مطالب براي ارديبهشت 1388 سال » پزشک ایرانی-خاطرات دانشگاه علوم پزشکی ایران به روایات مختلف


ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم / غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم

دل بیمار شد از دست رفیقان مددی / تا طبیبی به سر آریم و دوایی بکنیم

آخرین ارسال های انجمن

منوی کاربری

نظر سنجی


صد در صد bully
فيفتي فيفتي 14
نه 38


آمار

آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 3
کل: 97
کل نظرات: 1543
آمار کاربران يک ساعت پيش: 2
امروز: 4
اين ماه: 7
کل: 157
بن شدگان: 0
جديدترين عضو: mitiazueff
آمار پست هاي انجمن يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 0
کل: 84
کل تاپيک ها: 16
بازدید هفتگی
شنبه0
یکشنبه0
دوشنبه0
سه شنبه224
چهارشنبه159
پنجشنبه0
جمعه0
بازدیدهای این هفته: 383

افراد آنلاین اعضا: 0
هيج

روبات ها: 0
هيج

ميهمانان: 2
مجموع: 2


پزشک ایرانی » مطالب براي ارديبهشت 1388 سال

عجب روزي بود اين پنج شنبه ....

موضوع: خاطرات دانشگاهنویسنده: taymaz تاریخ: 25 ارديبهشت 1388

سلام به تمام دوستان گلم و همه همكلاسي هاي باحالم 7
چون مي دونم همتون خوبين ديگه حالتونو نمي پرسم ..... wink
ديگه به بزرگواري يه خودتون ببخشيد اگه دير به دير آپ مي كنيم .... برو بچ سرشون بسي شلوغه .... دارن براي آنا خر مي زنن belay .... ايول ايول ....
خب ديگه مقدمه بسه بريم سر اصل مطلب
اگه عروس خانم چايي رو بيارن ما شروع مي كنيما ..... lol

جونم براتون بگه اين پنج شنبه با تمامه پنج شنبه هايي كه از اول ترم داشتيم فرق داشت ..... چرا ...!؟ 6
خب صبر ال له مي گم براتون ..... 5

