگه اون برق شیطنتو تو چشمات نمیبینم,ان شاالله که زود تر خوب شی. 29
دامنه ی مراسم فحش کشی رضا به خونه ی مامان بزرگ هم کشیده میشه.هر چهار نفر,از کارهای احمقانه ی رضا میگن و هر یک در حد بضاعت خود,برگی از ناسزا رو به دفترچه افتخارات رضا الصاق میکنند 14 .تو میون این فحش دادنشون,هر کدوم تاکید میکنند : کاشکی رضا اینجا بود و تا حد مرگ میزدیمش,تا آدم بشه,مرتیکه ی ... lol
ملاقات تموم میشه و سه نفر از خونه ی مامان بزرگ میان بیرون,هرچند بین خودمون باشه,که چقدر هم پیش خودشون از کله شقی و زبون نفهمی محمدرضا گفتند و خندیدند,که چه قدر این پسر احمقه که رهسپار خیابان های خون و گلوله شده.و چقدر هم از واقع بینی و نکته سنجی خودشون تعریف کردند که: ""من که چون میدونم تو این جور اغتشاشات بکش بکش زیاده,اصلا موقع اغتشاش 2 متر از در و پنجره ی خونمون فاصله میگیرم,اونوقت این احمق پاشده رفته ماجراجویی.چقدر احمقه خداوکیلی."" 20
حالا با خیالی راحت و با چشمانی مملو از برق شیطنت 16 , 38 محمدرضا رو به هادی میکنه و میگه: بعد از یه بازیه نفس گیر ,خوردن کمپوت آناناس چه حالی میده خداییش,بگیر هادی اینم سهم تو. 39
محمدرضا طی تماسی با رضا,اونو از آخرین شاهکارش با خبر میکنه, 37 به طوریکه که چنیدن بار,تنها صدایی که از گوشی ها به گوش میرسه,صدای قهقه ی خندنس. wink 20 16
گوشی قطع میشه,رضا آهی میکشه که :چرا من نبودم؟ recourse
ادامه دارد...

پ ن 1:عکس ها بیانگر این اعتقاد هست که: یا کاری رو انجام نمیدیم,یا انجام میدیم,قشنگ انجام میدیم. 2
پ ن 2:از دوستانی که طبق بیانات خودشون بیننده ی خاموش این وبلاگ بودن و به یک باره بعد از انتشار قسمت های این فیلنامه روشن شدن,کمال تشکر رو بابت نظرات گرانقدرشون دارم. 33

یه شغل ,با چند کارگر (قسمت دوم)

موضوع: خاطرات غیر پزشکینویسنده: رضا تاریخ: 28 مرداد 1388

خوب
قسمت اول قصه ی ""یک شغل با چند کارگر"" رو با هم دیدیم,بدون مقدمه میریم سراغ قسمت دوم: 32


اونطرف قضیه هاله ی غمی دوستان شفیق محمدرضا رو در بر میگیره recourse ,این سه نفر در اقدامی دیگر,تصمیم میگیرن که بدلیل مسایل امنیتی,سیاسی هیچ شخصی خارج از گروه (5 ستاره) از موضوع با خبر نشه,تا مبادا قضیه جایی نشت کنه و مشکل سیاسی برای دوستشون پیش بیاد.
یک شب کابوس وار انتظار این سه دوست قصه ی ما رو میکشید 16 .شاید برای اولین بار بود که دردی مشترک رو تجربه میکنن,غصه ای که نمیتونن به هرکسی بگن 17 .هر سه چهار دقیقه یه بار سکوت سه نفرشون شکسته میشه و یکیشون با صدای آروم به جمع میگه:بچه ها فقط تورو خدا هیچ کسی به غیر از ما نفهمه ها و دوتای دیگه صراحتا تایید میکنن که :نه بابا,مگه بچه شدیم,فقط دهن رضا رو باید ببندیم,فعلا نذاریم بفهمه بهتره.میدونید که ... lol
فقط خدا میدونه اونشب در جواب سایرین که از این سه نفر علت ناراحتیشون رو جویا میشدن,چه توجیهاتی ارایه میشده,فقط خدا میدونه. 18
حدود دو سه ساعت بعد از کوبیده شدن خبر اسف بار تیر خوردن محمدرضا بر پیکره ی سه ستاره,مجید با تماسی که با پرستار داستان ما داره , از موضوع التیام بخشی مطلع میشه 4 .پرستار به مجید میگه که محمدرضا آسیب جدی ندیده و خوشبختانه,گلوله ی فشنگ به پای ماجراجو اصابت کرده bully ,تازه به استخون پا هم آسیبی نرسیده. laughing (اینجا نقطه ی عطف داستان و اوج هنرمایی کارگردان فیلم رو نشون میده 2 .)
در تماس های بعدی با هادی بیاتی (همراه محمدرضا-دانشجوی رشته ی تربیت بدنی دانشگاه تهران) ,داروهای آرام بخش بیشتری به این سه نفر تزریق میشه 14 .هادی به مجید میگه از اونجایی که محمدرضا مشکل خاصی نداره با مساعدت دایی محمدرضا ,نامبرده از بیمارستان مرخص شده و به خونه ی مامان بزرگش اینا انتقالش دادن. 39
فاز یک این اشتغالزایی بعد از دو سه ساعت کذایی تموم میشه و بدین ترتیب برای این 3 نفر مجوز خوش گذرونی در سایر اوقات اردو صادر شد 36 .بعد از این مقدمات فاز 2 پروژه آروم آروم آماده میشه.
بعد از ظهر روز بعد پیامکی از طرف رضا به این سه نفر با این متن ارسال میشه:

