| دی وانگی | به هم بخندیم | 24 فروردين 1388 | |
| پزشك قانونی به تیمارستان دولتی سركشی میكرد. مردی را میان دیوانگان دید كه به نظر خیلی باهوش میآمد. او را پیش خواند و با كمال مهربانی پرسید كه: شما را به چه علت به تیمارستان آوردهاند؟ مرد در جواب گفت: آقای دكتر! بنده زنی گرفتهام كه دختر هجدهسالهای داشت. یك روز پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادرزن پدر شوهرش شد. چندی بعد دختر زن بنده كه زن پدرم بود پسری زایید. این پسر، برادر من شد زیرا پسر پدرم بود اما در همان حال نوه زنم و از اینقرار نوه بنده هم میشد و من پدر بزرگ برادر ناتنی خود شده بودم. چندی بعد زن بنده هم زایید و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد. در صورتی كه پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمنا نوه او بود از طرفی چون مادر فعلی من، یعنی دختر زنم، خواهر پسرم میشود، بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شدهام. ضمنا من پدر و مادر و پدربزرگ خود هستم، پسر پدرم نیز هم برادر و هم نوه من است آقای دكتر! اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار میشدید، قطعا كارتان به تیمارستان میكشید |
||
|
|
||
| اولین امتحان | خاطرات غیر پزشکی | 22 فروردين 1388 | |
| حیف که وبلاگ عمومیه. وگرنه... امروز اولین امتحان دانشجوییمونو دادیم.تازه جالبش اینه که این اولین امتحان پایان ترممون هم بود-->بافت شناسی به ارزش 1 واحد به هرحال برگزار کنندگان واقعا ... آخه کجای دنیا از 3-4 تا رفرنس (کوییرا-سلیمانی-نوبخت-مهرآیین) سوال بافت میدن؟تازه قبلش اعلام میکردن خوب بود,سرجلسه فهمیدیم خانومای محترم ورداشتن حدود 100 تا سوال اونم به بدترین شکل (اینجاست که ناخودآگاه به روح پدر و مادر طراحان کنکور صلوات میفرستیم) اونم در کمترین وقت و با بالاترین ضریب امنیتی(80 نفرو تو 3 تا سالن 200-300 نفره پخش کرده بودن به هرحال در خفت انگیز ترین فضا(انگاری دزد گرفته بودن) امتحانو دادیم رفت. البته این امتحان نشون داد: 1-دانشگاه دبیرستان نیست.(همه میگنا.ولی تا خودت نبینی باورت نمیشه 2-اسطوره ی تقلب هم باشی,بودی(چی گفتم خب با این سری که از ما به سنگ خورد(البته کله ی من که نشکست,ولی کله ی خیلی ها داغون شد پ ن:حالا فکر نکنید میفتما |
||
|
|
||

