| 2 روز,2 بار تغییر عقیده | خاطرات پزشکی | 30 بهمن 1387 | |
| ببینم این نجمه چی میگه بیوشیمی رو عشقه؟ امروز مبحث کربوهیدارت ها بود,از یه فصل 10 صفحه ای بیش از 100 تا اسم جورباجور در اومده که باید همشونو حفظ کنی نمیدونم این اساتید کی میخوان بفهمن که حفظیات اصلا بدرد نمیخورن؟اصلا به فرض که حفظشونم کردیم,خوب 7 سال دیگه یادمون میره دیگه. بیوشیمی واقعا قشنگه,ولی نحوه ی آزمون گرفتنش اعصاب هر بنی و بشری رو خورد میکنه بگذیریم پستی که دیروز دادم عجب بازدیدی زدا,دیروز رکورد بازدید سایت زده شد در کل نتیجه گیری کردیم که: 1-هر چی دخترا بکشن حقشونه,حقشونه جدا این چشم و هم چشمی چه ابعادی داشته و ما نمیدونستیما. 2-به نظرم در ابتدای خلقت گل آدم جنسش با گل حوا فرق داشته 3-من جدیدا دارم خیلی یه طرفه تصمیم میگیرم.مثل این که مغزم قفل کرده.جدی میگما.قبلا استدلال هام منطقی تر و جامع تر بودن و بیشتر رو حرف خودم میموندم.الان خیلی منعطف شدم,اونقدری که دیگه دارم وا میرم پ ن 1:امروز استاد بهداشت بعد از تبیین اصول سلامت,(این یه تیکه یعنی منم بلدم باکلاس بنویسم کی تو این کلاس فکر میکنه سالمه؟؟ فقط خودم دستمو بردم بالا(یه جوری هم دستمو بلند کردم که کلم خورد به دیوار ولی نمیدونم چرا بعد از این که من دستمو بردم بالا کلاس خندش دراومد. بعد پرسید چرا فکر میکنی سالمی؟گفتم آخه خیلی راحتم(اینبار دیگه کلاس ترکید پ ن 2: نمیدونم چرا جدیدا وقتی جدی هم به یه سوالی جواب میدم,کلاس فکر میکنه دارم شوخی میکنم و بهم میخنده پ ن 3:رسما اولین نمره ی تشویقی کلاس رو خودم گرفتم رقیب میطلبیم چرت نوشت:این سیناهه خیلی باحاله ها,در جدیدترین اظهاراتش به من اعلام داشته که : من فقط به عشق تو میام دانشگاه ببینم سینا تو سرعت تایپت خوب شد؟اسمتو تو وبلاگ بردما,حالا یه نظر مشتی بده ---حكومت نظامي بود ، سروانه به غضنفر مي گه كه تو اينجا كشيك بده ، از هفت شب به بعد هر كسي رو تو خيابون ديدي در جا بزنش . حرفش كه تموم مي شه ، تا مياد بره سوار ماشينش بشه ، مي بينه صداي گلوله اومد .برميگرده مي بينه غضنفر زده يك بدبختي رو كشته !داد مي زنه : احمق ! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره !غضنفر مي گه : قربان اين يه آدرسي پرسيد كه ، عمراً تا ساعت نه شب هم پيداش نمي كرد! ---هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم. |
||
|
|
||
| جوش خوردم,شکست خوردم ولی یاد گرفتم | خاطرات غیر پزشکی | 29 بهمن 1387 | |
| خدایا امروز چقدر جوش زدم........... سلام بچه ها جون.امروز انتخابات نمایندگی ورودی های بهمن 87 بود(80 نفر) خوب خیلی خوب بود.تقریبا طرز فکر و جو کلی بچه های کلاس رو شناختم باید بگم که این پست رو به عنوان یه خاطره ی تنها نخونید.میشه چیزایی یاد گرفت و من به جنبه ی آموزشی این پست بیشتر تاکید دارم من کاندید نشدم تا اینجای کار 2 کاندید دختر و یک کاندید پسر داشتیم. با این وضع شکست ما قطعی بود,من برای این که در جمع دخترا تفرقه ایجاد کنم با این کار رای پسرها زیاد تغییر نمیکرد ولی باعث میشد تعداد دختر بیشتری شیر شند و نمایندگیشونو اعلام کنند. پیش بینی درست بود و 2 تا دختر دیگه هم اومدن کاندیتاریشونو اعلام کردن (این یعنی به طور غیر مستقیم بین رای دختر ها تشتت و تفرقه ایجاد کردن تا اینجا قضیه خوب پیش میرفت. اما بعد از مدتی که 50 درصد پسرا رایشونو دادن , یکی از بچه ها اومد گفت بیشتر اونا به علیرضا رای دادن رای گیری رو متوقف کن متوقف کن.