""نامردا محمدرضا اونجوری شده,بعد من الان باید بفهمم؟""

اینقدر این 3 نفر واقعیت این موضوع رو باور کردن که اصلا کاری ندارن,رضا چجوری بعد از یه روز متوجه تیرخوردن محمدرضا شده.گوشی محمدرضا که خاموش بوده و .... 38
به هرحال در جواب این پیامک , پیامکی به رضا ارسال میشه با این متن:

""خوب ما میخواستیم وقتی برگشتیم تهران بهت بگیم تا همون روز با هم بریم ملاقاتش,رضا توروخدا به هیچکس نگی ها,ما اینجا خودمونو کشتیم تا هیچکی به جز خودمون متوجه نشه.""

بالاخره بعد از بازگشت از اردو رایزنی های مجید که حالا برای خودش سخنگو و مدیر روابط عمومی شده ,با هادی جهت تعیین روز ملاقات بعد از پایان اردو شروع میشه.
ادامه دارد ....

پ ن 1:همون طور که قبلا گفتم,ما در طرح و اجرای این نقشه,بی تجربه نبودیم 35 .تجربه ی اجرای همین نقشه روی پسرخاله های من,به ما اطمینان میداد که گرچه ممکنه,یه سری دلگیری های ابتدایی پیش بیاد,اما نتیجه اونقدر دلچسب خواهد بود,که سال های بعد وقتی این 5 نفر به هم میرسن,اولین چیزی که به خندشون میاره,همین داستانه. 2
پ ن 2:خوب دوستان تو این یه روز فاصله تا پخش قسمت دوم,کرکره ی وبلاگو با امواج فحش های قشنگتون کشیدید پایین lol .همونطور که دیدید اونقدر کارگردان باریک بین بود,تا اردوی دوستاشو به عزا تبدیل نکنه 29 .همونطور که دیدید,ما فقط دو سه ساعت از وقت دوستامونو گرفتیم.اگه هدف ما تبدیل کردن اردو به ماتمکده بود,اگه ما احمق بودیم( lol ),اگه ما بی شعور بودیم,اگه ما .... دوسه ساعت بعد از ارسال خبر تیر خوردن,داروی مسکن براش تجویز نمیکردیم.ما بعد از اینکه به تمام اهدافمون(که یکیش هدف والای اشتغال زایی بود) رسیدیم,دیگه اجازه ندادیم دوستامون به خاطر ما اردوشون خراب بشه.اجازه ندادیم و اصلا نمیخواستیم شادی دوستامون رو خراب کنیم.نخواستیم و اجازه ندادیم.میدونید که میتونستیم به جای این که بگیم تیر به پاش خورده (اونم طوری که به استخون آسیب نرسیده), بگیم .... 16
آخی.آخی.
میبینم که شرمنده ی اخلاق ورزشیمون شدی 9 .من که تو پست قبلی نوشته بودم این داستان ادامه دارد و همچنان ادامه دارد.ولی هیچ عیبی نداره,اشکال از فرستنده بود,گیرنده هاتون نیاز به تعمیر ندارن.
پ ن 3:یک بار گفتم,یک بار دیگه میگم,اصلا ما به این کار افتخار نمیکنیم 35 .اصلا این کار رو کردیم,این شوخی رو به صورت عمومی مطرح کردیم,تا داد بزنیم,فریاد بزنیم,که ایهاالکارفرمایان( جماعت سرکار گذار),سرکارگذاشتن ملت حتی در غیرقابل باور ترین سطحش,اونم وقتی که طرف مقابلت,تیمی از اسطوره ها باشن اصلا کاری نداره.پس اصلا شهره شدن به القاب مثل کارفرما,سرکارگذار و امثالهم افتخار نیست.پس ...

