سلام
بعد از نوشتن سه قسمت از داستان مسافرتمون میخوام یه تنوع بدم به وبلاگ ,تا هم خودم ,هم شما حالشو ببرید
میخوام یه خاطره ی باحال از بابک بگم
(هنوز خاطره رو نگفتم خندم گرفت
)
آقا سال دوم بود سر کلاس چرت جغرافی (دبیرشم از درسش چرت تر-یه آدم چهارشونه با لهجه ی خفن که ادعا میکرد اصلا لهجه نداره
(واقعا متاسفم برای کسایی که از لهجه ی پاک و مادریشون فرار میکنن.آحه مگه بچه ی تهرون بودن چه افتخاری داره که کسی تا میاد تهران سعی میکنه لهجشو از بین ببره)-جدا چه جوکی بود)
آخرای تایم کلاس بود که دبیره گفت: ساعت چنده؟
بابک گفت:آقا زنگه,بعد از مکث کوتاهی گفت:البته 15 دقیقه دیگه
دبیره هم بلند شد,گوش بابکو گرفت و آن چنان چکی بهش زد که صداش کل کلاسو گرفت
کلاس یه لحظه کپید و فضای مرده ای بر کلاس حاکم شد
بالاخره اون زنگ تموم شد ولی بچه های کلاسمون نامردی نکردنو تا آخر سال نذاشتن یه آب خوش از دهن این جلاد بره پایین
همه جا مسخرش میکردیم و خلاصه بگم یارو رو بدبخت کردیم.طوری که سال بعد از دبیرستانمون فرار کرد
آره بچه ها جون.بدانید و آگاه باشید من و دوستام تو مدارسی درس خوندیم که معروفند به هتل
راستی میدونستید در دبیرستانمون رو به علت نداشتن بازده تخته کردند؟
پ ن :از دوران دبیرستان خاطره زیاد دارم و حالاحالاها در خدمتتون هستم
بعد از نوشتن سه قسمت از داستان مسافرتمون میخوام یه تنوع بدم به وبلاگ ,تا هم خودم ,هم شما حالشو ببرید
میخوام یه خاطره ی باحال از بابک بگم
آقا سال دوم بود سر کلاس چرت جغرافی (دبیرشم از درسش چرت تر-یه آدم چهارشونه با لهجه ی خفن که ادعا میکرد اصلا لهجه نداره
آخرای تایم کلاس بود که دبیره گفت: ساعت چنده؟
بابک گفت:آقا زنگه,بعد از مکث کوتاهی گفت:البته 15 دقیقه دیگه
دبیره هم بلند شد,گوش بابکو گرفت و آن چنان چکی بهش زد که صداش کل کلاسو گرفت
بالاخره اون زنگ تموم شد ولی بچه های کلاسمون نامردی نکردنو تا آخر سال نذاشتن یه آب خوش از دهن این جلاد بره پایین
همه جا مسخرش میکردیم و خلاصه بگم یارو رو بدبخت کردیم.طوری که سال بعد از دبیرستانمون فرار کرد
آره بچه ها جون.بدانید و آگاه باشید من و دوستام تو مدارسی درس خوندیم که معروفند به هتل
راستی میدونستید در دبیرستانمون رو به علت نداشتن بازده تخته کردند؟
پ ن :از دوران دبیرستان خاطره زیاد دارم و حالاحالاها در خدمتتون هستم