رفتم برگه ی رای رو گرفتم خواستم پارش کنم مجبور بودیم سریع تا رای گیری تموم نشده سیاستمون رو عوض کنیم و اون آشی رو که خودم از آشپزاش بودم رو خودمون کوفت کنیم حالا دیگه هرچی به علیرضا گفتم به نفع محمدرضا بکش کنار ,کنار نکشید که نکشید.محمدرضا هم حاضر نشد به نفع علیرضا بکشه کنار.این یعنی شکست صد در صد ما.خدا میدونه من این وسط چقدر اینور اونور دویدم و چقدر حرص خوردم که یکی بکشه کنار تا حتما پسرها برنده شند.دیگه اینقدر حرص خوردم که قرمز قرمز شده بودم.دقیقا اینجوری--> هیچکی نکشید کنار و طبق محاسبات من ,پسرها عملا باختند.20 درصد کلاس علیرضا-20 درصد کلاس محمد رضا و 60 درصد دخترها هم به احتمال قوی میتونستند به یک کاندید با درصد رای بیشتر از 20 درصد از اون 4 نفر رای بدن) اما وقتی نتایج اعلام شد,من شوکه شدم.علیرضا و محمدرضا هر کدوم حدود 25 رای آوردن. ---------------------------- اما: 1-تو این انتخابات همه ی ترفندهای شیطانی و پیش بینیهای من با شکست روبرو شد 2-در پایان انتخابات خیلی خوشحال بودم که یک پسر انتخاب شد و کلی هم براش دست زدم دم دخترهای کلاس گرم که به جنسیت توجه نکردن. وای بر خودم و بقیه ی پسرها که اونقدر ضد دخترها کار کردیم و اونارو تو اون موقع اصلا آدم فرض نمیکردیم.(واقعا برای خودم متاسفم و خوشحالم که خیلی زود فهمیدم اون تفکر اشتباهه و سعی میکنم اصلاحش کنم-آخه میدونید چیه من خیلی ادعای تساویه حقوق زن و مرد رو داشتم و به دوستام هم میگفتم که برای من دختر و پسر فرق نداره ولی امروز عملا نشون دادم حرف خودمو قبول ندارم) به نظر من پیروز این انتخابات دختر ها بودند,با این که میتونستن نتیجه رو به نفع یه دختر برگردونن اما فارغ از تقاضل جنسیتی یک پسر رو انتخاب کردند که این حرکتشون قابل تقدیره. 3-بعد از انتخابات پسرها شکست سنگینی خوردن,و عملا جو کلاس سه تیکه شد.مثلا اگه بخوای نام گذاری کنی مثل جنگ جهانی میشه: متفقین-متحدین-بی طرف ها -------من بی طرفما 4-من میدونم که نمایندگی خیلی دردسر داره,اما قبل از انتخابات من فکر میکردم اگه نماینده پسر نباشه برامون افت داره.ولی الان اصلا اینجوری فکر نمیکنم و آرزو میکردم نماینده یه دختر می شد تا یه چیزایی رو به گروه های متفقین و متحدین یاد میداد,که دیگه لج بازی نکنن.آخه در حین انتخابات ما هدفمون (هر چند نادرست) یکی بود و همه باید با هم یکی میشدیم,اما بعضی ها واقعا لج بازی میکردن و فقط میخواستن رفیق خودشون رای بیاره,حتی به قیمت شکست در رسیدن به هدف) 5-ترم بعد من به هیچ وجه جنسیت رو در نطر نمیگیرم و به شایسته ترین فرد رای میدم(آدم شدم 6-آقا چه حالی داد موقع معرفیه کاندیدا,وقتی دخترا خودشونو معرفی کردن من و چندتا پسر دیگه هو میکشیدیم و موقع معرفیه پسرا سنگ تموم میذاشتیم. 7-هنوز چیزای زیادی تو زندگیم وجود دارند که ارزش تجربه کردن رو دارن --سه نفر توي هواپيما براي هم كلاس مي ذاشتند . اولين نفر با موبايل دومين نفر با لب تاپ سومين نفر مي بينه داره كم مياره ، ميره يك دستمال كاغذي رو لوله مي كنه ميگذاره توي جيبش ( البته يك گوشه از دستمال كاغذي را از جيبش بيرون ميذاره ) بعد مياد پيش دوستاش يكي از دوستاش ازش مي پرسه : اين چيه از جيبت بيرونه ؟ ميگه واي خداي من ، كي براي من فكس فرستاده !!!؟؟؟ ---بعضی عيب ها تا پديدار نشوند,هرگز مداوا نميگردند.آنوقت ننگي ميشوند که پوشانده هم نخواهند شد. |
||
|
|
||