تست روانی شناسی

موضوع: تازه هانویسنده: بابک تاریخ: 23 مرداد 1388

به این تست شک نکنید . این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است . پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست . کافى است کمى به خودتان رجوع کنید . یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می کنید یادداشت کنید که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید جمع بزنید
جواب ها در ادامه ی همین صفحه است اگر هم دوست داری نتیجت رو بگو تا بچه ها بیشتر باهات آشنا بشن ..
حاضرید ؟ پس شروع کنید:
1 چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید ؟
الف ) صبح
ب ) عصر و غروب
ج ) شب
2 معمولاً چگونه راه مى روید ؟
الف ) نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند
ب ) نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم
ج ) آهسته تر، با سرى صاف روبرو
د ) آهسته و سربه زیر
ه ) خیلى آهسته
3 وقتى با دیگران صحبت مى کنید ؛
الف ) مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید،
ب ) دستها را در هم قلاب مى کنید،
ج ) یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید،
د ) دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید،
و ) با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف میکنید
4 وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید ؟
الف ) زانوها خمو پاها تقریباً کنار هم
ب ) چهارزانو
ج ) پاى صاف و دراز به بیرون
د ) یک پا زیر دیگرى خم
5 وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است ، چگونه واکنش نشان مى دهید ؟
الف ) خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب ) خنده، اما نه بلند
ج ) با پوزخند کوچک
د ) لبخند بزرگ
ه ) لبخند کوچک
6 وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید ؛
الف ) با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند ، وارد مى شوید
ب ) با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید ، مى گردید
ج ) در حد امکان آرام وارد مى شوید ، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید
7 سخت مشغول کارى هستید ، بر آن تمرکز دارید ، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند ؛
الف ) از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید
ب ) بسختى ناراحت مى شوید
ج ) حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود
8 کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید ؟
الف ) قرمز یا نارنجى
ب ) سیاه
ج ) زرد یا آبى کمرنگ
د ) سبز
ه ) آبى تیره یا ارغوانى
و ) سفید
ز ) قهوه اى ، خاکسترى ، بنفش
9 وقتى در رختخواب هستید ( در شب ) در آخرین لحظات پیش از خواب ، در چه حالتى دراز مى کشید ؟
الف ) به پشت
ب ) روى شکم ( دمر )
ج ) به پهلو و کمى خم و دایره اى
د ) سر بر روى یک دست
ه ) سر زیر پتو یا ملافه ...
10 آیا شما غالباً خواب مى بینید که :
الف ) از جایى مى افتید.
ب ) مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج ) به دنبال کسى یا چیزى هستید.
د ) پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید.
ه ) اصلاً خواب نمى بینید.
و ) معمولاً خواب هاى خوش مى بینید

از اون رضا تا این رضا(قسمت اول)

موضوع: خاطرات گذشتهنویسنده: رضا تاریخ: 12 مرداد 1388

مدتی بود که این وبلاگ,خصوصیات یه وبلاگ شخصی رو از دست داده بود.پرت و پلاهای زیادی درباره ی مسایل عمومی نوشته می شد که چرت و پرتای مرتبط با خود نویسنده(که خودم باشم) رو پوشش نمی داد lol .خوب پس دیگه اینبار رو از خودم مینویسم.
چند روز پیش که از ثبت نام کلاس آموزش رانندگی داشتیم برمیگشتیم(با بابک بودم) ,مهمترین تحولات خلقیمو داشتم براش توضیح میدادم 4 ,آخرش فهمیدم چیز بدی هم نشدا 2 .تصمیم گرفتم اینجا تو دفترچه خاطراتم هم بنویسم.پس اگه خواستید,میتونید شما هم بخونید. 14