براي اولين بار ما تو اين دانشگاه دست و دل بازي يه يه استاد و به چشم ديديم ...... 12
اهههههههههههههههههههههههههههه
جونه خودم كف همه مطمئنم بريده بود .....
گروه محترم زبان ( استاد عاصفي كيا و استاد ناصر ) لطف كردن و اعلام كردن اگه هركي تو يه امتحاني كه پنج شنبه برگزار مي شه شركت كنه ما 2 نمره به نمره ي پايان ترمش اضافه مي كنيم .... bully
با با دمشون گرم خدايي خيلي مردن ( البته به دور از جنسيت ، چون من تا حالا تو كلني شون كه تو طبقه اوله جنس مذكر نديدم ) wink
بگذريم
ديروز « روز موعود » ‌تعداده زيادي از برو بكس اومده بودن .... آخه نمره مفت مي دادن ديگه ..... 14
حالا مي خوام همزمان به موضوعي ديگر هم بپردازم .....
ديروز تولد يكي از برو بكس گروه خودمون « star 5 » بود . تولد سينا جون .... 7 laughing 25
صبح قبل از شروع امتحان تقريبا بيشتر پسر ها رو جمع كرديم تا بريم پيش سينا و كادويي رو كه براش خريده بوديم بهش بديم ....
كادو رو كه يه پاپي يه ماماني بود و يه كارت تبريك كه توش امضاي بچه موجود بود و برديم و يهو يي داديم بهش ..... آخي پسرم اين قدر ذوق كرده بود كه نگو ... 4
بميرم .... برو بچ هم كه منتظر همچين موقعيت هايي هستن ، فرصت و غنيمت شمردن و افتادن به جون سينا .... 9 حالا اين ببوس حالا اون ببوس 10 ( البته اين وسط بعضي از بچه ها كه شيفته ي آقا سگه شده بودن حواسشون نبود به جاي سينا هاپو ارو بوس كردن ) 20
به هر حال با كلي سوت و جيغ و دس زدن رهسپار سالن امتحانات شديم ..... و سينا كماكان خوشحال بود ....
امتحان سه قسمت داشت
قسمت اول امتحان آناتومي يه فارسي بود ....
اول بچه ها از فارسي بودنش خوش حال شدن ولي وقتي سوالا رو ديدن همه دهناشون يه متر باز موند .... what خداييش از يه ترم يكي چه انتظاري دارن كه مي يان بهش سوال سرو گردن و احشا داخلي مي دن .... نا مردا دريغ از يه دونه سوال اندامي كه ما خونده باشيمش .... 15 ( طبق آخرين آماري كه از چند تا رفرنس گرفتم ، مي گفتن تنها 2 يا 3 تا شو ، تازه اونم به صورت غير مستقيم خونده بوديم ) 18
ولي با تمام اين تفاسير من كه همه ي سوالا رو جواب دادم .... يه مورچه انداختم رو برگه هر جا مي رفت همونو علامت مي زدم ..... lol
اين از قسمت اولش كه گند زديم رفت ...... ولي سينا كماكان خوشحال بود .....
قسمت دوم سوالاي زبان بود كه هيچ ربطي به چيز خواصي نداشت و تنها براي سنجش ميزان سواد بچه ها بود ....
من كه اينو خوب دادم ( گرچه آخراش يه نموره خفن شد ) برقيه رو نمي دونم 39
اين قسمتم كه تموم شد استاد لطف نمودن بهمون انتراك دادن .... 9
منو يه چند تا ديگه از بچه زودتر از وقت معمول اومديم بيرون و با سينا كه كماكان خوشحال بود رفتيم سمت بوفه .... سينا هم لطف كرد برامون چندتايي راني خريد .... 37
بعد كم كم بچه ها اومدن بيرونو با ديدن راني هاي تو دست ما فيلشون ياد هندستون كردو از سينا طلب راني كردن ..... اين جا بود كه سينا ديگه كماكان خوشحال نبود ..... چون بايد از جيب مبارك مايه مي ذاشت و براي بچه ها راني مي خريد ... 16
حدود 45 راني خريديم و منو سينا و رضا بين بچه ها پخش كرديم ..... ( به قول سينا آدم براي دوستاش خرج نكنه براي كي خرج كنه.... ) 8
بد از تناول راني هاي عزيز بچه ها به ميزاني پاي كوبي كردند و نعره ها زدند و چون تكنولو‍ژي هم پيشرفت كرده يه چندتايي هم عكس از خودمون گرفتيم .... (كه يكي شو براتون ميزارم ) 27
بعد از تمام خوشحالي ها دوباره به سمت سالن رفتيم و امتحان آخرو كه يه چند تايي متن تخصصي بود به سختي جواب داديم . تازه اونم نصفه نيمه ....
گر چه امتحانه سختي بود ولي به 2 نمره و راني اي كه سينا داد و داريم دام دام ديرام رامش مي ارزيد .... 36
بعد از تموم شدن امتحانم با يه اكيپ از پسراي باحال يوني جاتون خالي رفتيم يه دست فوتبال مشت زديم .... bully خداييش خيلي حال داد ... با اين كه زدن ما رو چلاق كردن ( آخه ما بازيكن تكنيكي ها هميشه در معرض خطريم 14 ) ولي بازم خيلي حال داد و آخر سرم ما 10 به 9 برنده شديم .... bully

اطلاعيه

«‌ همين جا از تمام فوتبال دوستان عزيز كه قبلا سابقه بازي در يكي از ليگهاي سري آ ، لاليگا ، فوتبال جزيره و يه چند تا ديگه رو داشتن ... اگه اينا نشد حداقل يه بار تو زمين خاكي بازي كرده باشن .... واگه اينم نشد لا اقل يه بار به جاي تير دروازه بازي كردن ..... دعوت مي كنم كه از اين به بعد براي يه دست فوتبال زدن در روز پنج شنبه اعلام آمادگي كنن ... مكان زمين چمن يوني ، جنب wc ، كنار دروازه ي وسط زمين ..... 37 نحوه ي هماهنگي و ساعت برگزاري متعاقبا اعلام خواهد شد ..... 38 از دوستان عزيز به دليل كمبود ظرفيت خواهش مي كنم از قبل بيليت تهيه كنيد تا خداي نكرده شرمنده ي شما نشيم .... در ضمن شرايط كافي و بافي براي خواهران و برادراني كه مايل به تشويق ما در زمان مسابقه مي باشند نيز مهيا است ... 9 روابط عمومي فوتبال ترم صفري ها )

خب ديگه دوستان عزيز اينم يكي ديگه از قصه هاي هزار و يك شب ما بود كه به خواست خدا با خوبي يو خوشي تموم شد ..... 24 فقط اگه يه ذره دراز بود به بزرگي يه خودتون ببخشيد ، چون خيلي وقت بود آپ نكرده بوديم گفتم يه چيزي بنويسم كه جبران مافات كرده باشم ..... lol
در ضمن يادم رفت كه بگم سينا آخرش باز هم كماكان خوشحال بود 20
در ضمن
سينا جون تولدت بازم مبارك
7 33

عكس ها رو هم تو ادامه مي تونين ببينين .....

آبرومون رفت هارپر جون!!!

