سلام به تمام دوستان گلم و همه همكلاسي هاي باحالم
چون مي دونم همتون خوبين ديگه حالتونو نمي پرسم .....
ديگه به بزرگواري يه خودتون ببخشيد اگه دير به دير آپ مي كنيم .... برو بچ سرشون بسي شلوغه .... دارن براي آنا خر مي زنن
.... ايول ايول ....
خب ديگه مقدمه بسه بريم سر اصل مطلب
اگه عروس خانم چايي رو بيارن ما شروع مي كنيما .....
جونم براتون بگه اين پنج شنبه با تمامه پنج شنبه هايي كه از اول ترم داشتيم فرق داشت ..... چرا ...!؟
خب صبر ال له مي گم براتون .....
براي اولين بار ما تو اين دانشگاه دست و دل بازي يه يه استاد و به چشم ديديم ......
اهههههههههههههههههههههههههههه
جونه خودم كف همه مطمئنم بريده بود .....
گروه محترم زبان ( استاد عاصفي كيا و استاد ناصر ) لطف كردن و اعلام كردن اگه هركي تو يه امتحاني كه پنج شنبه برگزار مي شه شركت كنه ما 2 نمره به نمره ي پايان ترمش اضافه مي كنيم ....
با با دمشون گرم خدايي خيلي مردن ( البته به دور از جنسيت ، چون من تا حالا تو كلني شون كه تو طبقه اوله جنس مذكر نديدم )
بگذريم
ديروز « روز موعود » تعداده زيادي از برو بكس اومده بودن .... آخه نمره مفت مي دادن ديگه .....
حالا مي خوام همزمان به موضوعي ديگر هم بپردازم .....
ديروز تولد يكي از برو بكس گروه خودمون « star 5 » بود . تولد سينا جون ....
صبح قبل از شروع امتحان تقريبا بيشتر پسر ها رو جمع كرديم تا بريم پيش سينا و كادويي رو كه براش خريده بوديم بهش بديم ....
كادو رو كه يه پاپي يه ماماني بود و يه كارت تبريك كه توش امضاي بچه موجود بود و برديم و يهو يي داديم بهش ..... آخي پسرم اين قدر ذوق كرده بود كه نگو ...
بميرم .... برو بچ هم كه منتظر همچين موقعيت هايي هستن ، فرصت و غنيمت شمردن و افتادن به جون سينا ....
حالا اين ببوس حالا اون ببوس
( البته اين وسط بعضي از بچه ها كه شيفته ي آقا سگه شده بودن حواسشون نبود به جاي سينا هاپو ارو بوس كردن )
به هر حال با كلي سوت و جيغ و دس زدن رهسپار سالن امتحانات شديم ..... و سينا كماكان خوشحال بود ....
امتحان سه قسمت داشت
قسمت اول امتحان آناتومي يه فارسي بود ....
اول بچه ها از فارسي بودنش خوش حال شدن ولي وقتي سوالا رو ديدن همه دهناشون يه متر باز موند ....
خداييش از يه ترم يكي چه انتظاري دارن كه مي يان بهش سوال سرو گردن و احشا داخلي مي دن .... نا مردا دريغ از يه دونه سوال اندامي كه ما خونده باشيمش ....
( طبق آخرين آماري كه از چند تا رفرنس گرفتم ، مي گفتن تنها 2 يا 3 تا شو ، تازه اونم به صورت غير مستقيم خونده بوديم )
ولي با تمام اين تفاسير من كه همه ي سوالا رو جواب دادم .... يه مورچه انداختم رو برگه هر جا مي رفت همونو علامت مي زدم .....
اين از قسمت اولش كه گند زديم رفت ...... ولي سينا كماكان خوشحال بود .....
قسمت دوم سوالاي زبان بود كه هيچ ربطي به چيز خواصي نداشت و تنها براي سنجش ميزان سواد بچه ها بود ....
من كه اينو خوب دادم ( گرچه آخراش يه نموره خفن شد ) برقيه رو نمي دونم
اين قسمتم كه تموم شد استاد لطف نمودن بهمون انتراك دادن ....
منو يه چند تا ديگه از بچه زودتر از وقت معمول اومديم بيرون و با سينا كه كماكان خوشحال بود رفتيم سمت بوفه .... سينا هم لطف كرد برامون چندتايي راني خريد ....
بعد كم كم بچه ها اومدن بيرونو با ديدن راني هاي تو دست ما فيلشون ياد هندستون كردو از سينا طلب راني كردن ..... اين جا بود كه سينا ديگه كماكان خوشحال نبود ..... چون بايد از جيب مبارك مايه مي ذاشت و براي بچه ها راني مي خريد ...