برداشت اول:(زمان:زمانی که رضا سوم راهنمایی بود,مکان:همایش زلزله)
مجری برنامه یه سوال میپرسه و تاکید میکنه هرکی بلد باشه بهش جایزه ی نفیسی میدیم 39 .رضا جوابو بلده,به دوستش میگه:مجید من جوابو بلدم bully .مجید که میدونه رضا روش نمیشه از جاش بلند شه و جوابو بده,به رضا میگه خوب پس سریع جوابشو به من بگو تا من بگم.جایزشم نصف نصف. laughing
تا رضا جوابو برای مجید توضیح میده,یکی از اون سر سالن اجازه میخواد برای دادن جواب belay .جواب رو میده و جایزه رو به انضمام کلی تشویق نصیب خودش میکنه. recourse
مجید عصبانی میشه و به رضا میگه:خاک بر سرت,تو با این روحیه ی خجالتی ات هیچی نمیشی.خاک بر سرت. 13

برداشت دوم:(زمان:زمانی که رضا آخرای سوم دبیرستانه,مکان:تو خود دبیرستان)
دبیر پشت به بچه ها داره تند تند با گچ,تخته سیاه رو سفید میکنه.اعصاب رضا به هم میریزه و ییهو یه تیکه ای از دهنش میپره 12 ,تیکش خنده داره.اما بچه ها سکوت میکنن,گوشای اونا اشتباه شنیده یا رضا واقعا تیکه انداخته؟ 6
سکوت میشکنه و صدای خنده کلاس رو میترکونه. 20
دبیر روشو برنمیگردونه تا مبادا رضا خجالت بکشه و تبدیل به گوجه فرنگی بشه lol (از شدت خجالت لپاش قرمز شه,کاری که عادت رضاست)
چند روز بعد از اون رویداد تاریخی,بعضی از بچه ها تصمیم گرفتن که آخرای دبیرستانو دیگه بپیچوننو و به جای حاضر شدن تو کلاس های مدرسه,از سبزه های پارک,سر در برآورند lol اینجاست که رضا تصمیم میگیره بزرگترین خلاف عمرشو بکنه و به گروهک بپیچون ملحق بشه 36 .اعلام آمادگی رضا برای پیچوندن مدرسه, نه تنها انگشت حیرت رو بر دهان خیلی ها میگمارد,بلکه منجر به اعلام آمادگی چند نفر دیگه برای انجام این امر خطیر می شود. 36

برداشت سوم:(زمان:یکی از روزهای پاییز 87,مکان:نمایشگاه بین المللی فناوری اطلاعات)
یکی از غرفه دارها رضا و دوستش(حمید) رو خفت میکنه و ظاهرا میخواد جنسشو به این دو مرد بزرگ بندازه 38 .رضا به حمید یه چشمک میزنه و با هم به توضیحات پر هیجان غرفه دار گوش فرامیدن lol .رضا هی سوالات تخصصی از غرفه دار میپرسه و از جنس تعریف میکنه.با این که چند تا بازدید کننده دیگه هم نیاز به توضیح دارن ,ولی مثل اینکه روشون نمیشه از فروشنده طلب توضیح کنند,رضا هم که با سوالاتش حواس غرفه دار رو کاملا متوجه خودش کرده.
بعد از حدود یک ربع فک زدن و گرفتن چند تا کاتالوگ از غرفه دار,رضا با گفتن جمله ی:"اگه میشه کارتتون رو بدید, حالا بریم یه دور بزنیم".دست حمید رو میگیره و از محل متواری میشه 16 .دوربین روی قیافه ی غضبناک غرفه دار برای مدت چند ثانیه زوم میشه lol
حمید فقط یه جمله میگه:دیگه پررویی هم حدی داره 38
تیتراژ برنامه

*************************************
خوب این هم از این:
تو این روند از خجالتی تا ... , lol من اساتید دلسوز lol زیادی داشتم.مثل استاد نادرزاده,استاد مجید جودی,استاد مجتبی حیدری که هرکدومشون تو دوران دبیرستان برای خودشون اسطوره ای بودن.و جا داره من از همینجا ازشون تشکر کنم. 33

پ ن 1:بعد از اینکه به علت وجود یه سری از مشکلات شخصی و غیر شخصی ,این تابستون رو بی خیال سفر شدم.تصمیم گرفتم حداقل یه کار مفید انجام بدم ,به جز گرفتن گواهینامه ی رانندگی,کار مفید تری به ذهنم نرسید.تازشم از فردا کلاس های تیوریم شروع میشه. 4
پ ن 2:حیف که تصمیم گرفتم حرف سیاسی نزنم.وگرنه ... wink 20
پ ن 3:در برنامه ی بعد,نبرد رضا با استرس را خواهیم دید. 39

---غضنفر تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، غضنفر ميگه: بچه ها در رين صاحابش اومد!

---از ميان موجودات زنده,انسان يگانه موجودري است که ميتواند بخندد "ارسطو"