موضوع: خاطرات دانشگاهنویسنده: رضا تاریخ: 13 ارديبهشت 1388

به به , به به
چه عجب از این ورا
خوبید؟خوشید؟چیکارا میکنید؟ 6
آقا امروز آبروی هارپر رفت 19
نتایج رقابت های میان ترم بیوشیمیمون اومد دیگه lol داداشتونم که به نمایندگی از هارپر روی تشک رفته بود 14 (اساتید محترم اومدن 100 صفحه جزوه دادن بعدا گفتن رفرنستونم لنینجره,بعد منم تا قطر لنینجرو دیدم میخواستم اصلا از حضور در رقابت ها انصراف بدم 38 گفتیم چه کنیم چیکار کنیم بشینیم هارپر بخونیم 4 )
من اصلا این جزوه نویسی و جزوه خونیو یاد نگرفتم lol نمیدونم جزوه ها یه جورین یا من اونجوریم 9 به هرحال مجبورم فقط از رو رفرنس ها بخونم ,جزوه هم بچه ها لطف میکنن و برامون تهیه مینمایند lol .(اینجاست که میگن خدا روزی رسونه ها 39 ) منم جزوه رو میذارم برای مرور شب امتحان (کار درستما 4 )
حالا از جلسه که اومدیم بیرون,کشف کردیم همه ی سوالا از جزوه بوده 13 یعنی جزوه رو میخوندی 30/30 میشدی.منم حالا قبلش کلی هارتو پورت کردم که میترکونم و هارپر منو فرستاده و از این جور حرفا lol
حالا نتیجه ها امروز اومد. recourse
آخه این شانسه من دارم؟نه شما بگید,این شانسه؟4,38 از 5 رو برام وارد کردن 3.38 13 .بعد دوستان که قبل از من نمره ها رو دیده بودن منو و هارپرو کرده بودن سوژه خنده lol که نمایندگیه رسمیه هارپر شده 3.38 20
حالا خوبه جلوش نمره از 30 رو هم زده بودنا,26.25 .ولی به هرحال همه اون 3.38 رو دیدن.
منم رفتم اعتراض به مدیر گروه بیوشیمی,که این چیه آبرومونو بردید.بیا درستش کن بینیم بابا belay (البته خیلی مودبانه ترا lol )
اونم گفت بیا اعتراضتو بنویس تا 48 ساعت دیگه بهش رسیدگی میشه.(اووووه-48 ساعته دیگه 3 اونجوری که ...)
گفتم چه کنم چیکار کنم که استاد های کلاس بیوشیمی(استاد شعبانی) یادم اومد.رفتم پیداش کردمو و مخشو زدم 16
گفتم استاد دستم به دامنت کلاس کاریم در خطره 15 ,شما هم میدونید که کلاس تو این دنیا چقدر مهمه و ... از اون حرفا هم که اون تو کلاساش درباره ی حفظ کلاسو و باکلاسی تحویلمون میداد بهش زدم و اونم دمش گرم,بلند شد اومد شخصی به مشکلم رسیدگی کرد و نمره رو در عرض 5 دقیقه درست کرد. bully
البته باز خودم راضی نیستم از نمرم.انصافا نمیدونم اون 3 تا غلطو از کجای برگه در آوردن.فقط یکی از سوالا بود,که اونم خود سوال غلط بوده به نظرم lol
پ ن 1:من دیگه از این به بعد غلط بکنم هارت و پورت کنم lol ملت میگن میفتیم بعد میان 25 و 26 میشن,اونوقت منم میگم 30 میشم میام ...
پ ن 2:خدا بگم این مجیدو(یکی از 5 ستاره-5 ستاره اسم انحصاریه گروهکمونه 14 ) چیکار کنه lol .امروز یه سوتی تو آموزش دانشکده داد در حد ... هرکاری کردم نتونستم جلوی خندمو بگیرم.اونوقت یهو خندم ترکید,بعدشم دیگه احساس کردم استخوان جناغم منفجر شد.نزدیک بود از درد از حال برم 15 ,دیگه هیچی دیگه بچه ها لطف کردنو منو به دکتر رسوندند(البته دکتر ...).حالا دیدید فردا از دانشگاه اخراج شدیم,بدونید به خاطر این سوتیه مجید بوده 4
پ ن 3:آقا یه مریضیه جدید اومده به نام رضامونیا.موفق شدم هر 5 ستاره رو راهیه بیمارستان کنم 16 اینورم داداشم گرفته,دوبار رفته دکتر هنوز خوب نشده lol نمیدونم چرا الان خودم زنده ام 18

---اگه مردی از درخت شکست میوه ی پیروزی بچین 28