حدود 45 راني خريديم و منو سينا و رضا بين بچه ها پخش كرديم ..... ( به قول سينا آدم براي دوستاش خرج نكنه براي كي خرج كنه.... )
بد از تناول راني هاي عزيز بچه ها به ميزاني پاي كوبي كردند و نعره ها زدند و چون تكنولوژي هم پيشرفت كرده يه چندتايي هم عكس از خودمون گرفتيم .... (كه يكي شو براتون ميزارم )
بعد از تمام خوشحالي ها دوباره به سمت سالن رفتيم و امتحان آخرو كه يه چند تايي متن تخصصي بود به سختي جواب داديم . تازه اونم نصفه نيمه ....
گر چه امتحانه سختي بود ولي به 2 نمره و راني اي كه سينا داد و داريم دام دام ديرام رامش مي ارزيد ....
بعد از تموم شدن امتحانم با يه اكيپ از پسراي باحال يوني جاتون خالي رفتيم يه دست فوتبال مشت زديم ....
خداييش خيلي حال داد ... با اين كه زدن ما رو چلاق كردن ( آخه ما بازيكن تكنيكي ها هميشه در معرض خطريم
) ولي بازم خيلي حال داد و آخر سرم ما 10 به 9 برنده شديم ....
« همين جا از تمام فوتبال دوستان عزيز كه قبلا سابقه بازي در يكي از ليگهاي سري آ ، لاليگا ، فوتبال جزيره و يه چند تا ديگه رو داشتن ... اگه اينا نشد حداقل يه بار تو زمين خاكي بازي كرده باشن .... واگه اينم نشد لا اقل يه بار به جاي تير دروازه بازي كردن ..... دعوت مي كنم كه از اين به بعد براي يه دست فوتبال زدن در روز پنج شنبه اعلام آمادگي كنن ... مكان زمين چمن يوني ، جنب wc ، كنار دروازه ي وسط زمين .....
نحوه ي هماهنگي و ساعت برگزاري متعاقبا اعلام خواهد شد .....
از دوستان عزيز به دليل كمبود ظرفيت خواهش مي كنم از قبل بيليت تهيه كنيد تا خداي نكرده شرمنده ي شما نشيم .... در ضمن شرايط كافي و بافي براي خواهران و برادراني كه مايل به تشويق ما در زمان مسابقه مي باشند نيز مهيا است ...
روابط عمومي فوتبال ترم صفري ها )
خب ديگه دوستان عزيز اينم يكي ديگه از قصه هاي هزار و يك شب ما بود كه به خواست خدا با خوبي يو خوشي تموم شد .....
فقط اگه يه ذره دراز بود به بزرگي يه خودتون ببخشيد ، چون خيلي وقت بود آپ نكرده بوديم گفتم يه چيزي بنويسم كه جبران مافات كرده باشم .....
در ضمن يادم رفت كه بگم سينا آخرش باز هم كماكان خوشحال بود
در ضمن

عكس ها رو هم تو ادامه مي تونين ببينين .....
چون مي دونم همتون خوبين ديگه حالتونو نمي پرسم .....
ديگه به بزرگواري يه خودتون ببخشيد اگه دير به دير آپ مي كنيم .... برو بچ سرشون بسي شلوغه .... دارن براي آنا خر مي زنن
خب ديگه مقدمه بسه بريم سر اصل مطلب
اگه عروس خانم چايي رو بيارن ما شروع مي كنيما .....
جونم براتون بگه اين پنج شنبه با تمامه پنج شنبه هايي كه از اول ترم داشتيم فرق داشت ..... چرا ...!؟
خب صبر ال له مي گم براتون .....
براي اولين بار ما تو اين دانشگاه دست و دل بازي يه يه استاد و به چشم ديديم ......
اهههههههههههههههههههههههههههه
جونه خودم كف همه مطمئنم بريده بود .....
گروه محترم زبان ( استاد عاصفي كيا و استاد ناصر ) لطف كردن و اعلام كردن اگه هركي تو يه امتحاني كه پنج شنبه برگزار مي شه شركت كنه ما 2 نمره به نمره ي پايان ترمش اضافه مي كنيم ....
با با دمشون گرم خدايي خيلي مردن ( البته به دور از جنسيت ، چون من تا حالا تو كلني شون كه تو طبقه اوله جنس مذكر نديدم )
بگذريم
ديروز « روز موعود » تعداده زيادي از برو بكس اومده بودن .... آخه نمره مفت مي دادن ديگه .....
حالا مي خوام همزمان به موضوعي ديگر هم بپردازم .....
ديروز تولد يكي از برو بكس گروه خودمون « star 5 » بود . تولد سينا جون ....
صبح قبل از شروع امتحان تقريبا بيشتر پسر ها رو جمع كرديم تا بريم پيش سينا و كادويي رو كه براش خريده بوديم بهش بديم ....
كادو رو كه يه پاپي يه ماماني بود و يه كارت تبريك كه توش امضاي بچه موجود بود و برديم و يهو يي داديم بهش ..... آخي پسرم اين قدر ذوق كرده بود كه نگو ...
بميرم .... برو بچ هم كه منتظر همچين موقعيت هايي هستن ، فرصت و غنيمت شمردن و افتادن به جون سينا ....
به هر حال با كلي سوت و جيغ و دس زدن رهسپار سالن امتحانات شديم ..... و سينا كماكان خوشحال بود ....
امتحان سه قسمت داشت
قسمت اول امتحان آناتومي يه فارسي بود ....
اول بچه ها از فارسي بودنش خوش حال شدن ولي وقتي سوالا رو ديدن همه دهناشون يه متر باز موند ....
ولي با تمام اين تفاسير من كه همه ي سوالا رو جواب دادم .... يه مورچه انداختم رو برگه هر جا مي رفت همونو علامت مي زدم .....
اين از قسمت اولش كه گند زديم رفت ...... ولي سينا كماكان خوشحال بود .....
قسمت دوم سوالاي زبان بود كه هيچ ربطي به چيز خواصي نداشت و تنها براي سنجش ميزان سواد بچه ها بود ....
من كه اينو خوب دادم ( گرچه آخراش يه نموره خفن شد ) برقيه رو نمي دونم
اين قسمتم كه تموم شد استاد لطف نمودن بهمون انتراك دادن ....
منو يه چند تا ديگه از بچه زودتر از وقت معمول اومديم بيرون و با سينا كه كماكان خوشحال بود رفتيم سمت بوفه .... سينا هم لطف كرد برامون چندتايي راني خريد ....
بعد كم كم بچه ها اومدن بيرونو با ديدن راني هاي تو دست ما فيلشون ياد هندستون كردو از سينا طلب راني كردن ..... اين جا بود كه سينا ديگه كماكان خوشحال نبود ..... چون بايد از جيب مبارك مايه مي ذاشت و براي بچه ها راني مي خريد ...
حدود 45 راني خريديم و منو سينا و رضا بين بچه ها پخش كرديم ..... ( به قول سينا آدم براي دوستاش خرج نكنه براي كي خرج كنه.... )
بد از تناول راني هاي عزيز بچه ها به ميزاني پاي كوبي كردند و نعره ها زدند و چون تكنولوژي هم پيشرفت كرده يه چندتايي هم عكس از خودمون گرفتيم .... (كه يكي شو براتون ميزارم )
بعد از تمام خوشحالي ها دوباره به سمت سالن رفتيم و امتحان آخرو كه يه چند تايي متن تخصصي بود به سختي جواب داديم . تازه اونم نصفه نيمه ....
گر چه امتحانه سختي بود ولي به 2 نمره و راني اي كه سينا داد و داريم دام دام ديرام رامش مي ارزيد ....
بعد از تموم شدن امتحانم با يه اكيپ از پسراي باحال يوني جاتون خالي رفتيم يه دست فوتبال مشت زديم ....
اطلاعيه
« همين جا از تمام فوتبال دوستان عزيز كه قبلا سابقه بازي در يكي از ليگهاي سري آ ، لاليگا ، فوتبال جزيره و يه چند تا ديگه رو داشتن ... اگه اينا نشد حداقل يه بار تو زمين خاكي بازي كرده باشن .... واگه اينم نشد لا اقل يه بار به جاي تير دروازه بازي كردن ..... دعوت مي كنم كه از اين به بعد براي يه دست فوتبال زدن در روز پنج شنبه اعلام آمادگي كنن ... مكان زمين چمن يوني ، جنب wc ، كنار دروازه ي وسط زمين .....
خب ديگه دوستان عزيز اينم يكي ديگه از قصه هاي هزار و يك شب ما بود كه به خواست خدا با خوبي يو خوشي تموم شد .....
در ضمن يادم رفت كه بگم سينا آخرش باز هم كماكان خوشحال بود
در ضمن
سينا جون تولدت بازم مبارك
عكس ها رو هم تو ادامه مي تونين ببينين .....



